دنیا پر از آدماییه که منتظرن ببینی چقدر میشه تحملت کرد. من دیگه تحمل پذیر نیستم. اگه نمیفهمی، بهت تبریک میگم که جزو اونایی هستی که قرار نیست بمونن.
میخواستم کمکت کنم در رو باز کنی، ولی دیدم کلیدت توی این در نمیچرخه. شاید مال درِ خونهی خودتونه.
به خودم میگم شاید دلتنگم، بعد میبینم که نه، فقط دلم واسه اون روزایی تنگ شده که هنوز بهت اهمیت میدادم.
به این نتیجه رسیدم که بعضیا رو نباید فهمید، باید ولشون کرد توی همون سطحی که خودشون انتخاب کردن. من خسته تر از اونم که بخوام مترجم باشم.