🔴رهبری استراتژیک: یعنی اینکه درست وقتی یک رئیس جمهور دیوانه برای شروع جنگ توئیت پرانی میکنه! و مسئولین کشوری و لشکری هنوز توی شوکند! مشاور امور بین الملل خودت رو بفرستی دقیقا جایی که قراره مثلا حمله کنند و این طوری نشون بدی که اون توئیت پرانی ها برات دقیقا حکم پارس کردن سگ رو داشته و سگ وقتی ببینه محکم ایستادی و نترسیدی، ُدمش رو میزاره رو کولش و درمیره! مثل توئیت دوم ترامپ!
آقا رو از هر طرف بخونی آقاست!ارادتمند ناصر کاوه
🌺....ـــــــ══✼🌿🌹🌿✼══ـــــــــــــ
ــــــــ بِسم رَب الشُهدا وَ الصِدیقین ــــــــ 🌸18سال اسارت
🌺...... عشقی که تورادر دل سنگردشمن استوارو مقاوم نگه می دارد عشقی متفاوت تر از عشق های زمینی ما بود ....تصورش هم سخت است...18 سال دوری از وطن و خانواده ...تازه نه یک دوری ساده یک دوری پر ازسختی و مشقت ...بازی های روزگار حواس مان را پرت کرده که روزگاری یک حسین لشکری داشتیم که 27 شهریور 59 قبل از شروع رسمی جنگ اسیر بعثی ها شده و 18 سال اسارت کشیده ....اسارتی متفاوت از همه ... اسارتی که16 سال آن را به دور از صلیب سرخ گذرانده بود و هیچ کس نمی دانست که اصلا او زنده هست یا نه.هنوز رفقای شهید لشکری که با او چند سالی را در اسارت گذرانده بودند توی این شهر شلوغ زندگی خودشان را می کنند و حرفای نگفته بسیار دارند اما گفتم روزمرگی پنبه ای روی گوش ها و چشم بندی روی چشم های همه ما کشیده است. 🌺.....گاهی خوب است آن چشم بند و پنبه ها را کنار بزنیم و ببینیم که این کشور یک سید الاسرا داشته که آن قدر اسارتش طولانی شده بود که یک افسر عراقی گفته بود تو به ایران باز نمی گردی بیا همین جا تشکیل خانواده بده !!....همه ای 18 سال سختی یک علت داشت و آن این که بعثی هاخواستار این بودند که حسین را مجبور کنند بگویید ایران جنگ را آغاز کرده و با این اعتراف معادلات جنگ را عوض کنند ولی او این سال ها را تحمل کرد و حاضر به خیانت به میهن وانقلابش نشد. 🌺.....همسرشهید جلسه ای می گفت خدا حسین را فرستاد تا سرمشقی برای همگان شود و...او اولین کسی بود که رفت و آخرین نفری بود که برگشت.... وقتی بازگشت ازاو پرسیدند این همه سال انفرادی را چگونه گذراندی واو می گفت: برنامه ریزی کرده بودم وهرروز یکی از خاطرات گذشته خود را مرور می کردم . ...اسیر که شد پسرش علی۴ ماهه بود و دندان نداشت... هنگام آزادیش علی آقا دانشجوی دندانپزشکی بود...سالهادر سلول های انفرادی بوده و با کسی ارتباط نداشت، قرآن را کامل حفظ کرده بود، زبان انگلیسی می دانست و برای ۲۶ سال نماز قضا خوانده بود. 🌺.....حسین می گفت: ده سالی که تو انفرادی بودم سالهابا یک مارمولک هم صحبت می شدم.بهترین عیدی که این ۱۸ سال اسارت گرفتم،یک نصفه لیوان آب یخ بود !عید سال ۷۴ بود، سرباز عراقی نگهبان یک لیوان آب یخ می خورد می خواست باقی مانده آن را دور بریزد، نگاهش به من افتاد، دلش سوخت و آن را به من داد، من تا ساعت ها از این مساله خوشحال بودم، این را بگویم که من ۱۲ سال در حسرت دیدن یک برگ سبز،یک منظره بودم،حسرت۵دقیقه آفتاب را داشتم. 🌺... شبی ایشان در دانشگاه تهران سخنرانی داشتند اما مراسم طولانی شده بود و تماس گرفتند و گفتند نگران نشوید چون برنامه طولانی میشود. من هم تشکر کردم که اطلاع دادند. با وجود اینکه میدانستم آقای لشکری دیگر کنارمان هستند اما آن شب بر اساس وضعیت معمول زندگی قبلیام بلند شدم و درهای منزل را بستم و رفتم بخوابم. اما یک لحظه واقعاً فراموش کرده بودم ایشان برگشتهاند. حدود 15 دقیقه بعد دیدم دارند زنگ در خانه را میزنند. از جای بلند شدم و با خود گفتم این موقع شب کیست؟ از چشمی در یک دفعه دیدم آقای لشکری هستند. قفل در را آهسته و با احتیاط باز کردم. گفتند باز کردن در کمی طولانی شد، خواب بودید؟ گفتم واقعا یادم رفته بود که برگشتهاید. 🌺... 18 مرداد ماه 1388 نماز که خواندند، دیدم دست شان را سه بار بلند کردند و برای تعجیل در فرج امام زمان (عج) دعا کردند. چهار ساعت بعد هم در خانه در اثر ایست قلبی، تمام کردند. ساعت دو نیمه شب بود که ایشان از پشت به زمین افتاده و حالت خفگی به ایشان دست داده بود به طوری که صورت شان کبود شده بود و اصلاً نمیتوانستند صحبت کنند ولی به من نگاههای عمیقی میکردند. با گریه و دستپاچگی گفتم، حسین جان چه شد، چه کار کنم خدا و ... میدیدم هر لحظه که این نفس تنگتر میشود، نگاهش بیشتر به من دوخته میشود. من میگفتم چه کار کنم و او فقط نگاه میکرد. آن قدر نگاه شان قشنگ و زیبا بود که محال است تا پایان عمرم فراموش کنم. آخرین مکالمه ما نگاهی بود که میدید من گریه میکنم و او میگفت: نگران نباش.#کتاب-خاطرات-دردناک-تالیف-ناصر-کاوه- برشی اززندگی خلبان شهید حسین لشکری-راوی همسر شهید - خبرگزاری دفاع مقدس.https://t.me/joinchat/AAAAAEC_hUFofJtbl044JA
دعوتید به کانال کتاب-اردتمندناصرکاوه
❌این عکس اتاق عملیات یا Operations Room پنتاگون در حمله موشکی به سوریه است!
دقت کنید!
هیچ لبتاب، تبلت،موبایل، هیچی!
هیچ وسیله الکترونیکی یا دوربین داری روی میزها نیست!
همه چیز با قلم و کاغذ در بدوی ترین حالت خودش اجرا میشه!
فقط یه دیسپلی خیلی کوچیک جلوی #ترامپ به عنوان فرمانده کل قوا هست!همین
❌اینا که اینترنت و ماهواره ها و نوين ترین تکنولوژی های جاسوسی ساخت دست خودشونه!
ابر کمپانی های#ماکروسافت و#اپل و#اینتل و#فیسبوک مال خودشونه،سازمان NSA مال خودشونو،
تمام پهنای باند شبکه های اینترنت جهانی از زیر دست اینها رد میشه،اینا فضای سایبر جهان و کنترل میکنن!
پس چرا در سال 2018 میلادی مثل بدوی ها با قلم و کاغذ جلسه گرفتن؟
چرا؟
❌اصل#حفاظت_اطلاعات!
چون مال خودشونه و چون خودشون ساختن و چون میدونن چی ساختن و چقدر این سیستم ها آکواریومه و احتمال نفوذ به اونها زیاده، ورود هرگونه وسایل الکترونیکی به اتاق جنگ و ممنوع کردن!
با فیلتر سیاه و سفید هم منتشر کردن که حتی رنگها معلوم نباشه!
من دقت کردم ساعت مچی هم ندیدم!
#امنیت_ملی یعنی این!
اینجوری رعایت کنی میشی ابرقدرت!
اون#کدخدا پرستانی که خداشون آمریکاست ببینید آمریکا اینجوری تو تاپ ترین اتاق جنگشون موبایل وجود نداره!
❌خدمت اون دسته از افرادی که میگن اینا همش توهم توطئه است و چرا نمیزارید مردم راحت باشن و همه چیز و میخواید کنترل کنید
به این عکس نگاه کنید!
الان با تلگرام بیگ دیتا مملکت به قطر لوله چهار متری داره خارج میشه!
چقدر استاد عباسی کشت خودشو،داد زد،چقدر گفت که مسولين دولت، مذاکره کننده ها،نباید موبایل های هوشمند استفاده کنند،مثل آب خوردن کنترل میشن!
حتی اخبار موثق منتشر شد که NSAتو خونه هاشون موبایل همسراشونو کنترل میکنه!
❌حالا#دری_اصفهانی و#اطلاعات_سپاه گرفت که با ساعتش جاسوسی میکرد!
اصفهانی مسئول برداشته شدن تحریم های مالی بود!
❌استاد#عباسی 15سال پیش میگفت آمریکا سازمانی داره به اسم NSAکه اوجا اینترنت جهان و کنترل میکنه!
مردم مسخره میکردن!
میگفتن رفته ویندوز قفل شکسته خریده فکر میکنه کنترلش میکنن!
مسخره میکردن!
هرکی بیشتر میفهمید، جلوتر از زمان بود مسخره میکردن!
انبياء رو مسخره میکردن!
نوح و مسخره میکردن میگفتن دیوونه شده داره کشتی میسازه!
محمد ص و مسخره میکردن میگفتن دیوونه شده میره غار شعر میگه!
موسی رو مسخره میکردن میگفتن این جادوگره!
هرکسی بیشتر میدونست و مسخره میکردن!
مسخره میکردن!ارادتمند ناصر کاوه .http://eitaa.com/joinchat/4212850690C6651aa4497....
https://sapp.ir/kanalketabb.سروش https://t.me/joinchat/AAAAAEC_hUFofJtbl044JA
🌿باکلیک برروی ادرس بالا به مابپوندید
🌿نیکی و بدی
داوینچی موقع کشیدن تابلو "شام آخر" دچار مشکل بزرگی شد: می بایست "نیکی" را به شکل عیسی" و "بدی" را به شکل "یهودا" یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند
🌿روزی دریک مراسم هم سرایی, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان هم سرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود…
🌿کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت. گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
🌿وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: "من این تابلو را قبلاً دیده ام!" داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟! گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه هم سرایی آواز می خواندم, زندگی پراز رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم!
🌿می توان گفت نیکی و بدی یک چهره دارند؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام كى و كجا سر راه انسان قرار بگیرند...ارادتمند ناصر کاوه .http://eitaa.com/joinchat/4212850690C6651aa4497....
https://sapp.ir/kanalketabb.سروش https://t.me/joinchat/AAAAAEC_hUFofJtbl044JA
🌿باکلیک برروی ادرس بالا به مابپوندید.
💥 بی قراری مادر
🔸يك ماه از مفقود شدن ابراهيم مي گذشت. هيچ كدام از رفقاي ابراهيم حال و روز خوبي نداشتند.
هر جا جمع م. شديم از ابراهيم مي گفتيم و اشك مي ريختيم.
براي ديدن يكي از بچه ها به بيمارستان رفتيم. رضا گوديني هم آنجا بود.
🔸وقتي رضا را ديدم انگار كه داغ دلش تازه شده، بلند بلند گريه مي كرد.
بعد گفت: بچه ها، دنيا بدون ابراهيم براي من جاي زندگي نيست! مطمئن باشيد من در اولين عمليات شهيد مي شم!
يكي ديگر از بچه ها گفت: ما نفهميديم ابراهيم كه بود. او بنده خالص خدا بود. بين ما آمد و مدتي با او زندگي كرديم تا بفهميم معني بنده خدا بودن چيست.
ديگري گفت: ابراهيم به تمام معنا يك پهلوان بود، يك عارف پهلوان.
٭٭٭
🔸پنج ماه از شهادت ابراهيم گذشت. هر چه مادر از ما می پرسيد: چرا ابراهيم مرخصي نمي آيد، با بهانه هاي مختلف بحث را عوض مي كرديم!
ما ميگفتيم: الان عملياته، فعلاً نميتونه بياد و... خلاصه هر روز چيزي ميگفتيم.
تا اينكه يك بار مادر آمده بود داخل اتاق.
روبروي عكس ابراهيم نشسته و اشك ميريخت! جلو آمدم. گفتم: مادر چي شده؟!
گفت: من بوي ابراهيم رو حس مي كنم! ابراهيم الان توي اين اتاقه!
همين جاست و...
🔸وقتي گريه اش كمتر شد. گفت: من مطمئن هستم كه ابراهيم شهيد شده.
مادر ادامه داد: ابراهيم دفعه آخر خيلي فرق كرده بود، هر چه گفتم: بيا بريم خواستگاري، ميخوام دامادت كنم، اما او ميگفت: نه مادر، من مطمئنم كه بر نمي گردم. نمي خواهم چشم گرياني گوشه خانه منتظر من باشه!
چند روز بعد دوباره جلوي عكس ابراهيم ايستاده بود و گريه مي كرد. ما بالاخره مجبور شديم دایي را بياوريم تا به مادر حقيقت را بگويد.
🔸آن روز حال مادر به هم خورد. ناراحتي قلبي او شديدتر شد و در سي سي يو بيمارستان بستري شد!
سال هاي بعد وقتي مادر را به بهشت زهرا (سلام الله علیها) مي برديم بيشتر دوست داشت به قطعه چهل و چهار برود.به یادابراهیم
كنار قبر شهداي گمنام مي نشست.
هر چند گريه براي او بد بود، اما عقده دلش را آنجا باز مي كرد و حرف دلش را با شهداي گمنام می گفت....#کتاب-مرواریدهای-بی-نشان-ناصر-کاوه-✔️راوی : عباس هادی
📚 منبع : کتاب سلام برابراهیم
ادرس کانال کتاب در تلگرام. https://t.me/joinchat/AAAAAEC_hUFofJtbl044JA ادرس کانال کتاب در سروش.
https://sapp.ir/kanalket
ادرس کانال کتاب در ایتا.
http://eitaa.com/joinchat/4212850690C6651aa449.
نگاه سکولار و راحت طلبانه به شهدا ممنوع
همه شهدا، مخصوصا شهید "ابراهیم_هادی" دارای صفات برجسته ای بودند که شاید بخاطر اینکه بیان آن صفات برجسته می تواند "تکلیف_ساز" باشد و ما را به زحمت ببندازد، که چندان مطرح نمی شوند.
مثلا شهید ابراهیم هادی با همه مشغله ها و موقعیت های خاص جهادی و اجتماعی که داشت، برگشت و "از آموزش و ارتباط گرفتن با کودکان_و_نوجوانان"شروع کرد. با اینکه معلم ورزش دبیرستان بود اما با تقاضای خودش، تدریس عربی راهنمایی را هم برداشت و با بچه ها ارتباط موثر برقرار کرد!
و یا ابراهیم هادی در بین همه تدریس و جنگ و ورزش و کار با نوجوان، رفت و انقلابی_ ترین_ حوزه_علمیه_تهران را انتخاب کرد و به اصرار، پذیرفته شد و شروع به کسب تحصیلان حوزوی می کنه! بعدا که ازش علت علاقش به طلبگی پرسیدند، قریب به این مضمون گفت که کار فرهنگی و تربیت خودم و مردم با رویکرد حوزوی قوی تر است.
👈 اینها یعنی چی؟!
یعنی ابراهیم هادی ها فقط آدم خوبی نبودند.
بلکه" بسیار تکلیف_گرا و دنبال کار بر ریشه ها و کارهای ریشه ای بودند."
«بخشی از سخنرانی حدادپور جهرمی در یادواره شهید ابراهیم هادی در ماهشهر»
ادرس کانال کتاب در تلگرام. https://t.me/joinchat/AAAAAEC_hUFofJtbl044JA ادرس کانال کتاب در سروش.
https://sapp.ir/kanalket
ادرس کانال کتاب در ایتا.
http://eitaa.com/joinchat/4212850690C6651aa449.
#کاووس_امامی خودشو کشت چون مشخص شد #جاسوس بود و محیط زیست هم ابزار کارش شد
#کاوه_مدنی فرار کرد چون مشخص شد جاسوس بود
#دری_اصفهانی هم که هسته ای رو مزین کرد و مدال گرفت
این وسط مشخص نشد چرا #إصلاح_طلبها سنگ اینها رو به سینه میزد؟!
#متهم_گریخت
#محیط_جاسوس_زیست