هدایت شده از ✮
میدونی جدا شدن از اکیپ اینجوریه که اونا همشون عادی دارن به دوستیشون ادامه میدن و انگار نه انگار که توهم قبلا جزوی از اونا بودی و این تویی که هر بار اونارو کنار هم میبینی با خودت میگی *شاید من اضافه بودم؟))*
هدایت شده از Wave Notes
و امسال برای اولین بار "نشدن" رو با تمام وجودم فهمیدم...
اینکه دعای زیر قبه همیشه مستجاب نمیشه.
اینکه دو تا چله زیارت عاشورا ممکنه نتیجهای که میخوام رو نداشته باشه.
اینکه التماس کردن برای چیزی که صلاحت نیست هیچ نتیجهای نداره، حتی اگه پیش شیش تا امام معصوم باشه.
اینکه بعضی وقتا نشدن خیلی درد داره و وجودتو آتیش میزنه، اما از شدن بهتره.
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
ء. هر کسی روایتی داره از تو.
خوش سیما و بلند بالا.
ماهِ هاشمیان و قمرِ عشیره.
علمدار و سپهدار.
اسطوره غیرت و شیر مردِ عرب.
آقایِ تواضع و ادب.
معنایِ معرفت و پشتیبان و همراه.
ابرقهرمانِ قصه و بهترین عمویِ جهان.
ء. هر کسی روایتی داره از تو.
ناجیِ شبهایی که آدمها قید خودشون رو میزنن و تو دستشونو تو لبهیِ پرتگاه میگیری.
پناهی که با گریه قدم برمیدارن به سمتش و اشکاشونو پاک میکنی.
قسم معتبرِ کسبههایِ بازار و صاحب نذرِ ریشسفیدها برای سرسلامتیِ قدم نورسیده.
ء. هر کسی روایتی داره از تو.
رفیقِ روزهایِ مـهگرفته.
آخرین امید و ملجاء.
امنترین آغوش.
واسطه خیرِ عالم و بابالحوائج.
نورچشمِ خانم امالبنین.
ء. هر کسی روایتی داره از تو.
اما روایتِ تو تویِ زندگی من، با کلمات قابل نوشتن نبود. حتی گفتنی هم نیست. فقط باید خودت رو از چشمهایِ من ببینی تا بدونی داستانِ پرقصـهیِ حضورت تویِ زندگیم، چه گفتنیهایی داره حضرت قلب...
که حتی اگه یک روز خودم رو فراموش کنم،
مطمئنم که تورو از یاد نمیبرم...
ولادتت مبارك پناه امنِ زندگـیِ کل عالم.
ناتانائیل.
ء. هر کسی روایتی داره از تو. خوش سیما و بلند بالا. ماهِ هاشمیان و قمرِ عشیره. علمدار و سپهدار. اسط
من مستِ ابوالفضلم هشیار نخواهم شد.
هدایت شده از [ریــح]
دقیقا همون موقعی که خودت رو گم میکنی، امام رضا پیدات میکنه.
ناتانائیل.
من نمیخواستم برم مشهد چون درسام میموند.اصلا من تابستون که رفتیم از امام رضا خداحافظی کردم تا بعد کنکورم :)).
ولی خب قضایایی پیش اومد که رفتم و از همین تو تهران تصمیم گرفتم که اونجا رفتیم برم کتابخونه حرم درس بخونمم.
و الان میخوام بگممم کهه من بهترین تجربه درس خوندنمو تو اون چندوقت داشتمم نمیدونین چقدر حس خوبی بود.
صبحها میرفتم حرم و صبحونمو با خودم میبردم بعضی موقع ها چایخونه عدسی میداد یا چیزای دیگه.( چایی دوست ندارم نمیگیرم هیچوقت)بعدش درسمو شروع میکردمم و موقع نمازا میومدم و تو حرم نمازمو میخوندم و دوباره میرفتم.
موقع ناهار تو حرم بودممم :)))))
بعد نمیدونین چقدر حس خوبی بود تایم استراحت میومدم بیرون و میدیدم کهه عهه تو حرمم ؛میتونم برمم بشینم یه ربع به گنبد زل بزنمم ؛میتونم با امام رضا حرف بزنم ؛میتونمهمه صحنارو یکی یکی برمم ؛حتی میتونم برم زیارت.
کل درس خوندن این ۱۲ سالم یه طرف و این ۹ روز یه طرف دیگهه :)))))
شبم که بعد از یه دور گشتن تو پاساژای دم حرم برمیگشتم خونه.
هیچی دیگهه من انقدر اون چندروزو دوست داشتمم که الان یادم افتاد اینجا ثبتش کنمم.