ضربان دلم با هر تپشش
داره اسمت رو آقا جار میزنه
آره کرب و بلارو ارباب میده
ولی امضاشو علمدار میزنه
شیر یزدانه ، مثل طوفانه
یه تنه به مُلک عالم سلطانه
خونش کربلاست اما انصافاً
شلوغیِ بازارش تو ایرانه
جان جانانه ، روح ایمانه
ضربه هاش ضرب المثل شیرانه
زدم پیمانه پشت پیمانه
وقتی عباسه ساقیِ میخانه
آروم آروم زیر بارون قدم قدم میزنم به عشقت
زیر لب من زمزممه میبَرم پشت سر هم اسمت
... یا ابوفاضل ، یا ابوفاضل ...
دم باز دم نفسام بند نگات
لب تر کنی سرم میدم برات
جای دنج من خاک کف پاهات
بین الحرمینه کرب و بلات
جنة الاَعلاء ، آخر دنیا
شیش گوش و ضریح و گنبد یارم
ساقی خمارم ، باز بیقرارم
سرمو روی علامت میذارم
اَباالأدبی ، ذکر هر لبی
علمدار نازنین زینبی
خیلی محشری ، از همه سری
ذکر طوفانی روی منبری
آروم آروم زیر بارون قدم قدم میزنم به عشقت
زیر لب من زمزممه میبَرم پشت سر هم اسمت
... یا ابوفاضل ، یا ابوفاضل ...
از دور علم شبیه کِشتیه
هر کس باهات باشه بهشتیه
براتِ کربلایی که دارم
از همونا که خودت نوشتیه
قربون دستت ، باز شدم مستت
ممنوننتم منو دعوتم کردی
در به در بودم بی تو و عشقت
میوندار توی هیئتم کردی
کربلا فکرم ، کربلا ذکرم
کربلا به همین زودی ها میام
کربلا خوابم ، دُر نایابم
کربلا اربعین ان شاءالله میام
آروم آروم زیر بارون قدم قدم میزنم به عشقت
زیر لب من زمزممه میبَرم پشت سر هم اسمت
... یا ابوفاضل ، یا ابوفاضل ...
#حضرت_اباالفضل
#جلسه_هفتگی
#شور
#جواد_مقدم
@emame3vom
.
زمزمه ی اسم تو به درد من تسکینه
سینه که میزنم برات امام حسن میبینه
فکر و ذکرمو بردی تو پِی خودت هر روزه
چی میشه برا یکبارم ببینمت تو روضه
بازم به امید دیدن تو میام و
یه گوشه توی روضه میشینم
اِنی سلمٌ لمن سالمکم
توی روضه بازم رفقامو میبینم
امشب شب مستیِ دلمه
دلمه حرمت حوالیه گنبد
این غلام سیات شیش دُنگ دلش
رو آورد تو روضه به نام شما زد
... مدد ابی عبدالله ، مدد ابی عبدالله ...
بدم خودم میدونم ولی عشقم پابرجاست
موج اگه طوفانی شِه بازم کنار دریاست
خیمه سیاهی پرچم ، علم کتبیه زیباست
محترمه هر چی که منسوبه به این آقاست
یه تیکه آهن وقتی برا من
عزیزه که بشه علم ابوفاضل
زیر علم من میدم سرمو
برا تو آقاجون اگه باشم قابل
ساقی ساقی ساقی مِی بده باز
که چشات منو باز برده تو خماری
میخوام بیام کربلات که تورو ببینم
چرا پس دست رو دست میذاری
... مدد یا ابوفاضل ، مدد یا ابوفاضل ...
نوکرتم هستم من نمیدونم
چِم شده که امشبو بد مستم من
پیاله از کی بوده که مِی تو پیمونم کرد
سرِ خود نرسیدم من زینبت مهمونم کرد
اولیاء مخدره دلمو
به ضریح شما پینه زده ارباب
عاقبت به خیری واسه اونه
که یه عمر برا تو سینه زده ارباب
به خدا دیوونه ی خودت و
خونوادتونم اگه رخصت باشه
اسمت ملکه ی ذهن منه
که گدات میگه اسم تو وقتی که پاشه
... مدد ابی عبدالله ، مدد ابی عبدالله ...
#امام_حسین
#حضرت_اباالفضل
#جلسه_هفتگی
#شور
#جواد_مقدم
🆔 @emame3vom
Moghadam-13950812[04].mp3
5.55M
▪️ای روح من و ریحان من ، ای آیه آیه قرآن من▪️
🎤 سبـک : واحــد
🗓مراسم : جلسه هفتگی
🆔 @emame3vom
Moghadam-13950812[06].mp3
8.92M
▪️زمزمه ی اسم تو به درد من تسکینه▪️
🎤 سبـک : شــور
🗓مراسم : جلسه هفتگی
🆔 @emame3vom
Moghadam-13950812[02].mp3
7.13M
▪️ضربان دلم با هر تپشش داره اسمت رو آقا جار میزنه▪️
🎤 سبـک : شــور
🗓مراسم : جلسه هفتگی
@emame3vom
◾نوحهی سینهزنی
◾حضرت رقیه(س)
◾(سبک همه جا کربلا)
◾بنداول
ای پدر جان بیا حال زارم ببین
بسترم گشته بر روی خاک زمین
صورتم نیلی و شدهام قد کمان
کعب نی خوردهام من ز زجر و سنان
ای پدر جان بیا ای پدر جان بیا(۲)
◾بنددوم
کنج ویرانه من آه و زاری کنم
بهر تو ای پدر بیقراری کنم
کی رسی از سفر ای پدر در برم
درد هجران تو بر جگر میخرم
ای پدر جان بیا ای پدر جان بیا(۲)
◾بندسوم
عمه میگفت که تو رفتهای در سفر
گرچه رفتی سفر از چه رو بیخبر
یاد شبها که من در برت بودهام
گفته بودی که چون مادرت بودهام
ای پدرجان بیا ایپدرجان بیا(۲)
#مرتضی_محمودپور
@emame3vom
دلم برات تنگ شده.mp3
2.69M
⚫️گنبد طلای ارباب یادته
تا به عشقمون رسیدیم یادته
دلم برات تنگ شده
🎤 سید رضا نریمانی
#اربعین_پای_پیاده
#حرم_ثارالله
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
🏴 @emame3vom 🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
.
#موضوع:قرآن
#آیه
...فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ القرآن
...ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ #ﻗﺮﺁﻥ ﺑﺮﺍی ﺷﻤﺎ ﻣﻴﺴﺮ ﺍﺳﺖ ﺑﺨﻮﺍﻧﻴﺪ....
📚سوره مبارکه #مزمل آیه٢٠
يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ
وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا
ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ [ﺩﺭﻗﻴﺎﻣﺖ] ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ:ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ! ﻫﻤﺎﻧﺎ ﻗﻮم ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺮﻭﻙ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ !
📚سوره مبارکه #فرقان آیه٣٠
#حدیث
پیامبر #اکرم صلّی الله عليه و آله و سلّم
اِن اَرَدتُم عَيشَ السُّعَداءِ و َمَوتَ الشُّهَداءِ و َالنَّجاةَ يَومَ الحَسرَةِ و َالظِّلَّ يَومَ الحَرورِ و َالهُدى يَومَ الضَّلالَةِ فَادرُسُوا القُرآنَ فَاِنَّهُ كَلامُ الرَّحمانِ و حِرزٌ مِنَ الشَيطانِ و رُجحانٌ فِى الميزانِ
اگر زندگى سعادتمندان،مرگ شهيدان،نجات روز حسرت(قيامت)،سايه روزِ سوزان و هدايت در روز گمراهى را مى خواهيد،قرآن را ياد بگيريد كه آن سخن خداى مهربان است و سپرى است در مقابل شيطان و سنگينى در ترازوى اعمال.
📚الحیاه(ترجمه ی احمد آرام)جلد2 صفحه 234
امام #على عليه السلام
اِنَّ اللّهَ تعالى اَنْزَلَ كِتابا هاديا بَيَّنَ فيهِ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ، فَخُذوا نَهْجَ الْخَيْرِ تَهْتَدوا وَ اَصْدِفوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدوا
خداى تعالى #كتابى_راهنما فرستاد و در آن خوب و بد را روشن ساخت،پس راه خوبى را پيش گيريد تا هدايت شويد و از راه بدى دورى جوييد تا به مقصد برسيد.
📚نهج البلاغه خطبه 167
#داستان
@emame3vom
کربلایی کاظم ساروقی یک روز عصر بعد از کار،روانه روستا شد و به باغ امامزاده مشهور به «هفتاد و دو تن» (محل دفن چندین امامزاده از جمله دو امامزاده به نام شاهزاده جعفر و امامزاده عبیدالله صالح) رسید و برای استراحت روی سکویی در کنار در امامزاده نشست،ناگهان دید دو جوان بسیار زیبا و جذاب نزدش میآیند و به او میگویند:نمیآیی برویم دراین امامزاده فاتحهای بخوانیم؟محمدکاظم پذیرفت و با آنها داخل شد،آنها اول به امامزاده جلوتر وارد شدند و فاتحهای خواندند و سپس به امامزاده بعدی رفتند و مشغول خواندن چیزهایی شدند که محمدکاظم نمیفهمید،در اینجا وی متوجه شد که در اطراف سقف امامزاده کلمات روشنی نوشته شده است و یکی از آن دو نفر به او میگوید:چرا چیزی نمیخوانی؟محمدکاظم گفت:من ملا نرفتهام و سواد ندارم،او میگوید:باید بخوانی،آنگاه دست به سینه او گذاشت و کمی فشار داد،محمدکاظم گفت:چه بخوانم؟آن شخص آیهای را خواند و گفت:اینطور بخوان محمدکاظم آیه را خواند و برگشت که به آن آقا حرفی بزند و یا چیزی بپرسد ولی دید هیچکس همراهش نیست و خودش تنها در داخل حرم ایستاده و ناگهان دچار حالت مخصوصی میشود و بیهوش روی زمین میافتد،هنگامی که به هوش میآید احساس خستگی شدید میکند و ضمناً به این فکر فرو میرود که اینجا کجاست و او در اینجا چه میکند؟و سپس از امامزاده بیرون میآید و بار علوفه و گندم را برمیدارد و روانه دهکده میشود،ولی در میان راه متوجه میشود که دارد چیزهایی میخواند و آنگاه داستان آن دو جوان را به یاد میآورد و خود را حافظ همه قرآن مییابد،وقتی به مردم برخورد میکند از او میپرسند کجا بودی؟او چیزی نمیگوید و بیدرنگ نزد پیشنماز روستا به نام حاجآقاصابر اراکی میرود و داستان خودش را هم میگوید،پیشنماز بدو میگوید:شاید خواب دیدهای شاید خیال میکنی؟محمدکاظم میگوید:
خیر،بیدار بودم و با پای خودم به امامزاده رفتم و همراه آن دو نفر چنین و چنان شد،و حالا هم همه قرآن را حفظ دارم،پس از آن پیشنماز #قرآن میآورد و آیات مختلف و چند سوره بزرگ را از او میپرسد و او همه را ازبرمیخواند،مردم دهکده دور او جمع شدند تا ببینند حاجآقاصابر در این باره چه میگوید،حاجآقاصابر پس از امتحانات فراوان،به زبان محلی جملهای میگوید که معنیش این است:کارش درست شده،و یک مسأله مهمی برایش پیش آمده،و نظر کرده شده است.
📚ویکی شیعه،کربلایی کاظم ساروقی
#قرآن
#نشر_پیام_صدقه_جاریه_می_باشد
@emame3vom
mahdiranaei-@yaa_hossein.mp3
4.8M
شهادت #حضرت_رقیه
آرزومه تا آخر دنیا یا رقیه بگم
مهدی رعنایی
#شور