جدیدا همش رو مود جلال الدینم:
چه اندیشید آن دم کس ندانست
که مژگانش به خون دیده تر شد
-•[ߊܠܝ̇ߺحیܢ̣]•-
جدیدا همش رو مود جلال الدینم: چه اندیشید آن دم کس ندانست که مژگانش به خون دیده تر شد
ز رخسارش فرو میریخت اشکی
بنای زندگی بر آب می دید