نرگِث
" حتی اگه کوهها هم کنده شدن، تو قوی بمون " این امید بود که ساعت رو به ادامه میپیوندوند. امید بود.
خدای حالهای غیر مداوم و همیشگی؟ نه نه عزیزم خدای وعدههای صادق. خدای خوش قول، خدای نازنازی، خدای نازنازی و نازنازی.
نرگِث
خدای حالهای غیر مداوم و همیشگی؟ نه نه عزیزم خدای وعدههای صادق. خدای خوش قول، خدای نازنازی، خدای نا
زشته اگه بگم ماچ و بوس به سر و کله برادران فاخر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؟ یا نه اگه بگم ناز شصتتون گل پسرای مامانی و نازنازی؟
چه خوشگل میزنید به قلب دشمن.
خوشگل و شیطون بلا
امّا روز جهانی قهوهست. فنجون رو سر میکشم و با لبخند اوضاع رو پیگیری میکنم.
امّا عزیزم. قهوه میخوری؟
امّا وای از پائیز. جونت رو میگیره.
به خس خس کردن میندازتت. گولت میزنه.
انگار که هرچی رشته کرده بودی رو پنبه میکنه.
همهَ رو
گولت میزنه
گولت میزنه
گولت میزنه
نرگِث
رها کردم. برای شما هم پیشنهاد میکنم. رها کنید.
ریز نشو. ریز نشو تو اوقاتی که برات خوب نبوده.
تموم کن اورثینک و.
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
من امروز توفیق داشتم که به عنوان عضوی از گروه رسانهای دفتر رهبر انقلاب توی نمازجمعه حاضر بشم. من از نزدیکترین زاویه ممکن، از میان جایگاه مسئولین در جلوترین صفوف نمازجمعه، شاهد مرد بزرگی بودم که ابهت و صلابتش چندین برابر تصاویر رسانهها و تصور من بود. مردی که در تهدیدآمیز ترین زمان و مکان ممکن، آرام آرام بود و تمام حرکات و سکناتش سرشار از آرامش و شجاعت بود؛ ذکر میگفت، قرآن میخوند، لبخند میزد و زیر آفتاب ظهر تهران مینشست. انگار که یک روز عادی در پایتخت است و او امام جماعت مسجدی کوچک در میانههای شهر. در نقطهای که هرآن امکان برخورد چندین کلاهک منفجره یا انفجارهای انتحاری از بین جمعیت وجود داشت، او بقدری باطمأنینه بود که از لحظه ورودش، تمام دلناگرانیها و اضطرابهای ما فراموش شد. ما همه در میان خطبهها، دیگر فراموش کرده بودیم که در یکی از امنیتیترین تجمعهای ممکن نشستهایم و شاهد مردی هستیم که در صدر لیست سرخ تروریستهاست. او امروز، خود آرامش بود و از آن بالکن بزرگ مصلی، با نگاه نافذش، آرامش را تا صفوف انتهایی نمازگزاران بسط میداد. من امروز دوباره آرام شدم و دوباره، از نزدیکتر، شیفته آیتالله خامنهای شدم.
«مهدی مولایی»