هدایت شده از شیرینی خونه مدیا
نیاز دارم به:
"زود نخوابیا، میخوام باهات حرف بزنم"
-•[ߊܠܝ̇ߺحیܢ̣]•-
نیاز دارم به: "زود نخوابیا، میخوام باهات حرف بزنم"
کسی نگفت میرم بخوابم.
آخرین باری که دیدمت رو یادمه
خنده هات و تک تکِ حرکاتتو یادمه
نمیدونستم ،
نمیدونستم بعدِ اون روز ، مدتِ زیادی ازت دور میشم!
اگه میدونستم قراره بعدِ خداحافظی ازت ،
مدتها حسرتِ دیدنت رو دلم بشینه '
بیشتر نگات میکردم ، بیشتر بغلت میکردم میگفتم بابا نروو تو که میدونی ما نمیسازیم با کسی بدون هم :
میومدم جلو و باهات حرف میزدم .
من نمیدونستم قراره تو دلتنگیت خفه شم ،
و کاری از دستم بر نیاد ..
همین روزاست که از پوست و استخونم بزنی بیرون :)
من اینقدر بهت فکر میکنم که مطمئنم تو یکی از همین روزا از مغزم سرازیر میشی !
تو ، تو تک تکِ مویرگ های قلبم ریشه کردی ، سرِ همینه الآن نبودنت داره از پا درم میاره ..
اگه یه کتاب دربارت مینوشتم !
آخرین پاراگرافشو مینوشتم ؛ کاش نمیرفتی میشه برگردی؟
-•[مَسیث]•-
-•[ߊܠܝ̇ߺحیܢ̣]•-
شبهایم چگونه میگذرد!؟ در تصورِ خاطراتی که هرگز نساختیم..
حق،حق،حق تا ابد>>>>>
همین آدمایی که الان دارین خودتونو ج'ر میدین تا خوشحالشون کنین، یهروز تو چشاتون زل میزنن و با وقا'حت میگن "مگه من ازت خواستم؟"