eitaa logo
مکتب شهدا_ناصرکاوه
937 دنبال‌کننده
22.1هزار عکس
17هزار ویدیو
546 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
نانسی پلوسی رئیس مجلس نمایندگان آمریکا برای حفاظت در برابر کرونا از پارچه ای شبیه به لنگ یا دستمال یزدی استفاده کرده است!! آمریکا آمریکا که می گفتن این بود؟؟؟؟
🔴اقتصاد آمریکا و شمارش معکوس انفجار: ویروس کرونا بیش از هر کشور دیگری به جان اقتصاد آمریکا افتاده و با شمارش معکوس، ایالات متحده را به نقطه صفر انفجار از درون نزدیک می‌سازد... آمریکا (تحریم کننده فروش نفت ایران) مجبور شده نفتِ 18 دلاری را منفی  35 دلار بفروشد، یعنی پولی هم به خریداران بدهد، چرا که امکان انبار کردن بیشتر نفت را ندارد.تاکنون، کرونا بالاترین خسارت را به اقتصاد آمریکا زده است. زیان اقتصاد این کشور از کرونا 350 میلیارد دلار می‌باشد که حتی از ضرر ناشی از حملات 11 سپتامبر (111میلیارد دلار) نیز بیشتر بوده است. به گزارش مؤسسه اعتبارسنجی «مودی» کرونا تا کنون 29 درصد از تولید ناخالص آمریکا را از بین برده است. همچنین «کمیته بودجه فدرال مسئولانه» پیش‌بینی کرده اثرات و هزینه‌های شیوع کرونا، کسری بودجه دولت را چهار برابر کند. از سوی دیگر کرونا موجب بیکار شدن 22 میلیون آمریکایی شده؛ به طوریکه شبکه سی‌ان‌ان تصریح کرد؛ "کرونا در یک ماه، جهش یک دهه گذشته اقتصاد آمریکا را نابود کرد." در حالیکه که آمریکا در اواخر دهه 90 میلادی 231 میلیارد دلار مازاد درآمد اقتصادی داشت، اکنون به یک بدهکار تمام عیار تبدیل شده است. واشنگتن پست با انعکاس نگرانی کارشناسان اقتصادی، نوشته است: "شیوع کرونا، اوضاع فاجعه‌باری را رقم‌زده و باعث افزایش بدهی ملی [ایالات متحده] به بالاترین میزان از زمان جنگ جهانی دوم تاکنون شده است" شرایط در آمریکا به گونه‌ای است که از هر 10 نفر امریکایی، تنها 4 نفر پول کافی برای پرداخت هزینه‌های غیرمترقبه خود را دارند...
🎥 مهدی محمدی نوشت:👆 این ویدئوی مهمی است. تعداد زیاد نفتکش پر از خام را نشان می دهد که بدون تقاضای مصرف در جنوب کالیفرنیا لنگر انداخته اند. چند نکته کوتاه اینجا مهم است: اول- بحران کرونا و تعطیل شدن بسیاری از خطوط حمل و‌ نقل هوایی و زمینی، به اضافه خانه نشینی مردم و تعطیلی صنایع و کارخانه ها، تقاضای جهانی نفت را به شدت کاهش داده و این امر به افت شدید قیمت انجامیده. دوم- چون نفت مصرف نمی شود، فضاهای ذخیره سازی از جمله نفتکش ها پر شده و هزینه نگهداری رو به رشد است. سوم- کسانی نفت را برای آوریل پیش خرید کرده اند اکنون مشتری برای فروش ندارند. اگر قرارداد آنها از نوعی باشد که مجبور باشند فیزیک نفت خریداری شده را تحویل بگیرند، باید چند برابر ارزش آن هزینه نگهداری بدهند. بنابراین حاضرند نفت خود را به قیمت صفر به هر مشتری بدهند یا یک چیزی هم اضافه پرداخت کنند. چهارم- عدم توافق روسیه و سعودی برای کاهش تولید هم مزید بر علت است. روشن نیست وضعیت کنونی تا کی ادامه خواهد یافت ولی حرکت اجباری ایران در سال های اخیر به سمت صادرات محصولات پالایشگاهی بجای نفت خام، مصداق سبب خیر شدن عدو بوده که اکنون ثمرات خود را نشان میدهد.
💐 کشکول (99/38):👇 🌼ازپيامبر اكرم (ص) نقل شده: اي مردم ماه رمضان ماهيست كه ابتدايش رحمت، ميانه اش مغفرت وانتهايش رهايي ازآتش است... و آن ماه صبر است وثواب صبر، بهشت است و ن ماه تصفيه است و ماهي است كه در آن روزي مومن زياد مي شود كشف الاسرار و عده الابرار، ج 1، ص490 📣روزه در اسارت:👇 🌼روزی نبود که بدن بچه ها زیر باتوم و شلاق های بعثی ها کمبود و سیاه نشود. بدون مقدمه وارد آسایشگاه می شدند و همه را به باد کتک می گرفتند. بخصوص در طول ماه مبارک رمضان چرا که بچه ها مقاوم تر و استوارار از بقیه مواقع به نماز و راز و نیاز می پرداختند و این برای آنها غیرقابل تحمل بود. آخرین روزهای ماه مبارک رمضان بود بچه ها همه از غم پایان ماه مبارک زانوی ماتم بغل گرفته بودند. در آسایشگاه را باز کرده بودند تا بچه ها بیرون بروند و ساعتی درفضای آزاد باشند. فرصتی از این بهتر هیچ پیدا نمی شد همه با چشم هایشان با هم حرف می زدند. تصمیم بر این شد تا در فضای باز مراسم دعا و راز و نیاز برگزار گردد. 🌼همه کف حیاط نشستند و مراسم شروع شد. صدای ناله و گریه بچه ها آسایشگاه را می لرزاند. وچه بسا که تن بعثی ها بیشتر می لرزید آنها هر لحظه منتظر حادثه ای بودند. ترس تمام وجودشان را فراگرفته بود چرا که در آن حالت هیچ کس به فکر جان خود نبود و همه غرق در راز و نیاز با خدای خود بودند. بعثی ها به سرعت به داخل حیاط آمدند شروع کردند به زدن بچه ها و بردن آنها به طرف آسایشگاه. اما سربازان بعثی هرچه تلاش می کردند کمتر نتیجه می گرفتند. گویی به زمین چسبیده بودند. هیچ کس تکان نمی خورد... 🌼 فرمانده اردوگاه خودش به میان بچه ها آمد درحالیکه استیصال و بیچارگی از سر و رویش می بارید شروع کرد به حرف زدن که از هر آسایشگاه یک نفر نماینده بیاید تا صحبت کنیم. اگر خودمان توانستیم خواسته هایتان را برآورده می کنیم وگرنه به بغداد مکاتبه می کنیم تا آنها خواسته های شما را برآورده کنند. بچه ها راضی شدند و همه به آسایشگاه هایشان رفتند. ولی آنها در را بستند و رفتند. بعد از چند دقیقه آمدند وشروع کردند به کتک زدن بچه ها آن هم چه زدنی. ظرفهای غذا، کوزه های آب و همه چیز را جمع کردند و با خودشان بردند. 🌼بچه ها دو روز بدون آب و غذا بودند. با وجود همه این آزارها و گرسنگی و تشنگی های هر روزه، هیچ کدام خم به ابرو نیاوردند و دست به سوی آنها دراز نکردند. بالاخره بعثی ها در برابر این همه استقامت و پایداری تسلیم شدند و بعد از دو روز ظرف های غذا و آب را به برای بچه ها آوردند و این را خوب فهمیدند که تشنگی و گرسنگی صحرای کربلاالگویی برای آنهاست و آنها نمی توانند با این حربه ها بچه ها را تسلیم نمایند. , راوی: نورمحمد نیازی
10.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺 کاری کرد که بمب اتم نمی‌توانست بکند! روزهای کرونایی جهان از دید نادر طالب‌زاده: اولین بار است که در رسانه‌های خبری جهان، همه می‌گویند اگر خدا بخواهد اتفاق خوبی میافتد، انگار کرونا، جهان سکولار را تغییر داده است. 🌱🌱🌱🌱
خدایا مرا ببخش_ محمود کریمی.mp3
12.8M
🚩 سلام: بارها و بارها گوش کنید, امید دارم که خدا به حق ابوفاضل(ع) گناهان همه را بیامرزد👌🙏التماس: دعا عبد گنهکارت دلش بی‌قراره بنده‌ات به غیر از تو کسی رو نداره خدایا از بس که مهربونی تو دلیل این اشکامو میدونی تو عمر داره میشه تباه خدایا ببخش خستم از بار گناه خدایا ببخش هر بار صدات کردم به دادم رسیدی حاجت روام کردی بدیمو ندیدی به این عبد بی‌مقدار و ناقابل نظر کن جان آقام ابوفاضل از همه تشنه ترم خدایا ببخش جان سقای حرم خدایا ببخش دامن کشان رفتی دلم زیر و رو شد چشم حرامی با حرم رو به رو شد بیا برگرد خیمه ای کس و کارم منو تنها نگذار ای علمدارم آب به خیمه نرسید فدای سرت
«یونس حبیبی»، جانباز و مداح اهل بیت(ع) پس از سال‌ها تحمل عوارض ناشی از جراحات دوران دفاع مقدس، بامداد امروز در ۵۳ سالگی به همرزمان شهیدش پیوست. 🚩این مداح با نوحه «یا اباعبدالله الحسین (ع)» شهرت یافته بود. 🆔 @sardar_shahid_soleimani
🍂 🔶 گفتگو چهار فرمانده ارشد جنگ ۱۳ ( تاریخ شفاهی ) دستگاه فکری ارتش، دستگاه فکری سپاه غلامعلی رشید: ما دوتا دستگاه فکری داشتیم: یک دستگاه فکری که در سپاه وجود داشت و یک دستگاه فکری که در ارتش بود. دستگاه فکری ارتش تا پایان دی 1359 تمام شد. واقعاً می‌شود گفت در این چهار پنج ماه، هرکس در ارتش هر هنری داشت به صحنه آورد و تمام شد. از مرحوم ظهیرنژاد به‌عنوان یکی از بزرگان نیروی زمینی ارتش تا مرحوم شهید فلاحی گرفته و آقایون دیگه گرفته، از آقای شهید چمران که نمونه خاصّی از جنگ‌ها را از لبنان آموخته بود و می‌خواست فقط همین عملیات‌های نامنظم چریکی را انجام بدهد، دستگاه فکری او هم تمام شد و آرام‌آرام دستگاه فکری [سپاه] وارد صحنه شد.  هر عملیاتی که آنها انجام می‌دادند و شکست می‌خورد یک تلنگری به ذهن ما می‌زد که چرا اینها این‌جوری عمل می‌کنند. من شاهد بودم که در عملیات ارتش در ۲۳ مهر، تمام تعجب من این بود خدایا حمله همین است؟ صبح زود ساعت مثلاً ۷ صبح، ۳۰ دقیقه، ۳۲ دقیقه، ۴۵ دقیقه آتش‌تهیه می‌ریختند، بعد حرکت تانک‌ها، بعد ده تا دوازده تا بیست تا تانک‌ها را عراقی‌ها می‌زدند و پیاده‌ها همه زیر پل کپ می‌کردند. [به اینها می‌گفتیم] چه‌کار دارید می‌کنید؟ می‌گفتند: قرار است تانک‌ها بروند خط مقدم عراقی‌ها را بگیرند، بعد ما راه بیفتیم، یک جنگ عجیب‌وغریبی، بعدش هم تمام شد دیگه پیاده‌ها ماندند... و این تانک‌ها هم توسط دشمن زده شدند، برگشتند.  در هویزه هم من بعد از پایان عملیات آمدم، خودم نبودم، از شهید باقری پرسیدم، همین حرکت انجام شد. تانک‌ها به حرکت درآمدند، بعد عراق تانک‌ها را می‌زد و تمام می‌شد. چهار عملیات ارتش [از ۲۳ مهر تا ۲۰ دی ۱۳۵۹] به همین شیوه بود. آقای شمخانی شما فرمودید، ما مراحل جنگ را این‌جوری تقسیم‌بندی کردیم: تهاجم تا توقف، حالا به فرمایش آقای شمخانی تا توقف و تثبیت شاید بشود گفت توقف تا تثبیت دو مرحله است. دوم،‌ ناکامی در آزادسازی مناطق اشغالی. از ۲۳ مهر دستگاه فکری کلاسیک به این نتیجه رسید که حمله کند. تصور همه ما هم این بود. آقای شهید صیاد هم یک جایی در خاطراتش مسخره هم کرده، می‌گوید: اطراف بنی‌صدر را مشاورینی گرفته بودند که تصور می‌کردند فلش‌هایی که روی نقشه کشیده می‌شود فردا روی زمین هم حرکت می‌کند و می‌رسد به هدف.  من یک‌بار در خاطراتم گفتم: من سرهنگ جمالی را صدا زدم، گفتم: این طرح چیه، برای چی این‌جوری عمل می‌کردید؟ گفت: بابا اینها از طرح‌های قبل از انقلاب مثل طرح ابومسلم ایده گرفتند و همه‌اش هم ذهنی بود، تصور می‌کردند همین‌که حرکت کردند، تمام می‌شود. یک عملیات، دو عملیات، سه عملیات، چهار عملیات توسط ارتش انجام شد و همه آنها ناکام بود. می‌گوییم مرحله ناکامی در آزادسازی اشغال مناطق اشغالی و تمام هم شد. این عملیات‌ها درطول سه ماه از ۲۳ مهر تا ۲۰ دی ۵۹ انجام شد. تمام شد، گذاشتند کنار. ما بعد از این یک مرحله‌ای داریم که آقا محسن می‌گوید اسم این را گذاشتیم آغاز تحول آرام‌آرام روند جدید که در ذهن بچه‌های سپاه شکل می‌گیرد و در مرحله بعد، دیگه خود آقا محسن فرمانده سپاه است، همه آزادسازی مناطق اشغالی یکی پس از دیگری اتّفاق می‌افتد [که ناشی از] این دستگاه فکری است. ادامه دارد @defae_moghadas 🍂
🍂 🔻 جناب سرهنگ اسمش یوسف بود. اما بخاطر انضباط و لفظ قلم حرف زدنش ما بهش می گفتیم جناب سرهنگ. دو سالی می شد که اسیر شده بود و با ما تو یک اردوگاه بود. بنده خدا چند بار افتاده بود به التماس که جان مادرتان این قدر به من نگویید جناب سرهنگ. کار دستم می دهید ها. اما تا می آمدیم تمرین کنیم که دیگر به او جناب سرهنگ نگوییم، باز از دهان یکی در می رفت و او دوباره می شد جناب سرهنگ. تا اینکه یک روز در آسایشگاه باز شد و یک گله عراقی مسلح ریختند تو آسایشگاه و فرماندشان نعره زد: « سرهنگ یوسف، بیا بیرون!» یوسف انگار برق سه فاز ازش پریده باشد، پا شد و جلو رفت. فرمانده که درجه اش سرگرد بود گفت: «چشمم روشن. تو سرهنگ بودی و ما نمی دانستیم.» یوسف با خنده ای که نوعی گریه بود گفت: «اشتباه شده. من…» ـــ حرف زیادی نباشه! ببرید این قشمار(مسخره) را! تا آمدیم به خود بجنبیم یوسف را کت بسته بردند و دست ما بجایی نرسید. چند مدتی گذشت و ما از یوسف خبری نداشتیم و دل نگران او بودیم و به خودمان بد می گفتیم که شوخی شوخی کار دست آن بنده خدا دادیم. چند ماه بعد یکی از بچه ها که به سختی بیمار شده بود و پس از هزار التماس و زاری کردن به عراقیها به بیمارستان برده بودند، پس از بهبودی برگشت اردوگاه. تا دیدیمش و خواستیم حالش را بپرسیم زد زیر خنده. چهار شاخ ماندیم که خدایا مریض رفت و دیوانه برگشت! که خنده خنده گفت: «بچه ها یوسف را دیدم!» همه از جا پریدیم: یوسف! خندید و گفت: « به همه سلام رساند و گفت که از همه تشکر کنم.» چشمان همه به اندازه یک نعلبکی گرد شد! ـــ آره. چون نانش تو روغنه. بردنش اردوگاه افسران ارشد. جاش خوب و راحته. می خوره و می خوابه و زبان انگلیسی و آلمانی و فرانسه کار می کنه. می گفت بالاخره با ضرب و کتک عراقیها قبول کرده که سرهنگ است. و بعد از آن، کلی تحویلش گرفته اند و بهش می رسند. یکی از بچه ها گفت: «بچه ها راستش من تیمسارم!» @defae_moghadas 🍂
Mirzamohamadi_doa_ramazan95.mp3
1.8M
🔉اللَّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضَانَ... ◼ دعای هر روز ماه مبارک رمضان 🎤حجت الاسلام ✅کانال اشک Eitaa.com/Kanal_AshK
Karimi_doa_ramazan97.mp3
7.68M
🔉اللَّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضَانَ... روزیم کن عرفات بیام آقامو ببینم.. وارزقنی زیارت قبر الحسین... ◼ دعای هر روز ماه مبارک رمضان به همراه 🎤حاج محمود ✅کانال اشک Eitaa.com/Kanal_AshK