ما که اهل ِرفتن نبودیم عزیز ِمن ؛
ما را با رفتار و کارهایشان وادار به رفتن کردند.
بعضی وقتها گمان میکردم تورا فراموش کردم اما کافی بود لحظه ای در جایی ساکت،تنهابمانم
داداشم کلاس آنلاین داره؛یه ربع همینطور داره میگه تو میتونی،تو میتونی_صداشم نمیشنوه_حالا داره تند تند دست میزنه افریننن بهتتت
_خلاصه که..کاش منم یه همچین دوستی؛