eitaa logo
گمنام‌های یکم شناخته‌شده:)
670 دنبال‌کننده
230 عکس
12 ویدیو
0 فایل
•اگر مشکلی دارید، واژه‌ی کلیدی رو سرچ کنید؛ شاید پرسشی باشه مشابه با مسئله شما وپاسخ دادیم ــ به صورت ناشناس ، حرفت رو بنویس 💚 https://eitaayar.ir/anonymous/VS2H.UF59i _ کانال اصلی : @elnevesht
مشاهده در ایتا
دانلود
یکنفر ، انگار که تمام سوالات شمارو ، در ۷ سوال دسته‌بندی کرده و فرستاده...
من این ۷ سوال رو می فرستم...سوالات فقط یک سوال نیست بلکه یک کتابه....از هر سوال میشه یک کتاب نوشت....به نظرم باید با صبر سوالات رو جواب داد...ارام ارام...
هدایت شده از گمنام‌ها(خصوصی)
📨 📝 متن پیام : 1. خدا چطور در زندگی روزمره‌ی ما حضور داره؟ آیا فقط در لحظات خاصِ سخت یا در دعاهای رسمی‌اش می‌بینیمش، یا در کارهای روزانه هم نشونه‌هایی ازش هست؟ 2. وقتی از زاویه دید دیگران به دنیا نگاه می‌کنیم، آیا ممکنه که درک و تجربه‌ی شخصی‌مون از خدا و دنیا تغییر کنه؟ چرا؟ 3. چطور می‌تونیم درک کنیم که خداوند از رگ گردن به ما نزدیک‌تره؟ آیا این نزدیکی فقط در لحظات سخت تجربه میشه، یا در لحظات ساده و آرام هم میشه خدا رو حس کرد؟ 4. عمل کردن به قرآن و زندگی اهل‌بیت چطور می‌تونه باعث بشه که بیشتر شبیه خدا رفتار کنیم؟ آیا واقعا عمل به این اصول می‌تونه منجر به "فهم" خدا بشه؟ 5. چرا درک خدا در این دنیا همیشه محدود و ناقصه؟ اگر ما همچنان سعی کنیم که به فهم خود از خدا ادامه بدیم، چه تحولاتی در درونمون ایجاد میشه؟ 6. چطور می‌تونیم در مواقعی که از درک خدا دور می‌افتیم، دوباره راه درست رو پیدا کنیم؟ چه ابزارهایی برای این راه در دسترس داریم؟ 7. اگر ما انسان‌ها به سمت خدا حرکت می‌کنیم، آیا باید از دنیای مادی و مشکلاتش فرار کنیم، یا باید در دل همون مشکلات درک عمیق‌تری از خدا پیدا کنیم؟ ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🗓 = 1404/1/17 🆔 @gkite_ir 🌐 https://gkite.ir
گمنام‌های یکم شناخته‌شده:)
📨 #پیام_جدید 📝 متن پیام : 1. خدا چطور در زندگی روزمره‌ی ما حضور داره؟ آیا فقط در لحظات خاصِ س
سلام رفقا.. من واقعا خیلی به این ۷ سوال فکر کردم.. بالا پایین میکردم که چه جوابی میتونه هم ساده باشه ، هم یکجورایی بتونه کوتاه و در عین حال یک پاسخ نهایی باشه... احساس کردم هر ۷ سوال یک چیز رو می‌خواد یاد بگیره... انگار درون این ۷ سوال ، یکنفر یه چیزی رو نداره... رفقا خیلی ساده بگم... باید یک چیزی رو بپذیرید که شما باید به یک وجودی ایمان بیارید که دیدنی نیست ! باید اینرو باور کنید..... اول این اگر درک بشه اونوقت تازه میگیم خب....خدایی که دیدنی نیستی تو چیستی؟ خدا هم میگه تک‌تک لحظاتت خودِ منم! از الان که باور کردی قرار نیست کوه از جاش برعکس بشه بره داخل اسمون ، قرار نیست چیزای عجیب غریب ببینی تا منو قبول کنی ، حالا برو ببینم تویی که میگی " ایمان اوردم " تا کجا پای یک چیزی که در شروع فقط با زبان اشاره و نشانه با تو ارتباط داره می‌ایستی و می‌تونی باورش کنی هی شل شل و دل دل نمی‌زنی ! ساده بگم خیلی ساده تر کوتاه تر جدی جدی باید روی مفهومِ " ایمان به غیب " بیشتر تفکر کرد....
نکته بعدی اینکه... خیلی فکر خودم رو مشغول کرده این حجم از تفاوت در برداشت‌ها و فهم‌هاست... حتی مجتهدین در اجتهاد خودشون یکجاهایی تفاوت نظر دارند... اینکه من باید بپذیرم هیچوقت فهم من کامل نیست و فهم هیچکس کامل نیست ، مقداری منو به اضطرار بیشتری می‌ندازه...به اینکه وااااااقعا ما اقا صاحب‌الزمان رو بیشتر از انچه که فکر کنید ، نیاز داریم ! ایا تصور کردید واقعا بدون " احساس نیاز به اقا امام زمان " اصلا خدا شناس و خدا باور هم میشیم ؟ اصلا آقا امام زمان بیان ، با اون فهم‌هایی که ایشون دارند و با عقول بشر اصلا جور در نمیاد ، چند نفر میتونند کنار بیان ؟ منکه ترسیدم...
ولی نباید یکچیزی رو فراموش کرد.. وحدت. به هیچ عنوان نباید به خاطر این تفاوت‌های تمام نشدنی در فهم ، کسی دست کسی رو به خودش اجازه بده رها کنه ! یعنی چی ؟ حالا چون در فهم متفاوت هستیم ، بی‌افتیم به جنگ با خودی‌هامون؟ به نظرم خوب نیست....
اگر آقا بیان و امری بگن که با عقل ما جور در نیاد ، ما آیا واقعا اطاعت می‌کنیم ؟؟؟ چرا باید خدا رو به صورت نادیدنی پذیرفت؟ چرا ما امام غائب داریم ؟ دقیقا در چه چیز داریم امتحان میشیم؟
شاید کسی در زمانی، شما را نادان خطاب کرد و شما، این واژه بی مهر را به دل گرفتید و به این معنا، باور کردید که نه فقط نادان، بلکه کم هوش هم هستید... با همین تصمیم ناآگاهانه، شما نادانسته خودتان را از بخش با استعداد و باهوشتان جدا کردید؛ بخشی که در وجود همه ماست و شما آن بخش را به کسانی وام دادید که به نظرتان از شما باهوش‌تر و با استعدادتر بودند.. شاید در دوره‌ای از زندگی‌تان شنیده‌اید که شما را «به درد نخور» خوانده‌اند و در نتیجه، تصمیم گرفتید که شایسته عشق نیستید یا کم ارزش‌تر از دیگران هستید... آن گاه در را به روی بخش با ارزشتان بستید و به جای آن، در پی گردآوری شواهد لازم برای اثبات بی ارزشی خودتان بر آمدید... شاید به شما گفته باشند «ساکت باش» یا «آرام بگیر» و در نتیجه، آن بخش عمده ابراز وجود را از خود رانده‌اید؛ همان بخشی که دل و جرأت عمل کردن در جهان و روشن ساختن آدم‌ها را دارد.
بسم‌الله‌الرحمان‌الرحیم می خوام یک قصه براتون بگم.. یک قصه از زمان قدیم ، که همین لحظه ، اتفاق خواهد افتاد.. قصه ای از عرش؛ آنچه بین خدا ، فرشته و اجنه رخ داد
آقا یه روز شیطان و رفقاش نشسته بودن همچین برنامه میریختن برا خودشون که بهترین عبادت هارو تحویل خدا بدن یکیش میگفت یه اشک حسابی داخل فلان سجده میتونه خوب باشه یکی دیگش میگفت بیاید بریم کار فرهنگی کنیم تا قدمی برداریم برا خدا.. چقدر هم واقعا برنامه ها عالی بود.. تا اینکه ، خدا تصمیم گرفت از تکنیک‌های رونالدینیویی خیلی خاص خودش بزنه و ببینه عبادت ها چقدر سازنده بوده...
خداوند تصمیم میگیره یک پیغام رو بین این جمع بفرسته ، راجع به فلان کسی که دچار خود بزرگ بینی شده و گفت اسمش هم تکبر هست.. شیطان و رفقاش وقتی پیام رو دیدن ، به همه فکر کردن ، جز خودشون ! یعنی وقتی داشتن اون پیام رو می خوندن که صحبت از تکبر هست ، توی فکر فلانی و فلانی و فلانی ها بودند که چند روز پیش یه سری برخورد ازشون دیده بودن ! یکیش اومد شروع کرد همچین به نامه نوشتن که مثلا هدایتی کنه و حالشو جا بیاره... یکیش گفت بزار استوریش کنم حالشو جا بیارم هدایت بشه خلاصه...هی خدا از تکبر میگفت و اون جمع به همه فکر میکردن الا به خودشون!
خدا خیلی مهربون بود..به هرحال ، هدایت کردن هم دوست داشت ، اما ، نکته چیزهای دیگه ای بود.. خداوند تصمیم گرفت یه تقلب برسونه و یهو بهشون گفت دوستان ، اون فرد متکبر ، بین خود شماست و یکی از شماست. حالا بدبختی دوباره...عده ای به هرکسی فکر می‌کردند به جز خودشون! اما ، عده ای هم اینجا دیگه خوف کردن ! مثل اسپند روی آتیش بودن که نکنه متکبر خودم باشم ؟ خدایا به فریادم برس.. خلاصه همینطوری خدا نشانه می‌داد پیام می‌داد فلانی رو می‌فرستاد و باز عده ای در مرحله اول ، به یکی دیگه فکر میکردن