رو زمین خوابیده بودمم و گوش های نازنیم که در حالت عادی کر هستن حس کردن از طبقه پایین صدای گریه میاد و بنده رو بیدار کردن.
هدایت شده از ناریا /
شیخ جعفرِ شوشتری مینویسه ؛
فقط باید مجلس گرفت و برا خجالتای حسین گریه کرد :))).
[۶ روز تا محرم الاحرام]
یکی از فامیلامون فوت شده و خانوادم دارن برمیگردن تهران و تنها استفاده من از خونه خالی تا الان این بوده که ماسک صورت گذاشتم💓.
بعدشم در حالی که داشت از زیباییِ جزئیات صورتم تعریف میکرد بهم گفت فکن همچین خوشگلی واسه آدم چایی بیاره ؛ آدم دچار شرم میشهه.
هدایت شده از اشتباه.
خیلی به این فکر میکنم که من توی زندگیش چه نقشی دارم. آیا در حد یه جوک خنده دار موندم یا تبدیل شدم به یه موریانه که داره تموم فکرش رو پودر میکنه؟ شاید یه خواب شدم، یه شخصیت غیرواقعی که بعضی وقتا میره رومخش؟ شاید تبدیل شدم به یه سوژه که مسخرم کنه. شایدم هنوز براش یه معمام؟ من چیم؟