" ناجــه "
__ _
نشستهام به انتظار ، بیایی و گذر کنی ؛
دلِ شکستهی مرا ، دوا به یک نظر کنی :)
نشستهام بیای و به سر رسد غمِ دلم ،
که بوسهای بخواهم و ز دادنش حذر کنی!
- گلنار.
[ جمعه ؛ ۱۵ دقیقه مانده به تحویلِ سال! ]
- سالی که گذشت، سالِ عجیبی بود!
سالی که بیشترین از دستدادنها را تجربه کردیم. سالی توأم با غم، اندوه و اشک...
همیشه روی کاغذ ، آنچه از سال گذشته، برایم پررنگتر بود مینوشتم.
چه غم ، چه شادی...
اما امسال، هرچقدر بنویسم ، تمام نمیشود!
امسال ، رشد ، در تمامِ تار و پودِ زندگیام تنیده بود.
رشد با درد ، رشد با لبخند ، رشد با دلکندن و بزرگ شدن!
اردیبهشت با کنکور ، آبان با دانشگاه و دوری از خانه ، اسفند با شهادتِ پدرِ ایران و پرپرشدن مردمِ بیگناه...💔🥺
دعای آخر سال و روز آخر رمضانمان ،
دعای ظهور باشد...
انشاءالله🌱🤍
- گلنار.
هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
نمیتونم بپذیرم که فردا روز اول عیده و داره از راه میاد. چون تو ذهن من هیچوقت عید اینطوری نبوده. هیچوقت نباید دم عید اینقدر غمگین و محزون میبودم. چون این زمستون به اندازه کافی نرگس نخریدم، و شکوفههایِ تازه رسیده رو درست حسابی ندیدم، و بویِ عید شهر رو نگرفت و کوچه رو آب و جارو نکردیم.. فکر کنم عید خودش هم باورش نشه که داره میاد.
میگم اصلا کاش عید میذاشت یه سال دیگه میاومد. چون من اصلا امسال هفت سین ندارم. یه سین دارم کلا. چون، عید برای من همیشه قابل احترام ترین و قشنگ ترین و زیبا ترین سنت ایرانی بوده، چون وقتی فکر میکنم امشبم یه سری آدم زیر آوار میمونن و خانوادههایی دارن که چشم انتظار و عزادارشون میمونن.. اصلا برای همین میگم کاش عید نیاد، عید خودشهم دوست نداره اینطوری بیاد، من میدونم من میشناسمش.
ولی خوشحالم این غمی که سلول به سلول من رو گشته و زمینگیرم کرده، زورش به بقیه مردم نرسیده. خوشحالم که بازار شلوغه و خیابونها پر از بساط فروشندهها. خوشحالم که ایران هنوز زندهست. و آره، با همه اینها خوشحالم که عید میاد. غمِ من غم سیاهیه که منو سر جام نشونده و و غمِ مردم غم سبز. شاید منم بلند شم برای غمهام بدوعم تا بلاخره سبز بشه. امیدوارم عید غمهایِ من رو هم مثل درختها سبز کنه.
خوشحالم برای عید ولی امسال هفت سینم فقط یه سین داره هادی. فقط یه سین.
#دستخط
" ناجــه "
نمیتونم بپذیرم که فردا روز اول عیده و داره از راه میاد. چون تو ذهن من هیچوقت عید اینطوری نبوده. هیچو
هفتسینم ، فقط یه سین داره...
" ناجــه "
- لابهلای حرفزدن و خندیدن ، برایمان لینک سایت آهنگِ بیکلام فرستاد و گفت :« خیلی قشنگن، گوش بدین. »
و بعد روی پیامش ریپلای زد و نوشت :
« آهنگاش منو یادِ گلنار میندازه :) »
با این حرفش ، قلبم لبخند زد و پر از پروانه شد، پروانههایِ آبی🦋
داشتم به این فکر میکردم که چه چیزی در وجودِ من ، او را به یادِ آهنگهای بیکلام میاندازد که پیام بعدیاش بیشتر ذوقزدهام کرد : « راستش تو خیلی شبیه آهنگای بیکلامی! »
پروانهها بالبال زدند. قلبم تپید و این فکر در ذهنم پررنگتر شد :
- چه چیزی در من، شبیه موسیقی بیکلام است؟!
شاید روحیهی شاعرانهام ، شاید مهربانیام ، شاید هم... نمیدانم!
باید از خودش بپرسم...
ولی به راستی چه تعریف نابی بود✨
هیچکس تا به حال مرا اینطور توصیف نکرده بود. اینقدر دقیق و لطیف!
از سرشب تا حالا دارم به این جملهاش فکر میکنم و هربار لبخند ملیحی روی لبهایم نقش میبندد .
من واقعاً بندهی کلماتم و شیفتهی اهمیت دادن به جزئیات : )💙
و آدمهایی که مرا به زیباترین نحو توصیف میکنند را دوست میدارم🫂
- گلنار .
سلام دوستان ِمن امیدوارم حالتون خوب و نورزتون مبارک باشه🤍.
یکی از تصمیماتی که امسالِ گرفتم و به ذهنم خطور کرد، این بود که گاهی یک بیت شعر حفظ کنم در مدت یک هفته و گاهی کمتر..
گفتم اگر موافق باشین این کار رو کنار هم و باهم انجام بدیم، حالا یا اینجا یا تو چنل موومان میزارم تا ببینید.
-شنوای نظراتتون هستم☕️.