اگر آقا بیان و امری بگن که با عقل ما جور در نیاد ، ما آیا واقعا اطاعت میکنیم ؟؟؟
چرا باید خدا رو به صورت نادیدنی پذیرفت؟
چرا ما امام غائب داریم ؟
دقیقا در چه چیز داریم امتحان میشیم؟
شاید کسی در زمانی، شما را نادان خطاب کرد و شما، این واژه بی مهر را به دل گرفتید و به این معنا، باور کردید که نه فقط نادان، بلکه کم هوش هم هستید...
با همین تصمیم ناآگاهانه، شما نادانسته خودتان را از بخش با استعداد و باهوشتان جدا کردید؛ بخشی که در وجود همه ماست و شما آن بخش را به کسانی وام دادید که به نظرتان از شما باهوشتر و با استعدادتر بودند..
شاید در دورهای از زندگیتان شنیدهاید که شما را «به درد نخور» خواندهاند و در نتیجه، تصمیم گرفتید که شایسته عشق نیستید یا کم ارزشتر از دیگران هستید...
آن گاه در را به روی بخش با ارزشتان بستید و به جای آن، در پی گردآوری شواهد لازم برای اثبات بی ارزشی خودتان بر آمدید...
شاید به شما گفته باشند «ساکت باش» یا «آرام بگیر» و در نتیجه، آن بخش عمده ابراز وجود را از خود راندهاید؛
همان بخشی که دل و جرأت عمل کردن در جهان و روشن ساختن آدمها را دارد.
بسماللهالرحمانالرحیم
می خوام یک قصه براتون بگم..
یک قصه از زمان قدیم ، که همین لحظه ، اتفاق خواهد افتاد..
قصه ای از عرش؛
آنچه بین خدا ، فرشته و اجنه رخ داد
آقا یه روز شیطان و رفقاش نشسته بودن همچین برنامه میریختن برا خودشون که بهترین عبادت هارو تحویل خدا بدن
یکیش میگفت یه اشک حسابی داخل فلان سجده میتونه خوب باشه یکی دیگش میگفت بیاید بریم کار فرهنگی کنیم تا قدمی برداریم برا خدا..
چقدر هم واقعا برنامه ها عالی بود..
تا اینکه ، خدا تصمیم گرفت از تکنیکهای رونالدینیویی خیلی خاص خودش بزنه و ببینه عبادت ها چقدر سازنده بوده...
خداوند تصمیم میگیره یک پیغام رو بین این جمع بفرسته ، راجع به فلان کسی که دچار خود بزرگ بینی شده و گفت اسمش هم تکبر هست..
شیطان و رفقاش وقتی پیام رو دیدن ،
به همه فکر کردن ، جز خودشون !
یعنی وقتی داشتن اون پیام رو می خوندن که صحبت از تکبر هست ، توی فکر فلانی و فلانی و فلانی ها بودند که چند روز پیش یه سری برخورد ازشون دیده بودن !
یکیش اومد شروع کرد همچین به نامه نوشتن که مثلا هدایتی کنه و حالشو جا بیاره...
یکیش گفت بزار استوریش کنم حالشو جا بیارم هدایت بشه
خلاصه...هی خدا از تکبر میگفت و اون جمع به همه فکر میکردن الا به خودشون!
خدا خیلی مهربون بود..به هرحال ، هدایت کردن هم دوست داشت ، اما ، نکته چیزهای دیگه ای بود..
خداوند تصمیم گرفت یه تقلب برسونه و یهو بهشون گفت دوستان ، اون فرد متکبر ، بین خود شماست و یکی از شماست.
حالا بدبختی دوباره...عده ای به هرکسی فکر میکردند به جز خودشون!
اما ، عده ای هم اینجا دیگه خوف کردن !
مثل اسپند روی آتیش بودن که نکنه متکبر خودم باشم ؟ خدایا به فریادم برس..
خلاصه همینطوری خدا نشانه میداد پیام میداد فلانی رو میفرستاد و باز عده ای در مرحله اول ، به یکی دیگه فکر میکردن
تا اینکه ، خدا تصمیم گرفت ، اونهارو دیگه وارد یک امتحان عملی کنه !
امتحانی که ، حکم یک آیینه رو داشت انگار !
اینجا زمانی بود که قرار بود واکنش ها دیده بشه و هرکس خودش رو بهتر بشناسه !
یک امتحان سخت...
خداوند شروع کرد و خبر داد که ، یک موجودی قراره معرفی بشه که اشرف مخلوقات هست
آقا نگم براتون چه شوری گرفته بودند عده ای..شیطان و رفقاش که یه جوری سرمست شده بودند انگار فک کرده بودن اینا قراره اشرف مخلوقات معرفی بشن و به حق هستن و همچین حق به جانب ، برای خودشون خوش بودن..
عده ای هم این وسط هنوز درگیر این بودند که خدایا، نکنه اون متکبر من باشم ؟ تورو خدا کمکم کن...بهت امید دارم
اما شیطان ، کلا متفاوت از همه ، پیش خودش میگفت حتما که با منه و قراره من معرفی بشم ازبس مهربونه ، میخواد پاداش عبادت هام رو بده
آقااااا، روز موعود ، فرا رسید.....
همه در عرش جمع شده بودند
یکی داشت خدا خدا میکرد متکبر نباشه
یکی داشت خدا خدا میکرد کاش اشرف مخلوقات باشه
یکی هم داشت خدا خدا میکرد وقتی رفت به عنوان اشرف مخلوقات اون بالا ، چطوری برخورد کنه که زشت نباشه!
خلاصه..خدا از دل همشون باخبر بود...
ناگهان ، اشرف مخلوقات معرفی شد...
موجودی از جنس خاک ، به نام حضرت آدم
بین جمعیت هم سکوت بود و هم سوال هم شوک بود و هم سوال...تا اینکه خدا فرموند اشرف مخلوقات ایشون هستن...که حتی فکرش هم نمیکردید..
و امر کردند پس سجده کنید! چون من ازتون می خوام ، سجده کنید
اونیکه ترسیده بود متکبر باشه محض چهارتا برو بیا ، سریع سجده کرد !
اونیکه خدا خدا میکرد کاش اشرف مخلوقات خودش باشه ، برگشت گفت بابا صبر کن اول روشن باشه ما که نمی دونیم این چیه واقعا اینجوری اشتباهه..کاش درک بشیم..
حالا از این جمع ، شیطان دیگه خیلی وضع خرابی داشت..اون مطمئن بود قراره بره بالا و همه براش دست بزنن
آنقدر از این وضع خشمگین شده بود صریح گفت من به این سجده کنم ؟؟؟؟؟
چیکار کرده برات مگه ؟؟ تازه نگاه به ریختش کن از خاک هست حقیره...من آتشی هستم که سالها تورو عبادت کردم چرا حق خوبی هامو ندادی ؟؟ چرا تلاشهامو ندیدی ؟؟ چقدر ظالمی..
بهت اثبات میکنم من بهتر می فهمم و از این بهترم و تو اشتباه کردی...
خداوند بهش گفتن ، تو آدم رو دیدی اما من امر خودم رو.
تو به امر ما ، اطاعت میکنی
درگیر آدم نشو
اما شیطون اصلا این امر خدا، دلبخواهش نبود....شروع کرد به خشم ، حسد و ناله و مویه...آوردن هزاران دلیل برای اینکه به امر خدا ، گوش نده!
چون اصلا حواسش نبود خدا اینو خواسته!
همش داخل قیاس خودش با آدم بود آنقدر که دیگه اصلا کاری به کار امر نداشت !
فقط می خواست همه چیز دلبخواه اون پیش بره ! چون خیلی عبادت کرده بود و فکر میکرد به این حرفاس...
خلاصه...در نتیجه ی این امتحان عملی ، که همه چیز شده بود آیینه برای اینکه هرکس فقط خودش رو بهتر بشناسه ، اونیکه سریع فقط سجده کرد ، ترفیع بهش داده شد و اجازه پیدا کرد ابلاغگر پیام بشه..
اونیکه سوال براش بود و می خواست درک بشه ، سریع توبه کرد و به امر الهی بازگشت...
و اونیکه کلا سرپیچی کرد ، هنوز که هنوز است ، رانده شده