داریوش :
هرشب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم
آینده این خونه رو باشمع روشن میکنم>>>
یادم میاد باهات شوخی کرده باشم،ولی یادم نمیاد هیچوقت بهت دروغ گفته باشم که اینجوری باهام صحبت میکنی
ماذا أكتب لكِ؟ و أنا كلما حاولت أن أكتب؛
شعرت بأن قلبي سيقلع من مكانه ؛
ليسكن صدرك . . .
+چه برایت بنویسم؟!
که هرگاه خواستم برایت بنویسم ،
احساس کردم که قلبم ،
از جایش کنده خواهد شد تا در سینهٔ تو بنشیند :))))) .