هدایت شده از افکاردرونمن.
کربلایی محمدحسین حدادیانشور رفیقم از حرم زنگ زده.mp3
زمان:
حجم:
8.8M
الان فقط اینو میطلبه :)
داداشم رندوم در اتاقمو باز میکنه مداحی میخونه،سینه میزنه، حسین حسین میگه، اهمیتی به جیغ های من نمیده، بعد میره بیرون.
یه جوری این چندوقته از خودم بدم میاد که دوست دارم از خونه بیرون نرم که هیچکس منو نبینه.
دختر عموهایِ نازی دارمم چون از بوی عطرشون تعریف کردمم و گفتم وای چقدر خوشبوعه هرسری میبینن منو میارن میگن میخوای بزنی ؟
دیشب موقع شام توجهم به مامان جلب میشه که صورتش قرمز شده و چشماش پر از اشک.به تلوزیون نگاه میکنه.
به حرفای آقایِ مجری دقت میکنم،داره سفارش و نکات در مورد روز تشییع میگه.
مامان حق داره.کی فکرشو میکرد یه روز قرار باشه شبکه های تلوزیون محتواشون در مورد همچین چیزی باشن ؟ حرفای آقای مجری خیلی غمگینه،خیلی.
شهرای مختلف و بین منطقه های تهران تقسیم کردن
وسیله های مختلف میره مصلی و میاد
کلاس های مدرسه ها فرش شده
همه بدو بدو میکنن
وسیله برا پذیرایی آماده میکنن
واسه یخ گرفتن اسم مینویسن
پتو و پنکه و لباسشویی به مسجد ها و مدرسه ها قرض داده میشه
یه اتاق و کلاس و میزارن واسه مهدکودکِ کوچولوها
پک هارو بسته بندی میکنن
واسه خادمی کردن از مردم سر و دست میشکونن
تو جلسه میگن این چند روز مسافرا رو سرمه کنین به چشمتون بکشین
و من به این فکر میکنم که درسته که اربعین نرفتمم ولی شاید بتونم یک صدم عشقی که عراقی ها به زائرا دارن رو الان درک کنم.
امروز
فقط یه روز معمولی توی تقویم نیست،خاصه.
از وقتی تو هستی یه گوشه از خاطره های خوبم ؛ شوخی های مشترک ؛ قهقهه های بلند بلند ؛ حرفایی که فقط خودمون میفهمیم پشتش چه داستانیه به خاطر حضورِ توعه ناناز طلاا.
خیلی خوبه که به دنیا اومدی هم سایدی🤭💓