راستى كدام قلم و كدامين بيان است كه بتواند اين صحنه را مجسم و ترسيم كند؟ صحنه اى كه پسرى در برابر پدر ايستاده و اجازه نبرد مى طلبد، هر دو در يك (راه )اند و هر دو نيز در يك (فرجام مشترك ) با هم . صحنه اينكه اين دو، دست در گردن هم مى اندازند تا پس از اين (پيوند)، از هم (جدا) شوند ولى پس از ساعتى باز هم (با هم ) خواهند بود. صحنه اى كه دل پسر، در چشمه چشم پدر شناور است و دو قلب ، با هم مى طپند و به يك عشق ، مى بينى كه (كلمه ) براى توصيف اين حال ، كوچك و محدود است و ناتوان . و آن همه عظمت و ژرفاى ايثار و فداكارى در قالب (لفظ) نمى گنجد و (واژه ) عاجز است و قلم به ناتوانى خود اعتراف مى كند.
(على اكبر) در صحنه نبرد، با سلحشورى و قدرتى شگرف ، مى جنگد و گروهى را به خاك مى افكند. در بحبوحه توان جوانى است و اوج قدرت جسمى و از نرمى عضلات ، چالاكى بدن و خسته نشدن مچ دست و بازو و پشت و كمر، كه از بايستگى ها و نيازهاى نخستين يك شمشير زن است ، برخوردار مى باشد. هنگام شمشير زدن ، آنچنان با مهارت شمشير فرود مى آورد و چنان سريع و زبردست حمله مى كند و دفاع مى نمايد كه مانورها و حركت ها و نمايش هاى رزمى او مورد توجه قرار مى گيرد و ديد همگان را به خود مى كشد و حتى سربازان جبهه مخالف هم زبان به تحسين مى گشايند و نمى توانند از ابراز شگفتى و اعجاب ، خوددارى كنند.
على در ميدان ، هنگام حمله هايش اين رجز را مى خواند:
(من پسر حسين بن على هستم . به خداى كعبه سوگند كه ما به پيامبر سزاوارتريم و به خدا قسم ! هرگز نبايد ناپاك زاده اى همچون يزيد، بر ما حكومت كند و سرنوشت جامعه اسلامى را در دست گيرد...).( 85)
در حمله هاى پياپى خود، گروه زيادى را مى كشد و در فرصتى كوتاه به اردوگاه امام مى آيد و آب مى طلبد تا لبى تر كند و جانى بگيرد.( 86)
فعاليت زياد و نبرد در زير شراره سوزان آفتاب نيمروز، به شدت او را خسته كرده است و سخت تشنه است . از ميدان برمى گردد ولى نه به جهت فرار از جنگ و درگيرى و به خاطر شانه خالى كردن از مسؤ وليّت و نبرد و جهاد، بلكه تا با نوشيدن مقدارى آب و با تجديد نيرو، توان بيشترى براى پيگيرى و ادامه مبارزه بازيابد. ولى ... آبى نيست .
دوباره با همان حال به رزمگاه مى شتابد و پيكار مى كند و در پايان اين ستيز، از هر سو مورد هجوم و يورش وحشيانه خون آشامان دشمن قرار مى گيرد و در پى ضربتهاى فراوان آنان از پاى درمى آيد و... بر زمين مى افتد.
گويى ستاره اى از سينه آسمان فرود مى آيد و روى خاك مى نشيند. حسين ، با شتاب به سوى (على اكبر) روان مى گردد و چون ياراى تحمل اين را ندارد كه سر فرزند محبوب خود را بر خاك بيند، آن سر خون آلود را بلند مى كند و با گوشه جامه اش تا آنجا كه در امكان اوست خاك و خون را از چهره فرزند، مى زدايد. و در همان نگاه اول مى فهمد كه فرزند، زندگى را بدرود گفته است . ولى در اين حادثه ، هرگز نمى نالد و نمى گريد و به هيچ رو، اشك نمى ريزد، در حالى كه چشم به سوى آسمان مى دوزد در چهره اش اين سخن را مى توانى خواند:
(خدايا! اين قربانى را در راه اسلام بپذير).
و اين صداى رساى حسين را در دو جبهه مى شنوند و اين روحيه بزرگ حسين ، حيرت تاريخ نگاران را نيز برمى انگيزد.
على اكبر، اولين شهيد از فرزندان ابوطالب است كه در ركاب پدرش حسين بن على (عليهما السّلام ) به فيض شهادت مى رسد.( 87)
و اينك مجاهد نوجوانى در آستانه نبرد،
با اين عقيده و روحيّه كه : (تا من سلاح بر دوشم ، عمويم كشته نخواهد شد).( 88)
صاحب اين سخن حماسى و روح بزرگ ، كيست ؟
(قاسم )! فرزند امام حسن مجتبى (عليه السّلام ).
پيش عمويش مى آيد و اجازه نبرد مى خواهد. امام در اجازه دادن به يادگار برادرش ، درنگ مى كند. قاسم آن قدر التماس مى كند و بر دست و پاى امام بوسه مى زند تا رضامندى او را جلب نمايد.
اشك شوق در ديده ، بى تاب شهادت ، با اندامى كوچك كه زره هاى بزرگسالان بر تنش گشاد است ، از امام جدا مى شود و سوار بر اسبى ، پايش به ركاب نمى رسد. فقط سيزده سال دارد، به ميدان مى رود و خويشتن را معرفى مى كند و پدر و دودمان خود را و دليرى و بى باكى و ايمان پاك خود را بر آنان مى شناساند( 89) و به پيكار مى آغازد و با هماوردان ، پنجه نرم مى كند. پس از پيكارى سخت كه تعدادى از نفرات دشمن را مى كشد، بر او حمله مى كنند و در اين گير و دار هجوم و دفاع و زد و خورد، يكى از جنگجويان سپاه كوفه شمشيرى بر سرش فرود مى آورد. (قاسم ) به رو در مى افتد و با فريادى جانسوز، عمويش را به يارى مى طلبد. حسين ، چونان عقابى تيز پر، خود را به ميدان مى رساند و پس از نبردى كوتاه ، به بالين فرزند برادر مى نشيند، در حالى كه قاسم لحظه هاى واپسين را مى گذراند و پاشنه پا بر زمين مى سايد. امام ، قاتلين او را نفرين مى كند، آنگاه مى فرمايد: قاسم ! بر عمويت بسى ناگوار و دشوار است كه او را به كمك بخواهى ولى او نتواند به موقع ، ياريت كند...
و قاسم را بر سينه مى گيرد و پيكر مجروح اين شهيد را به اردوى خود مى برد. در حالى كه هنگام بردن ، پاهاى قاسم بر زمين كشيده مى شود. و او را كنار جسد فرزندش (على اكبر) بر زمين مى نهد.( 90)
و عموزاده ها و خانواده خويش را به صبر و مقاومت و تحمّل شدايد دعوت مى كند، كه زمينه ساز عزّت آينده است .( 91)
فرزندان او
7 - شيخ مفيد گفته است :
امام حسين عليه السلام شش فرزند داشت : 1 - على اكبر كه كنيه اش ابو محمد و مادرش شاه زنان دختر يزدگرد بود 2 - على اصغر كه با پدرش در كربلا به شهادت رسيد، مادرش ليلى دختر ابى مره ثقفى بود 3 - جعفر بن حسين كه از او نسلى نمانده است 4 - عبدالله كه در كودكى همراه پدرش شهيد شد، در دامن پدرش بود كه تيرى به او خورد و او را كشت 5 - سكينه كه مادرش رباب بود 6 - فاطمه كه مادرش ام اسحاق ، دختر طلحه بن عبيدالله تيمى بود. (19)
8 - ابن طقطقى گفته است :
او را پنج فرزند بود: 1 - على ، امام زين العابدين 2 - على اكبر كه در كربلا شهيد شد 3 - على اصغر كه در كربلا تيرى به او خورد و در گذشت 4 - عبدالله كه در كربلا همراه پدرش شهيد شد 5 - جعفر كه مادرش از قضاعه بود. (20)
9 - ابن شهر آشوب گفته است :
فرزندان آن حضرت عبارتند: از على اكبر شهيد كه مادرش ليلى دختر ابى مره ثقفى است ، على اوسط كه امام است و على اصغر كه اين دو از شهر بانويند و محمد و عبدالله شهيدكه هر دو از يك مادرند كه رباب ، دختر امرء القيس است و جعفر كه مادرش از قضاعه است . دختران آن حضرت نيز عبارتند از: سكينه كه مادرش رباب است ، فاطمه كه مادرش ام اسحاق دختر طلحه است و زينب . نسل امام حسين عليه السلام از يك پسر كه امام زين العابدين است و دو دختر، تداوم يافته است . (21)
تولدش
10 - طوسى گفته است :
شهداى اهل بيت عليهم السلام
1 - على اكبر عليه السلام
156 - ابن سعد گويد:
مردى از شاميان على بن حسين اكبر عليه السلام را - كه مادرش آمنه دختر ابى مره ثقفى و مادر او دختر ابوسفيان بود - فراخواند و گفت : تو با خليفه خويشاوندى دارى . اگر مى خواهى ، بايت امان نامه بگيريم و هر جا كه دوست داشتى برو. گفت : به خدا قسم خويشاوندى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از خويشاوندى ابو سفيان لازمتر بود كه مراعات شود. سپس بر او حمله كرد، در حالى كه رجز مى خواند:
من على فرزند حسين بن على هستم ، به خانه خدا سوگند ما به پيامبر سزاوارتريم از شمر و عمر سعد و ابن زياد. (312)
157 - سيد بن طاووس گويد:
كسى جز دودمان حسين عليه السلام با او نمانده بود. على اكبر عليه السلام كه از زيباترين مردم بود بيرون آمد و از پدرش اذن ميدان گرفت . آن ح هم اجازه داد. آنگاه به او نگريست ، نگاه كسى كه از او نااميد شده است . چشمانش را فروافكند و گريست و فرمود: (خدايا شاهد باش ! جوانى به سوى آنان مى رود كه شبيه ترين مردم در خلقت و اخلاق و گفتار به پيامبر توست و هرگاه مشتاق ديدن پيامبرت مى شديم ، به او نگاه مى كرديم . آنگاه فرياد كشيد: (اى پسر سعد! خدا رشته خويشاوندى ات را قطع كند، آن گونه كه رحم مرا قطع كردى (313)
158 - خوارزمى گويد:
على اكبر كه مادرش ليلى دختر ابى مره ثقفى بود، به ميدان رفت . آن هنگام هجده ساله بود.
چون حسين عليه السلام او را ديد، چهره به آسمان گرفت و گفت : خدايا شاهد باش ! جوانى به سوى اين قوم مى رود كه در خلقت و اخلاق و گفتار شبيه ترين مردم به پيامبر توست و هرگاه مشتاق سيماى رسول تو مى شديم به چهره اش مى نگريستيم . خداوندا! بركات زمين را از آنان بگير و اگر بر خورد شان ساختى ، دچار تفرقه شان ساز و حاكمان را هرگز از آنان خرسند. مكن . اينان دعوتمان كردند كه يارى مان كنند، آنگاه بر ما تاختند و به جنگ ما آمدند. آنگاه امام خطاب به عمر سعد فرياد كشيد: تو را چه مى شود؟ خداوند ررشته خويشاوندى ات را قطع كند و كارت را بركت ندهد و كسى را بر تو مسلط سازد كه تو را در رختخوابت بكشد، آنگونه كه خويشاوندى مرا قطع كردى و حرمت نزديكى مرا با پيامبر پاس نداشتى . آنگاه با صداى اين آيه را تلاوت نمود: (خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد، دودمانى كه برخى از برخى ديگرند و خداوند شنواى داناست (314) (315).
159 - گويد:
آنگاه على اكبر عليه السلام حمله كرد، در حالى كه اين گونه رجز مى خواند: من على بن الحسينم . به كعبه سوگند! ما به پيامبر سزاوارتريم . به خدا پسر حرامزاده بر ما حكومت نخواهد كرد. آن قدر با نيزه با شما مى جنگم تا خم شود؛ با شمشير با شما مى ستيزم تا بشكند؛ ستيز جوانى هاشمى و علوى .
پيوسته با آنان مى جنگيد تا آنكه شيون كوفيان از فزونى كشته هايشان بالا رفت و با آنكه تشنه بود، 1200 نفر از آنان را كشت . نزد پدر برگشت ، با زخمهاى فراوان كه داشت و گفت : پدر جان ! تشنگى هلاكم كرد و سنگينى زره بى تابم نمود. آيا جرعه اى آب هست تا نيرو بگيرم و با دشمنان بجنگم ؟ امام حسين عليه السلام گرريست و گفت : فرزندم ! بر محمد و على پدرت ناگوار است كه از آنان كمك بخواهى و نتوانند كمك كنند.. پسرم ! زبانت را بياور. زبان او را مكيد و انگشتر خويش را به وى داد و فرمود: اين انگشتر را در دهانت نگهدار و به ميدان نبرد برگرد. اميدوارم پيش از غروب ، جدت با جام سرشار خود سيراب كند، آنگونه كه پس از آن هرگز تنشه نشوى . (316)
160 - سيد بن طاووس گويد:
نزد پدر برگشت و گفت : پدر جان ! تشنگى مرا كشت و سنگينى زره بى تابم كرد. آيا آبى هست ؟ امام گريست و فرمود: (پسر جان ! از كجا آب بياورم ؟ اندكى ديگر بجنگ . بزودى جدت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را ملاقات مى كنى و از جام سرشار او سيراب مى شوى كه ديگر پس از آن تشنه نگردى . (317)
161 - خوارزمى گويد:
على اكبر عليه السلام رجز خوانان دوباره به ميدان رزم شتافت . دويست نفر را كشت . مره بن منقذ عبدى ضربتى بر فرق سرش زد. فرو افتاد. مردم با شمشير هايشان بر او حمله آوردند. او كه دست بر گردن اسب انداخت بود، اسب او را به لشكرگاه دشمن بود. دشمنان با شمشير او را قطعه قطعه كردند. چون جانش به گلو رسيد، با صداى بلند فرياد زد: پدر جان ! اينك اين جدم رسول خداست كه با جام گوارايش سيرابم كرد كه پس از آن تشنگى نخواهم داشت و مى گويد: تو هم زود بشتاب كه جامى هم براى تو آماده است . (318)
162 - طريحى گويد:
صدا زد: پدر جان ! اين جدم محمد مصطفى است ، اين جدم على مرتضى و اين جده ام فاطمه زهرا و اين جده ام خديجه كبرى ، و همه مشتاق تواند. (319)
163 - در روايتى است :
حسين عليه السلام به بالين على اكبر آمد، صورت به صورت او گذاشت و مى گفت : پس از تو خاك بر سر دنيا! اينان چه قدر گستاخند نسبت به خدا و هتك حرمت پيامبر. بر جد و پدرت سخت است كه آنان رار بخوانى و جواب ندهند و كمك بخواهى و نتوانند يارى كنند. آنگاه مشتى از خون پاك او برگرفت و به آسمان افشاند، قطره اى هم برنگشت . به جوانان دستور داد او را به خيمه بياورند. او را به خيمه اى آوردند كه در جلو آن مى جنگيدند.(320)
164 - سيد بن طاووس گويد:
امام فرمود: خدا بكشد قومى را كه تو را كشتند. چه قدر بر خدا و هتك حرمت رسول خدا صلى الله عليه و آله گستاخند. پس از تو خاك بر سر دنيا باد! (321)
165 - طبرى با سند خود از حميد بن مسلم نقل مى كند:
آن روز با گوش خودم شنيدم كه حسين عليه السلام مى گفت : پسرم ! خدا بكشد كشندگان تو را. چه قدر گستاخند به خدا و هتك حرمت پيامبر! پس از تو خاك بر سر دنيا! گويد: گويا مى بينم زنى را كه مثل خورشيد مى درخشد، شتابان از خيمه بيرون آمد و ندا داد: برادر جان ! برادر زاده ! پرسيدم : او كيست ؟ گفتند: زينب دختر فاطمه زهرا عليها السلام است . آمد و خود را روى جسد على اكبر افكند. حسين عليه السلام آم و دست او را گرفت و به خيمه برگرداند. حسين عليه السلام به طرف فرزندش رفت .
جوانان هم به طرف او آمدند. فرمود: برادرتان را برداريد. او را از محل شهادتش برداشته ، جلو خيمه اى بردند كه در برابر آن مى جنگيدند. (322)
166 - در روايتى است كه :
حسين عليه السلام سر على اكبر را بر دامن گرفت و گفت : پسرم ! اما تو از غم و غصه دنيا راحت شدى و به رحمت و راحت رسيدى ، ولى پدرت تنها ماند و بزودى به تو ملحق خواهد شد. (323)
167 - ابو الفرج اصفهانى ابياتى در سوك على اكبر عليه السلام آورده است كه بيانگر فضايل والاى اوست و بيت آخر آن چنين است :
دنيا را بر دينش ترجيح نم يدهد و حق را به باطل نمى فروشد. (324)
خون پاك
168 - به نقل ابن قولويه :
امام صادق عليه السلام فرمود: هرگاه خواستى به سوى قبر امام حسين عليه السلام بروى ، روزهاى چهار شنبه ، پنج شنبه و جمعه را روزه بگير... تا آنجا كه فرمود: سپس به طرف قبر على بن الحسين (على اكبر) برو كه پايين پاى امام حسين عليه السلام است . چون آنجا ايستادى بگو:
(سلام و رحمت و بركات خداوندى بر تو اى پسر پيامبر و پسر جانشين پيامبر و دختر پيامبر، و رحمت و بركات الهى چند برابر تو باد، تا وقتى كه خورشيد طلوع و غروب مى كند. سلام بر تو و بر جسم و جان تو. پدر و مادرم فداى تو اى سر بريده و كشته بى گناه ! پدر و مادرم فداى خون تو كه با آن خون به سوى حبيب خدا پر كشيدى . پدر و مادرم فداى تو كه پيش روى پدرت تقديم خدا شدى ، در حالى كه شهادت تو را به حساب خدا مى گذاشت و بر تو مى گريست ، دلش بر تو مى سوخت ، خون تو را با دستانش به اوج آسمان مى پاشيد كه يك قطره هم بر نمى گشت و هرگز آن سوز لحظه خدا حافظى و وداع از پدرت آرام نمى گرفت . جايگاه شما نزد خداست ، همراه نياكان گذشته و مادرانت كه در بهشت الهى بر خور دارند. به درگاه الهى بيزارى مى جويم از آنكه تو را كشت و سر بريد. (325)
next page
fehrest page
هدایت شده از یاعلی
26.24M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این فیلم از آرشیو محرمانه حوزه علمیه قم توسط طلبه ها به بیرون درز کرده و منتشر شده. مصباح یزدی ، ازتمام دریافت تجربه اش فاتحه اسلام وحجاب را خوند و خیلی شفاف به ناکارآمدی اسلام اشاره میکند .*
*قویا پیشنهاد میکنم این رو تا آخر ببینید*
ایشان مریدان خطرناکی داشت.. که تا زنده بود، هرگز پخش نشد! چون به منافع باندهای قدرت صدمه میزد..🏴
شخصی نزد شیخی رفت تا از زبان درازی و سرکوفت های زنش شکایت کند و مشورتی بگیرد
شیخ گفت :
بابت هر کاری که زنت برایت انجام میدهد از او تعریف و تمجید کن
هنگام شام زن سفره را پهن کرد.
مرد با اولین لقمهای که خورد شروع کرد از دستپخت زنش تعریف کردن و گفت تا حالا چنین غذای لذیذی نخورده ام.
زن گفت:
زهرمار بخوری،
چندین سال برایت غذا پختم اما یکبار هم تعریف نکردی
حال که خواهرت برای اولین بار غذا برایمان فرستاده، تعریف و تمجید میکنی!😂
🌺با چهار نفر مهربان باش
پدر، مادر، خواهر، برادر
🌺با چهار نفر معاشرت نکن
حسود، خودخواه، دروغگو، دو رو
🌺چهار چیز کمش خوبه
پرحرفی، خواب، خوراک، تنبلی
🌺چهار چیزو داشته باشه
صبر، علم، بخشش، اعتماد بنفس
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
انتشار بمناسبت ایام سالگرد پیروزی انقلاب 🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🎥 #کلیپ | صدای ماندگار سید مرتضی آوینی در توصیف شخصیت و قیام امام خمینی
🎞 فیلم کمتر دیده شده از امام دلها
هدایت شده از گنجینه کتاب طلاب
751_42398412799501.pdf
3.79M
✅ کتاب
داستانهای پندآموز
نویسنده :
یدالله نعلبندی
🛑🎥 لطفاً این کتاب داستانی را برای دوستان خود هدیه بفرستید.
♦️♦️
کانال کاروان
عاشقان امام رضا (ع)
https://eitaa.com/joinchat/4154130597Ced5346a21c
هدایت شده از گنجینه کتاب طلاب
دویست جلسه احکام 5 دقیقه ای.pdf
1.71M
✅دویست جلسه
احکام ۵ دقیقه ای
📙📙
کانال گنجینه کتاب
https://eitaa.com/joinchat/3401908285C6a49b3fc6f