eitaa logo
ناتانائیل.
274 دنبال‌کننده
184 عکس
35 ویدیو
0 فایل
تو شمسِ منی من خورشید پرستم.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کانابیس '
ما شمارو مسخره نکردیم مسخره بودین خندیدیم.
یه جوری میخنده یا انگار همه چیزو میدونه یا اونی که فکر میکنم تو باغ نیست خودش صاحب باغه.
باید مثل رضا عطاران تو اجل معلق بشم که میدونه توضیح به بقیه بی فایدست. ازش میپرسن با کی حرف میزنی ؟‌ میگه هیچی دیوونم با خودم حرف میزنم.
مغزم برای بار صدم توضیحاتی که میخوام بدم رو مرور میکنه. جواب های احتمالی طرف مقابلم رو حدس میزنه و براشون جواب پیدا میکنه تا یه وقت هول نکنمم و فوران خون زیر گونه هام حس نشه. میگه زنگ میزنی چیزایی که میخوای و میگی و دیگه تموم مگه نه ؟ ولی من با خودم فکر میکنم این توضیحات برای چیه ؟ برای اینکه ترس از دست دادن دارم ؟ یا برای اینکه منتظر تائید آدمام ؟ یا برای اینکه خسته شدم و میخوام تموم بشه این بازی کثیف ؟
ناتانائیل.
مغزم برای بار صدم توضیحاتی که میخوام بدم رو مرور میکنه. جواب های احتمالی طرف مقابلم رو حدس میزنه و ب
تمام اتفاقاتی که پارسال تجربه کردم داره یکی یکی برام اتفاق میوفته. فقط نوع برخورد من متفاوته دیگه گریه نمیکنم دیگه ناراحت نیستم و فقط استرس منو میبلعه. و امیدوارم این تراوشات مغزم برای این باشه که من | کنار اومدم |.
-
از اون ورژن خودم که جلوی کسی گریه‌ش میگیره متنفرم.
| من تمومش کردم زندگی ولکن نیست |
دلم میخواد امروزو اینجا ثبت کنم. پس باید بگم کهه مامانم چندماههه که عسل سفارش میده و یه نفر میاره و ما میریم میگیریم این از این. از اول مردادم دوستای صمیمیم بهم پیام دادن و گفتن بیا بریم برای تولدت بیرون من گفتم که نهه بعد یهویی قبول کردم و گفتم باشه میام. داشتیم برنامه ریزی میکردیم برای روزش دو دل بودیم که کی بریم چون فردا رو من نمیتونستم امروزم کیمیا نمیتونست هم کلاس داشت هم جایی کار داشت . دیروز که داشتیم صحبت میکردیم کیمیا گفت تا فردا صبح صبرکنین من اگه بتونمم کار فردامو کنسل میکنم بعد بریم اگرم نشد بزاریم یه روز دیگه. امروز صبح کیمیا پیام داد و گفت نتونستم کارمو کنسل کنم و قرار شد یه روز دیگه بریم. تا اینکه مامانم گفت به فلانی گفتم عسل برامون بیاره ساعت ۵ برو دم عابربانک ازش بگیر فقط با داداششه میخوان از اونور برن جایی سریع برو. دم عابر بانک وایساده بودم یهویی دیدم یکی با خوشحالی جیغ زد و برف شادی روم خالی شد و کیمیا و عسل بودننن :)))))))) مامانمم با بدبختی از تو گوشی من عسل و پیدا کرده بود و بهشون گفته بود که برنامه امروزتونو با نسترن کنسل کنین من میفرستمش بیاد بیرون و سوپرایزش کنین و واقعا هم تا آخرین لحظه حتی از ذهنم عبور نکرد همچین چیزی. یه پسره هم بود دم عابر بانک اندازه من خوشحال شد یعنی هر یه اسپری برف شادی که تو صورت من خالی میشد اون با خوشحالی نگا میکردد یه نفر دیگم ازمون پرسید چرا اینجوری میکنین عسل و کیمیا بهش گفتن کهه آخهه میدونین تولدشهه هااا💘. فکنمم کل خیابونمون فهمیدن که امروز تولد منهه عسل کلاه تولد گذاشته بود رو سرش و هر دودقیقه یکبار برف شادی رو سرم خالی میکرد. تو مغازه ام یه آقاعه ازش پرسید کی کلاه گذاشته سرت ؟ گفت خودم ؛ خودم عادت دارم کلاه بزارم سر خودم😭😂.