نمیدانم دارم روزهایم را میکُشم یا روزهایم دارند مرا میکُشند. در هر صورت جنایتی در حال وقوع است.
هدایت شده از بادماراخواهدبرد
میترسم به چشمای آدمها خیره بشم و اونا بفهمن چی تو عمقش نهفته شده.
کمی برای ماندنم اصرارکن؛نه آنقدر کهبمانم، آنقدرکهبفهممرفتنم،چیزی را از جهان تو کممیکند