نرگِث
بوی پنکیک تو خونه پیچیده. صدای محسن نامجو هم. نمیدونم. شاید همونجا که حلما گفت آقا ما رو یکچیز نج
یکسری چیزها، مجموعهای از چیزها. هرچی که اسمشه
ما امشب تو تراس بساط خواب پهن کردیم. برقا رفته، ستارهها مثل این میمونن که خدا دستش خورده و شکرپاش چپه شده رو آسمون. هوا خنکه، چمیدونم زندگی ماقبل اختراع برق چه خوب بوده.