هدایت شده از مَحی
این پیام حاوی تقدیمی است 🫖 *
شما لطف میکنید و این پیام رو در کانال های زیباتون باز ارسال میکنید 'و' من شما و کانالتون رو از دید خودم بیان میکنم.
برای نشانک هاتون : @Iranam_ma
پ.ن: نادیده گرفته نشه::))
Lost Between Pages✮📖
به قول مهرماهی، مراحل!🥹
تا همین الان مشغول دوخت بودم..
نتیجه خیلی داره خوشگل میشه و من صبر ندارم که کارمو تکمیل کنم🥹🤏
بخاطر همین دارم شدیدا فشار میارم روی خودم..
اما امروز که مشغول بودم هم خیلی احساس خوبی دارم هم اینکه دیگه فکر و خیال های منفی اذیتم نمیکنه..
بخوام روزنگارم رو بگم امروز صبح بلند شدم. صبح خیلی زود. یخورده ایتای بی در و پیکرم رو سر و سامون دادم،
برنامه روزم رو نوشتم و اتاق خواب رو مرتب کردم؛
این وسط خیلی سوسکی عکس از محتویات کیفم رو گرفتم؛
و برای صبحانه خودم و نیکو تخم مرغ جوشوندم!
.
دم دمای ظهر رفتم و اتاق کار که شدیدا کثیف و بهم ریخته بود رو سر و سامون دادم _حتی شیشه پنجره یه یه بندانگشت خاک روش بود رو تمیز کردم_، میزم رو قشنگ چیدم همینطور باکس پارچه هارو.
بین این کارها مامانم اینا قرار شد ناهار بیان پیشم پس برای ناهار خورشت قیمه🍛 بار گزاشتم.
.
کار اصلیم از ظهر شروع شد که برای دوخت اندازه هارو نوشتم و روی پارچه ها الگو کشیدم و بریدمشون✨
صدای بریده شدن پارچه توسط قیچی برام تراپی بود..
.
عصر هم که دیگه بعد از ناهار و استراحت پر انرژی شروع به دوخت کردم تااا همین دو دقیقه پیش..
.
البته وقتی یار اومد خونه باهم شام خوردیم و دوتا قسمت آخر روباه نه دم رو دیدیم🥺 و یه دور دیگه برای رانگ طفلکم غصه خوردم..
یه خوشحالی دیگه ای که امروز داشتم اینه که نه تنها دوتا کار عقب موندهمو انجام دادم؛ بلکه تمام موارد لیستم تیک خورد😭✨