eitaa logo
مکتب شهدا_ناصرکاوه
936 دنبال‌کننده
22.1هزار عکس
17هزار ویدیو
548 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹حضرت محمد صلی الله علیه و آله:رمضان ماهی است كه ابتدايش رحمت است و ميانه ‏اش مغفرت و پايانش اجابت(دعا) و آزادى از آتش جهنم. الكافی ج۴ ص۶۷ 🍃🌸حلول ماه مبارک رمضان، بهار قرآن، ماه عبادت‌ها و بندگی خالصانه مبارک @esteftaate_rahbar کانال استفتائات رهبر
🔶 گفتگو چهار فرمانده ارشد ۱۴ (تاریخ شفاهی) تکاپو برای عملیات پس از شکست عملیات‌های کلاسیک غلامعلی رشید: ما آمدیم نگاه کردیم، دیدیم سیاست کلی ما ادامه جنگ است، رفتیم سراغ برادران ارتش گفتیم آقا عملیات کنیم. گفتند نمی‌شود اینجا عملیات انجام داد. ما نمی‌توانیم. چون می‌آمدند توان رزمی خودی و دشمن را مقایسه می‌کردند، می‌گفتند تانک[خودی] ـ تانک[دشمن]، توپخانه[خودی] ـ توپخانه[دشمن]، آتش، هواپیما، هلیکوپتر ما و دشمن و می‌گفتند ما تجهیزات نداریم و گذاشتند زمین.  بنی‌صدر هم به آنها نگاه کرده بود و به‌ِشان گفته بود آقا دیگه شما پدافند می‌کنید‌، اتخاذ استراتژی آفندی تمام شد. بنی‌صدر از پایان دی‌ماه و شاید آغاز بهمن‌ماه در ستون "بر رئیس‌جمهور چه می‌گذرد؟" در روزنامه انقلاب اسلامی می‌گوید: من به ارتش دستور استراتژی پدافندی دادم و دیگه تمام شد. آمدیم پیش‌شان گفتند آقا ما دیگه حمله‌ای نداریم. ما آمدیم سؤال، سؤال، هی دور هم جمع شدیم توی گلف، توی سوسنگرد، این‌طرف، آن‌طرف، می‌آمدیم پیش عزیز جعفری و می‌گفتیم بچه‌ها حالا که عملیات بزرگ نیست آیا نمی‌شود عملیات کوچک انجام داد؟ ارتش در روز حمله می‌کند، آیا نمی‌شود شب حمله کرد یا نمی‌شود بدون آتش‌تهیه حمله کرد، یا نمی‌شود با غافلگیری حمله کرد، نمی‌شود زمین و دشمن را خوب شناسایی کرد، یا اینکه نمی‌شود فرماندهی همپای واحدها حرکت بکند و در 30 ـ 40 کیلومتر عقب‌تر ننشیند، فرمان بدهد؟  اینها شد یک دستگاه فکری جدید و این فکر جدید با عملیات‌های محدود شکل گرفت. ما دور هم جمع شدیم، گفتیم هرکس هر طرح کوچکی دارد بیاورد. عزیز جعفری طرح آورد. بقیه دوستان، آقای غلامپور و عزیز جعفری و برادرهایی از سوسنگرد آمدند گفتند یک واحدی از ارتش عراق است که می‌شود بهش حمله کرد، یک گردان مکانیزه دشمن در غرب دهلاویه است که ما می‌توانیم به آن حمله کنیم. گفتیم حمله کنید. ما یک شب رفتیم پیش یک کسی به نام حیدری فرمانده تیپ ۵۵ هوابُرد در محور سوسنگرد و به او گفتیم آقا آتش توپخانه به ما می‌دهید؟ گفت: آره. گفتیم: اگر بچه‌ها رفتند پیشروی کردند شما می‌توانی بیایی جلوتر هم مستقر بشوی؟ گفتند: نه. اصلاً ‌باور نمی‌کردند [بشود جلو رفت و پیشروی کرد] یک‌خورده یک کمی هم تمسخرآمیز به ما نگاه می‌کردند که مثلاً چه می‌کنند؟ هیچ اعتمادی نداشتند، هیچی ابسیلونی [ذره‌ای] اعتماد نداشتند که ما بتوانیم یک کاری انجام بدهیم.  وقتی مثل عملیات ۲۶ اسفندماه اتفاق افتاد، دیدیم اِه مثل اینکه شد، بچه‌ها رفتند ۶۰ تا ۷۰ نفر عراقی اسیر گرفتند، گردان آنها را منهدم کردند و به‌راحتی برگشتند سرجایشان. چون ما گفتیم نمی‌توانیم بمانیم. گفتیم شما می‌توانید بمانید؟ گفتند نه. دیدیم سروصدای بچه‌های آبادان درآمد. ادامه دارد @defae_moghadas 🍂
🍂 🔶 گفتگو چهار فرمانده ارشد ۱۵ (تاریخ شفاهی ) 🔅 عملیات ۲۵ فروردین ۶۰ - غرب شوش غلامعلی رشید: همین مرتضی قربانی و... گفتند آقا ما یک عملیاتی داریم به نام تپه‌های مدن. من خودم شب عملیات رفتم پیش آنها بالای سر خاکریز مرتضی [قربانی] و شهید مؤذنی‌پور. البته، با ارتش ادغامی عمل کردیم. حالا بگذریم تا صبح چه مزخرفاتی همین فرمانده به نام مستوفی گفت. این فرد قبل از انقلاب فرمانده گروهان من هنگام سربازی در ارتش بود. همه‌اش چیزهای مبتذل می‌گفتند. یک بساطی بود. گردان مخابراتی‌شان بود. داشت به‌طرف می‌گفت که چه بکن. عملیات‌ که صورت گرفت، مرتضی صفار و شهید بقایی در غرب شوش جایی را برای عملیات آماده کردند و ۲۵ فروردین گفتند ما می‌توانیم عملیات محدود انجام دهیم. شهید علی هاشمی یک تانک‌زن معروفی داشت به نام فروزان، فرستاد کمک آنها و ۱۵ تانک را زد، یک هلیکوپتر هم زد. گفتند تاو‌ها را آورد و تانک‌ها را زد و ما روی چندتا تپه که گرفته بودیم، ماندیم.  با این دو سه عملیات ما، ارتش باور کرد که می‌شود [عملیات کرد]. یک عملیات بزرگ‌تر را در ارتفاعات الله‌اکبر در سوسنگرد تعریف کردیم، همین‌که آقای شمخانی گفت. در این عملیات ارتش [لشکر92 زرهی اهواز] گفت: من هم هستم. شهید چمران گفت: من هم دو گردان می‌آورم. ما هم سه گردان گذاشتیم. تیپ ۳ لشکر۹۲ هم گفت: خُب اینجا منطقه یگان ما است و ما هم در عملیات مشارکت می‌کنیم.  من و شهید باقری و آقا رحیم صفوی تقسیم شدیم و شما در محور سوسنگرد هم همراه [عملیات الله‌اکبر] یک تک محدود داشت؛ یعنی با همدیگر [انجام شدند]. عملیات امام علی هم در غرب سوسنگرد بود و هم روی ارتفاعات الله‌اکبر. مرحوم [سرهنگ] قاسمی که چند روز پیش فوت کرد، در جلسه‌ای من دیدم خطاب به بنی‌صدر گفت: آقای رئیس‌جمهور، آقای دکتر، حمله به ارتفاعات الله‌اکبر نیاز به سلاح هسته‌ای تاکتیکی دارد. گفتیم چرا؟ می‌گفت: از بس عراقی‌ها استحکامات در آن درست کرده‌اند.  هیچی [هنگام عملیات] من رفتم کنار یک برادری، خدا شاهد است، آقا محسن این برادر مشهدی بود، دستهایش پینه‌بسته بود، گردان داشت. من رفتم کنار این. از محور شمالی الله‌اکبر می‌خواست حمله کند. فرمانده گردان ارتش که همراه این بود دائم می‌خواست این را تحقیر کند. بهش می‌گفت: بیا توی نفربر ۱۱۳ من، روی کالک بگو چه‌جوری می‌خواهی حمله بکنی. [به من] گفت آقای رشید، من بلد نیستم با نقشه و کالک کار کنم، اما فردا بچه‌ها را می‌برم روی ارتفاعات الله‌اکبر. نمی‌دانم این اسمش چی بود... محسن رضایی: برونسی. غلامعلی رشید: در فیلم لیلی با من است، اون برادر آذری که پرستویی [هنرپیشه] می‌رود پیش آن، شبیه این است مثلاً. محسن رضایی: برونسی را می‌گویی؟ غلامعلی رشید: نه برونسی نیست، یک برادر دیگه است که در عملیات چزابه هم شهید می‌شود. من تعبیرم این است این آدم را گویا خداوند از صدر اسلام پرتاب کرده به زمان ما. اصلاً یک موجود عجیب و غریب بود. روستایی بود، کشاورز بود. علی شمخانی: از بچه‌های شهید رستمی بودند. غلامعلی رشید: نه، اسمش هست. از اینها نیست و در مقاومت‌های چزابه شهید شد و این کار را کرد. من همراهش بودم، بچه‌ها را برد روی ارتفاعات الله‌اکبر. ما از سه محور حمله کردیم؛ از شمال‌غرب و جنوب. در جنوب ارتفاعات الله‌اکبر یک مقدار آب‌گرفتگی بود... ادامه دارد @defae_moghadas 🍂
ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها از خرامت عالم آسوده را زلزال ها نوش این محنت سرا را نیش ها در چاشنی است پرده ادبار باشد سر به سر اقبال ها آسمان می بالد از ناکامی ما خاکیان می شوند از تشنگی سیراب این تبخالها  @defae_moghadas 🍂
🌐بصیرتِ حقیقت‌یاب 32 🔹شما در جبهه‌ی جنگ اگر راه را بلد نباشید، اگر نقشه‌خوانی بلد نباشید، اگر در اختیار نداشته باشید؛ یک وقت نگاه می‌کنید می‌بینید در محاصره‌ی دشمن قرار گرفته‌اید راه را عوضی آمده‌اید، دشمن بر شما مسلّط می‌شود، این قطب نما همان است. 🗓۱۳۸۸/۷/۱۵ •●اندیشه ولایت●• @andishe_emam 🔊در حد توان منتشر کنیم🔊‍
🔴اعتراف تلخ نقيب‌زاده (عضو شورای مركزی حزب كارگزاران): وقتی روحانی می‌گفت تحريم‌ها ترك خورده و ديگر قابل بازگشت نيست، معلوم بود كه هنوز ماهيت نظام امپرياليستی جهان برای او روشن نيست. روحانی و حامیانش كه در پی تعامل با آمریکا بودند، ملت را به سوی يك سفره خالی كشانده و همان جا رها كردند. كسی كه از اين كشور به آن كشور می‌رفت تا تحريم‌ها را عليه ايران وضع كند خانم كلينتون بود، در حالی که روحانی و اطرافیانش برنده شدن کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را به نفع ایران می‌دانستند. ✍چند نکته: الف) هفت سال پیش همین حقایق را گفتیم و ما را بی‌سواد، تندرو ،بی‌اطلاع از روابط بین الملل و دلواپس خواندند! ب) معلوم نیست چرا صاحب این اعترافات تلخ و بقیه اصلاح طلبان ۲ دوره برای ریاست جمهوری روحانی تمام توانشان را بکار بردند؟ "دکتر کوشکی" 🔴بصیرت _ روشنگری
💐 کشکول (99/42):👇 ⏹اگر ابتدا باز می شد... 🔹 دو هفته‌ای است که به مرور اجازه فعالیت  دوباره برای بازارها، پاساژها، فروشگاه‌های زنجیره‌ای، بوستان ها و...صادر شده است 👈اما همچنان مساجد و اماکن مذهبی تعطیل است!‼️ 🔺 فقط یک لحظه فکرش را بکنید اگر این روند برعکس می بود... چه جوسازی گسترده‌ای بر علیه مذهب و اماکن و مناسک مذهبی توسط  غرب زده‌ها ایجاد شده ⬅️و طی آن، قشر مذهبی افرادی بی منطق، عقب مانده و متحجر معرفی می‌شدند؛اما امروز صدای هیچ کدام شان درنمی‌آید‼️چه قدر تلاش کردند تقابل کلیسا وکشیش‌ها با اطبا ودانشمندان قرون وسطا را در اسلام شبیه سازی کنند👈 اما "خرد و عقلانیت شیعی" که با بیانات رهبر معظم انقلاب شروع و با مواضع مراجع عظام ادامه پیدا کرد، آنتی‌تز ماجرا شد و همراهی دین اسلام با علم و عقل را به رخ جهانیان کشید.👌 ❇️ مردم مومن و ولایت مدار ایران بیش از هر چیزی دلتنگ حضور در حرم اهلبیت (ع)، صف های نمازجماعت مساجد، مجالس ذکر و دعا هستند، اما خوب می‌دانند که حفظ سلامت مومنین از هر امری مهم تر است 💠ان شاءالله هرچه زودتر بارعایت دستور العمل‌های بهداشتی و نظر متخصصین امر اجازه بازگشایی مساجد و اماکن مذهبی نیز صادر شود! ♦️گرچه مساجد از صدر اسلام و ابتدای تاسیس شان، علاوه بر محل اقامه نماز، پایگاه خدمت رسانی به مردم و رفع مشکلات آنان بوده است؛ اما با شرایط امروز ، مومنین همچنان پای کار انقلاب و نظام و مردمند، و فقط عرصه فعالیتشان تغییر کرده است... 🌼 ماجرای٢٠٠روز,روزه قضاىآقامهدی! 🌷از سردشت می رفتیم سمت باختران، من و شهیدان زین الدین و محمد اشتری. آقا مهدی خودش پشت فرمان نشسته بود. از هر دری می گفتیم. بین صحبت ها آقا مهدی گفت: قریب دویست روزه به خدا بدهکارم! ما اول حرفش را جدی نگرفتیم. برایمان قابل باور نبود. آقا مهدی و این حرفا! وقتی این را دید، گفت: جدی می گویم، دویست تا روزه بدهکارم. بعد توضیح داد: شش سال تمام چون دائم در مأموريت بودم و نشد که ده روز یک جا بمانم، روزه هایم ماند! 🌷درست پنج روز بعد به لقای دوست شتافت. در آن زمان لشگر ۱۷ در مهاباد مستقر بود. من این حرف توی ذهنم مانده بود که بعداً با برادر بزرگوار اسماعیل صادقی (مسئول ستاد لشکر) در میان گذاشتم. آن روز برادر صادقی تمامی بچه های لشکر را جمع کرده بود. چند هزار نفری می شدیم؛ یک دریا بسیجی متلاطم. خبر را که دادند، صدای ضجه و زاری، همه میدان را پر کرد. اشک و آه به میدانداری معرکه ماتم ایستاد. دست های سوگوار بود که بر سر و سینه فرود آمد. دیگر کسی حال خود را نمی فهمید. 🌷اسماعیل نیز پای انفجار بُغضی شگفت آور زانو زده بود و جانانه می گریست. جمعی به خاک غلتیده، به خود می پیچیدند. بعضی غریو حسین حسین شان عنان اختیار از کف فرشتگان نیز ربوده بود. ساعتی در سوگ، پریشانی، بهت و ناباوری گذشت که صدای سوخته ای در میدان بال گشود. اسماعیل بود: عزیزان! آقا مهدی به جوار محبوبش شتافت اما آن گونه که به یکی از دوستان گفت نزدیک به دویست روزه ی قضا بر ذمه دارد. اگر کسی مایل است این دین او را ادا کند، بسم الله! در همین جا اعلام آمادگی کند. 🌷....یکباره تمام میدان به جنبش درآمد و فریاد «ما آماده ایم» در گنبد فیروزه فام فلک پیچید. در دلم گفتم: عجب معامله ای، چند هزار روزه در مقابل دویست تا! 🌹روایتی از فرمانده لشکر ۱۷ علی ابن اب طالب (ع) شهید مهدی زین الدین📚 کتاب "افلاکی خاکی" راوى: حاج علی ایرانى
عنایت حضرت عباس در سوریه.mp3
45.07M
📣سلام یکی از بهترین خاطرات 🚩مدافعان حرم که توسط "سردار نوعی اقدم" برای اولین بار بیان شده است.... 🚩به خدا قسم من پشت سر حضرت عباس(ع) داشتم می رفتم.... ژنرال روسی موقع خداحافظی به من گفت من هیچ وقت حضرت عباس را .... 🚩 بهتر است خودتان دانلود کنید و چندبار گوش کنید...(البته کمی فایل سنگین است) 🙏التماس دعا...
یك رفیق افغان دارم كه نزدیك خونه مون بساط تعمیر كفش و كیف و واكس داره. شرف الدین. من بهش میگم:شرف. دیروز رفتم كه بند كیف پكیده مو دوبار دوز كنه گفتم: جوری، شرف جان؟ گفت: نی ام واللا. گفتم: كسادی كسب و كار پریشونت كرده؟ گفت: باورم می كنی احمدآقا؟ بالای این دكاندار های محل، غم دارم. دو ماه تعطیل.از كجا خرج زن و بچه و ایجاره در بیارن؟ دیگه حرفای شرف الدین رو نمی شنیدم. رفتم چهل و پنج سال پیش. یك همبند آلمانی در زندان قصر داشتم كه به اتهام همكاری با كنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا ، افتاده بود زندان.یاد روزی كه وقتی شنید پدر و مادر یكی از بچه مذهبی های زندان در مسیر سفر از شهرستان به تهران برای ملاقات با پسرشون، در تصادف جاده ای كشته شده اند، مثل ابر بهاری گریه می كرد و تا دو روز لب به غذا نمی زد. رفیق زندانی آلمانی ما،هیچ گرایش مذهبی نداشت. اخلاق و انسانیت، بیش و پیش از هرچیز، نیازمند و وابسته به خود انسانیت بی پسوند و پیشوند است و بس. یادم باشد:آدم باشم. دکتر پورنجاتی
پشت لباس سرباز روسی نوشته بود 🌹جانم فدای رهبر🌹😳 عکس باز شود👆👆👆