آیسان، نوازندهی سازهای کوبهای، اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من، خودکار نارنجی، خودکار مشکی، امضاء، پنل یادگاری.
اکّههی
خرداد ۴۰۵
برای رهائی از توهم، شاید راه حل اینه که بفهمید که همدیگه رو نمیفهمید.
عبّاس کیارستمی.
نرگِث
حالا زندگیهای ما عوض شده بود، من دنیای او را داشتم و او در دنیای من به ادامه پرداخته بود. - خرداد ص
سلام. من اینجا یادم نمیآد که کی در دنیای من به ادامه پرداخته بود. ببخشید، نرگس ببخشید، هزار و چهارصد و سی و یک نفر ببخشید، یه ایران ببخشید.
نمیدونم. به لحاظ غمبارگی برام ناراحت کنندهست که کسی در دنیای من به ادامه بپردازه امّا قسمت طنز ماجرا اینجاست که یادم نیست کی به جای من به ادامه پرداخته
نرگِث
یه ویس پنجاه و شیش ثانیهای رو تو سیو مسیج پیدا کردم. تو ثانیه سیزدهم با گریه گفتم، دارم تموم میشم.
۱۲ ژوئن بیست بیست و چهار یه چیزی حدود دوسال و شیش روز پیش هم همچین چیزی رو گفتم. آدمیزاد نسیانگره و این تنها موهبتیه که بلاءاستثنا در فطرت همهی انسانها وجود داره
ما همگی ملّت فقیریم. حالا فقیر نه از جهت توانائی در امور مالی، ما ذهنهای فقیری داریم. همهمون. همهمون. مگر خلافش ثابت شه. خلافش هم با افاضه فضل آدمها راجع به خودشون ثابت نمیشه. خلافش چجوری ثابت شده؟ کسی میدونه؟ کسی بلده؟ دو دو تا؟