ما امشب تو تراس بساط خواب پهن کردیم. برقا رفته، ستارهها مثل این میمونن که خدا دستش خورده و شکرپاش چپه شده رو آسمون. هوا خنکه، چمیدونم زندگی ماقبل اختراع برق چه خوب بوده.
نرگِث
https://t.me/azizoghrma
در این ایّام. در منصهی تلگرام و پلتفرم اجنبی. https://t.me/azizoghrma
نرگِث
تا حالا تو یه لوپ بینهایت گیر افتادید؟ من تو یه لوپ بینهایت گیر افتادم. چیکار کنم؟ اولینباره که
من همیشه فکر میکردم میخواستم و میخواستم. امّا الان میبینم این نبود که میخواستم. شما چیکار میکنید که همون چیزی که میخواستید رو در ادامه هم استمرارواره میخواید؟ من چرا الان نمیخوام و یکّه خوردم؟ من سر در گمم و مادرم را میخواهم.
نرگِث
من همیشه فکر میکردم میخواستم و میخواستم. امّا الان میبینم این نبود که میخواستم. شما چیکار میک
من هم اولینبارمه تو یه لوپ خواستنهای بینتیجهی تو در تو گیر افتادم.
نرگِث
من همیشه فکر میکردم میخواستم و میخواستم. امّا الان میبینم این نبود که میخواستم. شما چیکار میک
اولینبار نیست. زندگی من مزاحمِ شماری از خواستنهای یکّهخوراننده و بینتیجه و بیسر و ته عه. در واقع من بساط بقام رو بین خواستنهای جوکی و بی سر و ته باز کردم. من خیلی عذر میخوام. به هر حال منم که مزاحمم.
به هر حال آدمیزاد مختار به انتخاب یک نقطه امن ثابت شاید هم متغیر در دو روز زندگیشه(از لحاظ الدهر یومان). آقا ما رو یه تراس نجات داد.