eitaa logo
نجوای عاشقانه(کانال تخصصی روانشناسی و تربیت خانواده ).
328 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.8هزار ویدیو
10 فایل
💞 آرامش 💖 💌 این کانال مختص تمام مردان و بانوان سرزمینم ایران است که دنبال آرامش الهی هستند. 👪👪 آرامش در خانه ای است که با یاد خدا مملو شده باشد و اهل خانه به هم عشق بورزند و نماز کلید این آرامش‌ است.😍
مشاهده در ایتا
دانلود
🛑زندگی نامه نادر شاه افشار (پسر شمشیر) قسمت پنجم شاه تهماسب همزمان با ارسال نامه و درخواست کمک از روس ها ، نامه‌ دیگری هم توسط محمد خان عبدالوند برای امپراطوری عثمانی فرستاده بود ، سلطان عثمانی نیز فرستاده تهماسب دوم را بسیار احترام کرد و قول همکاری داد و سپس سپاهش را با سی هزار نیرو در ظاهر برای پشتیبانی از شاه طهماسب و در باطن برای تصرف نقاط مختلف ایران ، به سوی آذربایجان و کرمانشاه گسیل داشت ، نیروهای روس و ترک در شمال رود ارس به یکدیگر رسیدند و مانند گرگ هایی که بر سر مرداری با یکدیگر می جنگند بر روی هم شمشیر کشیدند و جنگ خونینی بین آنها در گرفتدر این کشاکش ، آتش جنگ ، چنان گرم شده بود که سفیر فرانسه در استانبول به عنوان میانجی با نمایندگان دو کشور روس و عثمانی به گفتگو پرداخت و در نهایت دو طرف توافق کردند هر یک به اندازه حق خود ، نواحی مختلف از سرزمین ایران را بین خود تقسیم کنند در این کشاکش ها در نهایت سفیر فرانسه با سخاوتمتدی تمام ، اردبیل ، تنکابن و شمال ایران و گرجستان و شمال آذربایحان و ارمنستان و همدان را به روس ها بخشید و تبریز و ارومیه ، کردستان و کرمانشاه و لرستان و ایلام و اهواز نیز به عثمانی ها (ترکیه امروزی) تقدیم شد این سازش پلید و ناجوانمردانه یک بار دیگر همانند هزار باری که تاریخ ایران به یاد دارد نشان داد که بیگانگان ، هیچگاه دلشان برای کشور مغلوب و شکست خورده نمی سوزد و دشمنی ، در نهاد هر بیگانه ای پنهان است و این دشمنی ، هنگامی آشکار می شود که کشور مورد نظر آنها ، ناتوان و از هم پاشیده باشد ، و هنگام ضعف و زبونی است که می توان چشم های نامحرم را ، در نگاه این بیگانگان تماشا کرد پس از این بذل و بخشش های ناجوانمردانه ، سپاه عثمانی به تبریز رسید و برای مردم شهر پیام فرستادند که ما هم زبان و از تیره و تبار شما هستیم و در پی آن هستیم که با هم یک ملت باشیم ، اما تبریزیان پاسخ دادند درست است که ما هم ، ترک‌ زبان هستیم ولی نیاکان و نژاد ما ایرانی و آریائی است و هرگز به هیچ بیگانه ای اجازه ورود به شهر خود را نمی دهیم ، این درخواست و پاسخ عثمانیان و مردم تبریز چند بار تکرار شد تا اینکه فرمانده ترک قسم خورد شهر تبریز را با خون تبریزیان رنگین میکند ، جنگ خونینی درگرفت ، مردم دلیر شهر تبریز با داس و دشنه و تبر و گرز و چوبدستی از یکطرف و از طرف دیگر سربازان عثمانی با جنگ افزارهای پیشرفته به جان هم افتادند ، تبریزی‌ها دیوانه وار و دلاورانه می جنگیدند بطوریکه نیروهای عثمانی را با خفت تمام در بیرون از شهر زمین گیر کردند از سوی دیگر مردم همدان نیز ، همین کار را با روس ها کردند و در آنجا نیز مردم شهر ، از جان گذشته و با دست خالی به سربازان امپراطور روس درسی فراموش نشدنی دادند و بسیاری از آنها را کشتند تا جایی که فرمانده نیروهای روس ناگزیر از فرماندهی کل ، درخواست نیروی کمکی کرد ، پس از آمدن نیروهای کمکی ، روس ها در یک تاخت و تاز وحشیانه و ناجوانمردانه به جان مردم شهر افتاده و جان و مال و ناموس را به باد داده و بسیاری از مردم و دلاوران شهر ، به خون غلطیدند در این اوضاع نابسامان ایران ، که روس‌ها از شمال و عثمانی‌ها از غرب و شمال غرب ، هر یک سهم خود را برداشته بودند ، ازبک‌ ها که موقعیت را مناسب می دیدند با پانزده هزار نیرو از شمال خراسان به طمع تسخیر مشهد به سوی ایران هجوم آوردند و شهرها و روستاهای شمال را مورد تاخت و تاز و نهب و غارت سهمگین خود قرار داده بودند ، آنها پس از تصرف آبادی ها و شهرهای اطراف ابیورد در حالیکه هیچ نیرویی را در مقابل خود نمی دیدند تصمیم گرفتند با تمامی سپاه پانزده هزار نفره خود ، شهر ابیورد را نیز تصرف و ضمن غارت ، آنرا ضمیمه خاک خود کنند در تاریخ آمده ازبکان هر روستا و آبادی را که تصرف می کردند برای اینکه از پشت سر ، خیالشان راحت باشد خانه ها را می سوزاندند و چاههای مردم را با گچ و ساروج (ماده ای شبیه به سیمان) پر می کردند و این گونه بود که نادر که فقط سه هزار سرباز در اختیار داشت برای اولین بار در بوته آزمایشی سخت با ازبکان قرار گرفت. ادامه دارد... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده) @najva14
خطا از من است ، می دانم … از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نعبد “ اما به دیگران هم دلسپرده ام از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین “ اما به دیگران هم تکیه کرده ام اما رهایم نکن بیش از همیشه دلتنگم به اندازه ی تمام روزهای نبودنم … خدایا ؛؛ رهایم نکن ….. 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده) @najva14
🌺همنشین حضرت داوود علیه السلام در بهشت🌺 روزی حضرت «داود (ع)» در مناجاتش از خداوند متعال خواست همنشین خودش را در بهشت ببیند. خطاب رسید: «ای پیغمبر ما، فردا صبح از در دروازه بیرون برو، اولین کسی را که دیدی و به او برخورد کردی، او همنشین تو در بهشت است.» روز بعد حضرت داود (ع) به اتّفاق پسرش «حضرت سلیمان (ع)» از شهر خارج شد. پیر مردی را دید که پشته هیزمی از کوه پائین آورده تا بفروشد. پیر مرد که «متی» نام داشت، کنار دروازه ایستاده و فریاد زد: «کیست که هیزمهای مرا بخرد.» یک نفر پیدا شد و هیزمها را خرید. حضرت «داود (ع) » پیش او رفت و سلام کرد و فرمود: «آیا ممکن است، امروز ما را مهمان کنی؟!» پیرمرد فرمود: «مهمان حبیب خداست، بفرمائید.» سپس پیر مرد، با پولی که از فروش هیزمها بدست آورده بود، مقداری گندم خرید. وقتی آنها به خانه رسیدند، پیر مرد گندم را آرد کرد و سه عدد نان پخت و نان ها را جلویِ مهمانش گذاشت. وقتی شروع به خوردن کردند، پیرمرد، هر لقمه ای راکه به دهان می برد، ابتدا «بسم الله» و در انتها «الحمد للَّه» می فرمود. وقتی که ناهار مختصر آنها به پایان رسید، دستش را به طرف آسمان بلند کرد و فرمود: «خداوندا، هیزمی را که فروختم، درختش را تو کاشتی. آن را تو خشک کردی، نیروی کندن هیزم را تو به من دادی.مشتری را تو فرستادی که هیزم ها را بخرد و گندمی را که خوردیم، بذرش را تو کاشتی. وسایل آرد کردن و نان پختن را نیز به من دادی، در برابر این همه نعمت من چه کرده ام؟!» پیر مرد این حرفها را می زد و گریه می کرد. حضرت «داود (ع)» نگاه معنا داری به پسرش کرد. یعنی: همین است علت این که او با پیامبران محشور می شود. (داستان‏های شهید دستغیب ص ۳۰- ۳۱) 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده) @najva14
🛑 زندگی نامه نادر شاه افشار 🔺پسر شمشیر (قسمت ششم) همانگونه که در پیام قبل گفته شد با توجه به اینکه نادر نیروهای اندک خود را از روستاها و آبادیهای اطراف ابیورد به نزد خود فراخوانده بود سپاه پانزده هزار نفره ازبکان هیچگونه مقاومتی را در مناطق مختلف مشاهده نمی کردند و هر گونه که دلخواه آنان بود با مردم رفتار می کردند و مردم ساکن در روستاها و نواحی مختلف را به خاک سیاه نشانده بودند ، به همین انگیزه با توجه به اخبار آشفته دولت مرکزی و ارتش ایران و حملات پی در پی روس ها و عثمانی ها (ترکیه امروزی) به جای جای ایران و همچنین درگذشت باباعلی بیک و جانشینی جوان ۲۹ ساله بجای وی ، ازبکان تصور کردند که هیچ نیروئی در مقابل آنان عرض اندام نخواهد کرد و بدین سبب به تمامی سپاه پراکنده خود را که هر کدام در گوشه ای در حال غارت و یا تجاوز به جان و مال مردم بی دفاع بودند فرمان دادند که به سپاه اصلی ملحق شوند تا با نیروی تمام به ابیورد حمله کنند نادر که از فزونی نیروهای مهاجم ازبک که پنج برابر نیروهای وی بودند بخوبی آگاه بود تمامی گشتی های پیرامون شهر را فراخواند و سربازان خود را به چهار بخش تقسیم کرد ، یک بخش با پوشش کامل جنگی را به جنوب شهر و بخش دیگر را در شرق ابیورد و بخش دیگر در غرب و خود نیز در قلب سپاه جای گرفت ازبکان وقتی که به ابیورد نزدیک شدند فریب بی دفاعی شهر را خوردند و بدون رعایت احتیاط های لازم با تمام نیروی خود به سوی شهر حمله کردند و اصولا در ذهن آنها خطور نمی کرد که در این بیشه خالی ، پلنگی خشمگین در کنام خود ، خفته باشد ازبکان که نعره زنان با شمشیرهای برهنه در حال نزدیک شدن به ابیورد بودند ناگهان با یورش برق آسای سپاهیان نادر که از چپ و راست و از پشت سر ، به سمت آنان می آمدند روبرو شدند ، فرماندهی سپاه ازبک که میخواست از خطر محاصره شدن لشکرش جلوگیری کند ناگزیر شد برای در امان ماندن از گزند سربازان ایرانی ، آرایش سپاه خود را به هم زند و سپاهیانش به سه بخش تقسیم کرد و مشغول نبرد با آنان شد در گرماگرم نبرد نابرابر دوسپاه ، ناگهان ازبکان مشاهده کردند دروازه های شهر گشوده شده و تک سوارانی با فریادهائی رعد آسا به سوی آنان در حال نزدیک شدن هستند (این شیوه جنگیدن که به ابتکار نادر طرح ریزی شده بود بعدها بنام حمله گازانبری نامیده شد ) شیرازه لشگر پانزده هزار نفره ازبکان که عملا در محاصره سه هزار نفر قرار گرفته بود عملا متلاشی شد و لشگر آنان در صحرا پراکنده و به دستجات کوچک تقسیم شده و براحتی طعمه شمشیر و نیزه هی بلند سپاهیان نادر می شدند ، فرماندهی ازبکان ناچاراًبا دادن چهار هزار نفر تلفات ، دست به عقب نشینی زده و با زحمت و مشقت زیاد خود را به بالای کوههای نه چندان بلند اطراف ابیورد رسانیده و در همانجا سنگر گرفتند ، نادر نیز سپاهش را به پائین دست کوه و سنگرهای ازبکان رسانید و در همانجا آنها را زمینگیر و محاصره کرد پنج روز از محاصره ازبکان می گذشت ، در این مدت مردان جنگی نادر سخت ترین حملات ازبکان را تحمل می کردند و هر روز بر شمار کشته ها و زخمی های سربازان نادر افزوده می شد ، نادر پی برد گذشت زمان به زیان او خواهد بود زیرا با توجه به تلفات سپاه اندکش و خستگی سربازان ، و همچنین رسیدن احتمالی نیروهای پشتیبان ازبک ، هر لحظه ممکن بود ازبکان که هنوز چند برابر نیروهای نادر بودند از کوهها سرازیر شده و همه را تار و مار نمایند ، بهمین خاطر در روز پنجم با سرداران خود به مشورت پرداخته و در پایان گفت برای یکسره کردن کار ازبکان ، نقشه ای دارم و برای انجام آن پنچ نفر سرباز جان بر کف میخواهم ، به محض اینکه سخن نادر به پایان رسید دوازده تن داوطلب شدند که از میان آنان پنج نفر از زبده ترین افراد برگزیده شدند در آن شب تار ، که شب از نیمه گذشته بود پنج دلاور بهمراه نادر از چادر ها بیرون آمده و آرام به دامنه کوه رسیدند ، تا آنهنگام هیچکس نمی دانست که نادر چه نقشه ای در سر دارد ولی هنگامی که به دامنه کوه رسیدند نادر رو به یارانش گفت ، ماموریت ما این است که با احتیاط تمام از کوه بالا برویم و سر از بدن فرماندهان اصلی ازبک جدا کنیم ، البته احتمال پیروزی کم است ولی بجز این ، هیچ چاره ای نداریم ، سپس یکایک دلاوران همراه را خود را در آغوش گرفته و بسوی سرنوشت قدم گذاشت ادامه دارد... 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده) @najva14
🦋⃟🌙჻ᭂ࿐✰ 🦋ــــ خانواده بستری برای دریافت رحمت الهی ✨و يكى از آيات او اين است كه براى شما از خود شما همسرانى خلق كرد تا به‌سوی آنان ميل كنيد و آرامش گيريد و بين شما مودت و رحمت قرار داد و در همين آیت‌ها هست براى مردمى كه تفكر كنند.✨ 🤔تا الان چقدر راجع به این آیه فکر کردیم؟ 🌱🌸آیه_۲۱_سوره_روم 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده) @najva14
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده) @najva14
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده) @najva14
از پست فطرت قرض مگير حرف سخن چين را باور مکن 👌 از نيک کرداري خود غره مشو 👌 با دزدان معامله مکن با فرومايه مشورت مکن هیچگاه سوگند مخور 👌 نسبت به پدر و مادر فرمانبردار باش 👌مال خود را به حسود نشان نده با انسان نادان راز مگوي خود را به بندگي کسي مسپار 👌 نزد نادان منشين 👌 قبل از جواب دادن تفکر کن در هر گفتار ادب را فراموش مکن آنچه را گذشته فراموش کن 👌 دشمن کهنه را دوست مساز 👌با آنکس که پدر و مادر از او ناخشنود است هم‌کلام مباش 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده) @najva14
💎چهار جمله از چهار کودک که در تاریخ بشر به خط سیاه حک شده است: 💕دختر سوری بود که در وقت جان کندن یعنی آخرین مرحله زندگیش گفت: همه چیز را به خداوند خواهم گفت... 💕دختر معصومی که از وحشت جنگ سوریه از صحنه جنگ فرار میکرد خطاب به خبرنگاری که می خواست ازش فیلم بگیرد در حالت گریه و زاری گفت: عموبه خاطر خدا عکسم را نگیر چون بی حجابم 💕دختری کوچکی بود که از گرسنگی چنین گفت: ای خدا چیزی نمانده از گرسنگی بمیرم... نانِ خوردن نداریم مرا به بهشت ات ببر که در آنجا نان بخورم 💕دختر افغانی بود که در انفجار دستش زخمی شده بود... دکتر درحال آمادگی برای عمل جراحی بود تا دستش را قطع کند دخترک گفت: آقای دکتر آستینم را پاره نکن جز این لباس دیگر ندارم... 💕این نتیجه تمام جنگهاست، چه ببری چه ببازی... ‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده) @najva14
از سخن گفتن با کسی که کلامت را نمی فهمد بپرهیز ،که تو را به ستوه آورد # حضرت علی (ع)🌺 ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده) @najva14
تفاوت آدمها و انسان ها: آدم ها زنده هستند ، انسان ها زندگی می‌کنند! آدم ها می‌شنوند ، انسان ها گوش می ‌دهند! آدم ها می‌بینند ، انسان ها عاشقانه نگاه می کنند! آدم ها در فکر خودشان هستند ، انسان ها به دیگران هم فکر می ‌کنند! آدم ها میخواهند شاد باشند ، انسان ها می ‌خواهند شاد کنند! آدم ها ، اسم اشرف مخلوقات را دارند؛ انسان ها ، اعمال اشرف مخلوقات را انجام می ‌دهند! آدم ها انتخاب کرده اند که آدم بمانند؛ انسان ها تغییر کردن را پذیرفته اند تا انسان شوند! آدم ها و انسان ها هردو انتخاب دارند، اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است. نیازی نیست انسان بزرگی باشیم، انسان بودن خود نهایت بزرگیست... انتخاب شما چیست؟! می خواهید یک آدم معمولی باشید یا یک انسان...؟ 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 کانال تربیتی نجوای عاشقانه (نماز و تربیت و مباحث روانشناسی خانواده) @najva14