eitaa logo
نشر شهید هادی
22.9هزار دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
2.4هزار ویدیو
21 فایل
تنها کانال رسمی انتشارات و گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی جهت معرفی آثار و... تبلیغ و تبادل نداریم دفتر نشر جهت خرید کتاب ۰۲۱۳۶۳۰۶۱۹۱ (۹صبح تا ۵عصر) ارتباط با مدیر مجموعه ۰۹۱۲۷۷۶۱۶۴۱ @nashre_hadi
مشاهده در ایتا
دانلود
1.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔖 خوش نام تویی، گمنام منم ...💔 ✍ نام مادر سادات را که به زبان می آورد، بلافاصله می گفت “سلام الله علیها” یادم هست یکبار در ایام فاطمیه در زورخانه، مرشد شروع به خواندن اشعاری در مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها نمود ابراهیم همینطور که شنا می رفت، با صدای بلند شروع به گریه کرد ، لحظاتی بعد صدای او بلند تر شد و به هق هق افتاد طوری که برای دقایقی ورزش مختل شد و مرشد شعرش را عوض کرد. برادر شهیدم ...🌷🕊
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✴️شهید ابراهیم هادی چه کردی که مـــادر خریدارت شد ....... 🖤
همسر‌شما‌براۍ‌خودِ‌شماست،‌نه‌براۍ‌‌نمایش دادن‌جلوۍ‌دیگران..! مۍ‌دانۍ‌چقدر‌از‌جوانان‌مردم‌با‌دیدن‌همسر بۍ‌حجاب‌شما‌به‌گناه‌مۍ‌افتند...!؟؟
• ابراهیم این اواخر درس حوزه هم می‌خواند. می‌گفت: آدم نباید فقط بخوره و بخوابه ! حسابی سرش شلوغ شده بود :) https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
السلام علیک یا اولیاء الله شهید ذوالفقاری ارادت خاصی به شهید ابراهیم هادی داشت. خودش (در حوزه ی نجف) از روز اول گفته بود من را ابراهیم صدا کنید. محمدهادی ذوالفقاری علاقه ی زیادی به شهید ابراهیم هادی داشت و همیشه جلوی موتورش یک عکس بزرگ از شهید ابراهیم هادی نصب داشت. ودر خصلت ها خود را خیلی به ابراهیم نزدیک کرده بود. راوی :حاج باقر شیرازی پ ن : رفیق؛ شهدا دست یافتنی ترین الگو هستن پس از این موقعیت و فرصت استفاده کن رفیق شهید ، شهیدت میکنه .. الان شهدا رفتن جاشونم خوبه دارن منو تورو صدا میزنن ولی ما غرق دنیا و گناه شدیم ؛ بیا دل بِکَنیم ! به خدا اگه بهشون دل بدی پَرِت رو باز میکنن اون موقع میوفتی توی مسیر اهدنا صراط المستقیم ؛ اون موقع تو هم میشی شهید و اون موقع میشی مصداق کلام حاج قاسم که فرمودن: تاکسی شهید نبود شهید نمیشود شهید باش ..❤️✌️
🦋 🌸 💚 روش امر‌به‌معروف و نهی از منکر "ابراهیم" در نوع خود بسیار جالب بود. اگر می‌خواست بگوید که کاری را نکن سعی می‌کرد غیر مستقیم باشد. 👈🏻مثلاً دلایل بدی آن کار از لحاظ پزشکی، اجتماعی و... را اشاره می‌کرد تا طرف مقابل خودش به نتیجه لازم برسد. آن‌گاه از دستورات دین برای او دلیل می‌آورد.
‌ابراهیم روحیات جالب و عجیبی داشت. بارها دیده بودم که در مسابقات، اجازه می داد که حریف او را خاک کند! به او اعتراض می کردم که چرا فلان فن را نزدی؟ می گفت: "خب این بنده "خدا" هم تمرین کرده و سختی کشیده. او هم آرزو داره که حریفش را خاک کند." من واقعا نمی فهمیدم که ابراهیم چی میگه؟! مگه میشه آدم این همه تمرین کنه و توی مسابقه برای حریفش دلسوزی کنه؟! 🌱
.🕊🌷. ابراهیم همه چیز را در وجود خودش از بین برد مگر آدمیت را ... ! او یک انسان واقعی بود یک انسانی که بندگی خدا را فقط در عبادت نمی دید ... بلکه فرمان خدا را اطاعت می کرد او مطیع فرمان خدا بود و در این راه از هیچ سختی و مشکلی نمی ترسید خیلی از رفقایم را دیده ام که به خاطر دوستانشان از مسیر خدا دور شدند یعنی تحت تأثیر دوستان دستورات خدا را زیر پا گذاشته و ... این موضوع حتی در قرآن اشاره شده آنجا که اهل جهنم می گویند ای کاش با فلانی رفیق نمی شدیم ... یعنی برخی رفاقت ها انسان را به جهنم می کشاند. اما رفاقت با ابراهیم برای تمام دوستان زمینهٔ هدایت را فراهم میکرد. 🕊
...سلام‌بر‌او‌که‌معنای‌واقعی‌این‌جمله‌بود... ✍از گمنامی نترس . . از اینکه اسم و رسمی نداری . . از کارهای کرده ات به نام دیگری . . از بی تفاوت بودن آدم ها . ‌. از تنهایی ات در عین شلوغی ها . ‌‌. غمگین مباش! گمنامی اولین گام برای رسیدن به شهادت است ... برادر شهیدم ...
5.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه دسته گل به آب می‌دهند ؛ ‌اما انگار حکایت ما فرق دارد . . ‌ما دسته گل به خاک می‌دهیم ما دسته گلی به فکه دادیم که عطرش هنوزهم به مشام می‌رسد... برادر شهیدم ...🌷🕊
با یکـے از دوستان قدیم در مورد کار هاے ابراهیم صحبت مـےکردیم. ایشان گفت: قبل از انقلاب. یک روز ظهر آقا ابراهیم آمد دنبال ما. من و برادرم و دو نفر دیگر را برد چلو کبابـے، بهترین غذا و سالاد و نوشابه را سفارش داد. خیلے خوشمزه بود. تا آن موقع چنین غذایـے نخورده بودم. بعد از غذا آقا ابراهیم گفت: چطور بود؟ گفتم: خیلے عالے بود. دستت درد نکنه، گفت: امروز صبح تا حالا توی بازار باربرے کردم. خوشمزگـے این غذا به خاطر زحمتیه که برای پولش کشیدم!!
توپ را در دستش گرفت. آمد بزند که صدائی آمد! الله اکبر... ندای اذان ظهر بود. توپ را روی زمین گذاشت. رو به قبله ایستاد و بلند بلند اذان گفت. در فضای دبیرستان صدایش پیچید... بچه ها رفتند. عده ای برای وضو، عده ای هم برای خانه. او مشغول نماز شد. همانجا داخل حیاط. بچه ها پشت سرش ایستادند. جماعتی شد داخل حیاط. همه به او اقتدا کردیم. 📚کتاب سلام بر ابراهیم1 یکى از بزرگترین نعمت هاى خدا است. به ما این فرصت را می دهد که هر روزى چند بار ناگزیر با خداى خودمان حرف بزنیم، از او کمک بخواهیم، به او عرض نیاز کنیم. غالبا قدر و اهمیت را نمی دانیم. فرموده اند: مثل چشمه آبى است در خانه شما، که روزى پنج بار در این چشمه آب می کنید. این شستشو می تواند براى دل هاى آثار ماندگارى داشته باشد. 📚همراه باشید با ما در تنها کانال رسمی گروه و انتشارات شهید هادی در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63