گفتمحاجیرویامربهمعروفهمدیگه نمیشهحسابکرد
چونتاثیرنداره !
گفتولیدشمنرویسکوتتوهم
حسابویژهایبازکرده!🚶🏿♂
-حواسمونباشه
@nargsiip
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♥️📱
جاےدنجۍگوشہصحنحرم ...
ایننیازِقلبِبۍتابمناست♥️🩹
#آقامحسین
@nargsiip
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اونیکهعاشقه..
همهفرصتهاروجمعمیکنهتاازمعشوقدمبزنه .
@nargsiip
بهشگفتم:
حاجیمنخیلیگناهکردم
فکرکنمآقاامامحسینکلابیخیالماشده!
گفت:
گناهاتازشمرلعنتاللهبیشتره؟!
لبمروگازگرفتموگفتم:
استغفرالله؛نهدیگهدراونحد!
گفت:
شمراگرسینهیحضرت
میومدپایینوتوبهمیکرد
آقادستشُمیگرفت..!(:
اَنتَفِیقَلبِی♡
بهمابپیوندید:)
@nargsiip
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقایامامحسین
فکریبهحالِاونکسیکنیدکه
ضریحششگوشهروندیده:) 🥲💔
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله
@nargsiip
♨️وقتی آیت الله بیدآبادی(ره) قلب زن رقاص و اشرار را از شیطان تخلیه کرد!
🔹در كتاب کرامات و حکایات عاشقان خدا جلد اول، آمده است كه روزی جمعی از اشرار اصفهان که مرتکب هرگونه خلافی شده بودند،تصمیم می گیرند کار جدیدی و سرگرمی تازه ای برای آن روز خود بسازند.
پس از شور و مشورت با یکدیگر،به این فکر می افتند که یک نفر روحانی را پیدا کرده و سر به سر او گذاشته و به اصطلاح خودشان(تفریحی) بکنند!
به همین خاطر در خیابان و کوچه به دنبال یک روحانی می گردند که از قضا چشم آنان به عارف بالله و سالک الی الله مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ بیدآبادی(رضوان الله علیه)می افتد که در حال گذر بودند.
گروه اراذل و اوباش به محض دیدن این عالم گرانقدر نزد ایشان رفته و دست آقا را می بوسند و از ایشان تقاضا می کنند که جهت ایراد خطبه عقد به منزلی در همان حوالی بروند و دوجوان را از تجرد درآورند.
ایشان نگاهی به قیافه شیطان زده آنان نمود و در هیچ کدام اثری از صلاح و سداد نمی بینند ولی با خود می اندیشند که شاید حکمتی در آن کار باشد،به همین دلیل دعوت را قبول نموده و به همراه آنان به یکی از محله های اصفهان می روند سرانجام به خانه ای می رسند و آنان از ایشان دعوت می کنند که به آن مکان وارد شوند.
🔹به محض ورود ایشان،زنی سربرهنه و با لباس نامناسب و صد قلم آرایش صورت،از اتاق بیرون آمده و خطاب به مرحوم آیت الله بیدآبادی(نور الله قبره)می گوید: به به!حاج آقا خوش آمدی،صفا آوردی!!
ایشان متوجه قضایا می شوند و قصد مراجعت می کنند که جمع اوباش جلوی ایشان را گرفته و می گویند:چاره ای نداری جز این که امروز را با ما بگذرانی!
آن عالم سالک در همان زمان متوجه دسیسه آن گروه مزاحم می شوند و به ناچار داخل اتاق می شوند.آن جماعت گمراه به ایشان دستور می دهند که در بالای اتاق بنشینند، و سپس همان زن که در ابتدا به ایشان خوش آمد گفته بود،در حالی که دایره ای یا تنبکی به دست داشته،وارد اتاق می شود و شروع به زدن و رقصیدن نموده و به دور اتاق می چرخد!
جماعت اوباش نیز حلقه وار دور تا دور اتاق نشسته و کف می زنند.
زن مزبور،در حال رقص گهگاه به آن عالم ربانی نزدیک شده و در حالی که جسارتی به آن بزرگوار نیز می نماید،این شعر را خطاب به ایشان خوانده و مکرر می گوید:گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را!
🔹پس از دقایقی که آن گروه گمراه غرق شعف و شادی و سرگرمی خود بودند و ایشان سر به زیر افکنده بودند،ناگهان سر بلند کردند و خطاب به آنان می فرماید: تغییر دادم!
به محض آن که این دو کلمه از دهان عالم سالک خارج می شود،آن جماعت به سجده می افتند و از رفتار و کردار خود عذرخواهی نموده و بر دست و پای آن ولی الهی بوسه می زنند و ایشان نیز حکم توبه بر آنان جاری می نماید.
در ارتباط با این حادثه خود آن بزرگوار فرمودند: در یک لحظه قلب آنان را از تصرف شیطان به سوی خداوند بازگرداندم.
↝@nargsiip 🍭⃟💌
📘#داستانهایبحارالانوار
💠 پنج توصیه امام باقر علیه السلام
🔹امام محمد باقر علیهالسلام خطاب به جابر بن یزید جُعفی میفرمایند:
«ای جابر!
تو را به پنج چیز وصیت میکنم...
1⃣اگر مورد ستم قرار گرفتی، ستم نکن!
2⃣ اگر به تو خیانت کردند، تو خیانت نکن!
3⃣اگر تو را تکذیب کردند، خشم نگیر!
4⃣ اگر تو را ستایش کردند، دلخوش نشو!
5⃣ و اگر تو را سرزنش کردند، دلگیر مشو
بلکه درباره آنچه گفتند فکر کن!
اگر دیدی آنچه میگویند راست است،
خود را اصلاح کن و اگر دیدی درست نیست، پس بدان که خود را مدیون تو کردند و برای جبران این دِین، از ثوابهای او به تو میدهند و از گناهان تو کم کرده، در نامه اعمال او قرار میدهند»
📚بحارالأنوار، جلد۷۵، صفحه۱۶۲
↝@nargsiip 🍭⃟💌