تا میام در مورد زندگی بزرگسالی غر بزنم یه صدایی از درونم میگه ساکت باش. اینم یه مرحله از زندگیه دیگه، این شرایط برای همه سخته و تو تنها کسی نیستی که داره اذیت میشه.
میتونم دوباره برگردم به قدیما. به وقت هایی که پیدا کردن اون قاشق و ساعت عتیقه بین وسیله های مامانبزرگ منو به وجدم آورد. به زمانی که برداشتن اون عکس ها از آلبوم بهم احساس یک مجرمِ خوش خیال رو داد. چون من وارث عکس های قدیمیِ خاندان باید باشم. من هنوز هم عاشق ماجراجویی توی خونهی مادربزرگ و کشف راز های نهفته اش هستم. مثل راز دسته گل عروسی دایی بعد از ۱۱ سال. یا دیس های گل قرمزی لب پر که خاله خوب ازشون مراقبت نمیکنه. یک روز همه چیز رو به ثبت در میآرم. و اون روز دور نیست.
هیچ تعریفی به اندازه ی "انرژیت رو خیلی دوست دارم" نمیتونه خوشحالم کنه.
انقدر گل هندونه دوست دارم که توی خونه بهم میگن دزد گل هندونه.
"دوست داری بزرگ شدی چیکاره بشی؟"
کسی که فقط یک مسیر رو انتخاب نکرده ✨
خیلی از جملهی «خوب خوابیدی؟» خوشم میاد، نهایت توجه رو نسبت به یک شخص نشون میده.
هدایت شده از 🎀کفترموفرفری|kaftaremooferfery🎀
بهترین قسمت زنده بودن، دیدن ستارههاست.
نمایشگاه بازپروری پیراهن نمناک
بهترین قسمت زنده بودن، دیدن ستارههاست.
خصوصا تو شبای تابستون، وقتی که مهتاب میتابه به رختخواب خنکت تو حیاط.
من تا چند سال دیگه دختری میشم که روی صورتش خط لبخند افتاده چون که از نظرش همه چیز خنده داره.