eitaa logo
مکتب شهدا_ناصرکاوه
936 دنبال‌کننده
22.1هزار عکس
17هزار ویدیو
546 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
💥 زن کیست....؟؟؟؟!!!! 😌اولین کسی که با دیکتاتوری عظیم فرعون دلیرانه به پا خواست...😏یک مرد نبود بلکه یک زن بود....(بانو آسیه) 😌اولین کسی که مکه و کعبه را آباد کرد مرد نبود بلکه یک زن بود....(بانو هاجر) 😌اولین کسی که از مبارکترین آب روی زمین زمزم نوشید مرد نبود بلکه یک زن بود...(هاجر خاتون) 😌اولین کسی که به محمد المصطفیﷺ ایمان آورد مرد نبود بلکه یک زن بود... (بانو خدیجه) 😌اولین کسی که خونش برای اسلام ریخته شد و شهید شد یک مرد نبود بلکه یک زن بود....(بانو سمیه) 😌اولین کسی که مالش را در راه اسلام داد یک مرد نبود بلکه زن بود....(بانو خدیجه) 😌اولین کسی در قرآن که خداوند از بالای هفت آسمان به حرفش گوش داد یک زن بود نه مرد...(سوره مجادله آیه 1) 😌اولین کسی که سعی صفا و مروه را انجام داد یک مرد نبود بلکه زن بود....(بانو هاجر) ☺اکنون میلیونها حاجی باید حرکات آن زن را انجام دهند وگرنه حج آنها قبول نمی شود... ☺ اولین زنی که با همه مخالفتها وارد معبد اورشلیم شد مریم بود ☺ تنها کسی که به حمایت از شوهر و امامش میخ در به تنش فرو رفت و دم نزد و شفیع گنهکاران شیعه در روز قیامت است زهرا بود 😊واما کسی که کاخ یزید را به لرزه درآورد مرد نبود زینب بود زینب می نویسیم تا همه بدانند.... *زن_افتخار_است...* اگر قدر خودش را بداند 👏👏👏👏🌹🌹 تقديم به خانم های محترم گروه
روحانی: شهید سلیمانی به سمت میدان جنگ نمی‌رفت به سمت میدان دیپلماسی می‌رفت که شهید شد! اینم پاسخ سردار سلیمانی به اراجیف روحانی...
⭕️ گزیده وصیت‌نامه الهی - سیاسی سردار شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی با عنوان «میثاق‌نامه »: 🔸 خدایا برای دفاع از دینت، دویدم و افتادم و بلند شدم 🔹 خدایا ثروت دستانم وقتی است که سلاح برای دینت به دست گرفتم 🔸 خدایا ثروت چشمانم گوهر اشک دفاع از مظلوم است 🔹خدایا سپاس که مرا از اشک بر فرزندان فاطمه(س) بهره‌مند نمودی 🔸 حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را مظلوم و تنها می‌بینم. او نیازمند همراهی شماست 🔹خدایا سپاس که سرباز خمینی کبیر شدم 🔸 سربازتان از یک برج دیده‌بانی دید که اگر نظام آسیب ببیند، دین از بین می‌رود 🔹 خدایا شکرگزارم که مرا در مسیر حکیم امروز اسلام، قرار دادی 🔸امام، اسلام را پشتوانه ایران کرد 🔹 خدایا مرا بپذیر آنچنان که شایسته تو باشم 🔸به فرزندان شهدا به چشم ادب و احترام بنگرید 🔹در رقابت‌ها و مناظرات، دین و انقلاب را تضعیف نکنید 🔸با فرزندان و پدر و مادر شهدا همیشه مانوس بودم 🔹در مسائل سیاسی، ولایت فقیه را بر سایر امور ترجیح دهید 🔸دوست دارم کرمان همیشه با ولایت بماند 🔹امروز به تقدیر الهی از میان شما رفته‌ام 🔸 نیروهای مسلح را برای دفاع از اسلام و کشور احترام کنید 🔹به فرزندان شهدا به چشم ادب و احترام بنگرید 🔸فرزندانتان را با نام و تصاویر شهدا آشنا کنید 🔹فشار دشمنان، شما را دچار تفرقه نکند 🔸خدایا ثروت چشمانم، گوهر اشک بر حسین‌فاطمه است 🔹 حرمت ولایت فقیه را حرمت مقدسات بدانید 🔸اگر خیمه جمهوری اسلامی آسیب ببیند، بیت‌الله‌الحرام و قرآن آسیب خواهد دید 🔹 برای نجات اسلام، خیمه ولایت را رها نکنید 🔸امروز، قرارگاه حسین‌بن‌علی ایران است 🔹خدایا می‌دانی که دوستت دارم 🔸خدایا! از بی‌قراری جاماندگی سر به بیابان‌ها گذارده‌ام 🔹خدایا! همیشه خواستم که سراسر وجودم را از عشق به خودت پر کنی 🔸خدای عزیز! سالهاست از کاروان شهدا جامانده‌ام 🔹خداوندا مرا پاکیزه بپذیر، آنچنان که شایسته دیدارت شوم 🔸خدایا برای دفاع از دینت، خندیدم و خنداندم، گریستم و گریاندم 🔹خدایا مرا به قافله‌ای که به سویت آمدند، متصل کن
*رفیقم میگفت :* ۳۰ سال پیش خواستم برم شیراز ... رفتم ترمینال و سوار اتوبوس شدم . صندلی جلوم زن و شوهری بودند که یه بچه توپول و شیرین ۳یا ۴ ساله داشتند. اتوبوس راه افتاد. ۱۶ ساعت راه بود. طی راه ؛ بچه توپول و شیرین که صندلی جلو بود؛ هی به سمت من نگاه میکرد و میخندید. چند بار باهاش دالی بازی کردم و بچه کلی خندید... دست بچه یه کاکائو بود که نمیخوردش . تو دالی بازی ؛ یهو یه گاز از کاکائو بچه زدم . بچه کمی خندید... کمی بعد مادر بچه با خوشحالی به شوهرش گفت: ببین ؛ بالاخره کاکائو را خورد. دیدم پدر و مادرش خوشحالند؛ گفتم بذار بیشتر خوشحال بشن. خلاصه ۳ تا کاکائو را کم‌کم از دست بچه؛ یواشکی گاز زدم و بچه هم میخندید. مدتی بعد خسته شدم. چشمم را بستم و به صندلی تکیه دادم ، که یهويی واییییی.. مُردم از دل پیچه..... دل و روده‌ام اومد تو دهنم... سرگیجه داشتم... داشتم میترکیدم. دویدم رفتم جلو و به راننده وضعیت اورژانسی خودم را گفتم. راننده با غرغر تو یه کافه وایساد. عین سوپرمن پریدم و رفتم دستشویی و رفع حاجت کردم. برگشتم و از راننده تشکر کردم و نشستم روی صندلی. اتوبوس راه افتاد. هنوز ۱۰ دقیقه نگذشته بود که دل‌درد شروع شد. طوری شده بود که صندلی جلوی خودم را گاز میگرفتم . از درد میخواستم داد بزنم‌. چه دل پیچه وحشتناکی... تموم بدنم را میکشیدند... مُردم خدا.... دویدم پیش راننده و با عجز و التماس وضعیتم را گفتم. . راننده اومد اعتراض کنه؛ با صدای عجیبی که ازم درشد، راننده زد بغل جاده و گفت: بدو داداش.... پریدم بیرون و دقایقی بعد برگشتم به اتوبوس... تشکر کردم... از درد داشتم میمردم. دهنم خشک بود و چشام سیاهی میرفت. رفتم روی صندلی نشستم. گفتم چرا اینجوری شدم. غذای فاسد که نخورده بودم. دیدم دست بچه باز کاکایو هست. از پدر بچه پرسیدم : بچتون کاکائو خیلی میخوره؟ پدرش گفت: نه ؛ کاکائو براش بده. اومدم بپرسم پس چرا کاکائو بهش میدی؟ که مادرش گفت: حقیقت بچمون یبوست داره. روی کاکائو مسهل مالیدم تا شاید افاقه کنه؛ تا حالام دو یا ۳ تا هم خورده ؛ ولی بی فایده بوده. من بدبخت خواستم ادامه بدم که یهو درد مجددا اومد. میخواستم داد بزنم و کف اتوبوس غلط بزنم. رفتم پیش راننده؛ راننده با خشونت گفت : خجالت بکش ؛ وسط بیابونه؛ ماشین که شخصی نیست. برو بشین. مونده بودم بین درد و خجالت.... یه فکری کردم.... برگشتم پیش پدر و مادر بچه و گفتم : منم یُبْسْ هستم . میشه به من هم کاکائو بدید... ۳ تا کاکائو مسهلی گرفتم و رفتم پیش راننده عصبی و با ترس و خنده گفتم: عزیز چرا داد میزنی ؛ نوکرتم؛ فداتم ؛ دنیا ارزش نداره؛ شما ناراحت نشو؛ جون همه‌ی ما دست شماست. معذرت میخوام. بیا و دهنت را شیرین کن‌... راننده هم که سیبیل کلفت و لوطی بود؛ گفت : ایول ؛ دمت گرم ؛ بامرامی ؛ آخر مردای عالمی خلاصه ؛ ۳ تا کاکائو را کردم تو دهنش و رفتم سر جام نشستم و از درد عین مار به خودم پیچیدم. ۱۰ دقیقه نشده بود که راننده صدام کرد و گفت: داداش ؛ جون بچه‌ت چی به خورد من دادی؟؟ ترکیدم... داستان کاکائو و بچه را براش گفتم. راننده زد بغل جاده و گفت بریم پایین. خلاصه تا شیراز هر نیم‌ساعت میزد کنار و میگفت: بزن بریم رفیق... مسافرها هم اعتراض که میکردند؛ راننده میگفت: پلیس راه گفته که یه گروه تروریست و نامرد؛ تو جاده میخ ریختند؛ تندتند باید لاستیکها را کنترل کنم که نریم ته دره... مردم از همه‌جا بی‌خبر، هم ساکت بودند و دعا به جون راننده میکردند. این را گفتم که بدانید برای انجام هر کاری؛ مسولش باید *همدرد* باشه؛ تا حس کنه طرف چی میکشه!؟ مسئولین ما باید مردمی باشند تا درد مردم را بفهمند🤔😊
🔴این قسمت از وصیت نامه حاج قاسم دیوونم کرد: حضرت آیت الله خامنه ای را و می بینم. او نیازمند همراهی شماست.... واقعا خاک بر سر ما.....
خدایا! به عفو تو امید دارم ای خدای عزیز و ای خالق حکیم بی‌همتا ! دستم خالی است و کوله پشتی سفرم خالی، من بدون برگ و توشه‌ای به امید ضیافِت عفو و کرم تو می‌آیم. من توشه‌ای برنگرفته‌ام؛ چون فقیر را در نزد کریم چه حاجتی است به توشه و برگ؟! سارُق، چارُقم پر است از امید به تو و فضل و کرم تو؛ همراه خود دو چشم بسته آورده‌ام که ثروت آن در کنار همه ناپاکی‌ها، یک ذخیره ارزشمند دارد و آن گوهر اشک بر حسین فاطمه است؛ گوهر اشک بر ِ اهل بیت است؛ گوهر اشک دفاع از مظلوم،یتیم، دفاع از محصورِ مظلوم در چنگ ظالم. ⚘فرازی از وصیت ‌شهید حاج قاسم سلیمانی⚘ کانال عطرِظهورِمولا ~┄┅┅✿❀💙❀✿┅┅┄~ 🦋 🦋
🔴 خطاب به مردم: خامنه‌ای عزیز را عزیز جان خود بدانید... 🔴این قسمت از وصیت نامه حاج قاسم دیوونم کرد:حضرت آیت الله خامنه ای را مظلوم و تنها می بینم. او نیازمند همراهی شماست.... بخشی از وصیت‌نامه سپهبد قاسم سلیمانی