eitaa logo
کانال نوای عاشقان
16هزار دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
1.4هزار ویدیو
374 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
mahdi-salehi-emam-reza.mp3
1.91M
|⇦•دلم‌ خواهد زِ غم... وتوسل ویژهٔ شهادت امام رضا علیه السلام اجرا شده به نفس حاج مهدی صالحی کرمانی •✾• ●━━━━━━─────── ⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻ یوسف بن اسماعیل نبهانی از بزرگان اهل سنت: «علی بن موسی از بزرگان ائمه و چراغان امت از اهل بیت نبوی و معدن علم و عرفان و کرم و جوانمردی بود. وی جایگاه والایی دارد و نام وی شهره است و کرامات زیادی دارد...» @navaye_asheghaan
حضرت فاطمه بنت اسد سلام الله علیها رفت آمنه از مهر تو آکنده شدم از مادری ات چقدر شرمنده شدم در قبر تو خوابیدم و بر خاسته ام یعنی ز غم تو مردم و زنده شدم  علامه مجلسی از علل الشرایع صدوق از امام صادق(ع) روایتی را نقل کرده که پیامبر برطبق وصیتی که فاطمه بنت اسد کرده بود پس از مرگ وی پیراهنش را برای کفن کردن فاطمه بنت اسد داد. . سپس بر بدن فاطمه نماز میت خواند. پیامبر (ص) در تشییع جنازه او شرکت کرد تا به قبرش در قبرستان بقیع رسید. پیامبر (ص) داخل قبر شد و در آن دراز کشید، آن‏گاه برخاست و جنازه را با دست خود گرفت و درون قبر گذاشت.  
🌼سلام بر مهدی فاطمه (س) 🌿درد درمان میشود 🌼با ذکر يا مهدی مدد 🌿سخت آسان میشود 🌼با ذکر يا مهدی مدد 🌿بس که آقايم 🌼غريب است و ندارد ياوری 🌿چشم گريان میشود 🌼با ذکر يا مهدی مدد 🌼 اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلَیَّکَ الْفَرَج
به سبک : دوباره مرغ روحم دوباره جمعه اومد ولی آقام نیومد ازهجر روی ماهت صبرهمه سر اومد آقا دلم گرفته از دست این زمونه برای دیدن تو هِی می گیره بهونه یابن الحسن کجایی داد از غم جدایی از آسمون قلبم بارون اشک می باره دیگه ز دوری تو صبر و قرار نداره دلبر من تو هستی توی دلم نشستی گِرِه باعشق نازت به قلب من تو بستی یابن الحسن کجایی داد از غم جدایی بذار که من گدای در خونت بمونم تا جون دارم همیشه اسم تو رو بخونم آقا منو دعا کن برای خود سوا کن این دل مضطرم رو راهی کربلا کن یابن الحسن کجایی داد از غم جدایی @navaye_asheghaan
973.4K
جمعه های بیقراری 🎤کربلایی اسماعیل محمدی @navaye_asheghaan
_ عزای فاطمه بنت اسد سلام الله علیها نوحه سنتی _ واحد مادر حیدر و مادر احمد مولاتی فاطمه یا بنت اسد در عزای تو گرید مرتضی آه و واویلا آه و واویلا بقیع از داغ تو گشته نوحه گر کفنت شد پیراهن پیغمبر کعبه زین ماتم شد نوحه سرا آه و واویلا آه و واویلا خوانده پیغمبر در ، قبر تو تلقین گفت از خدا و امیرالمومنین بر جسمت نماز خوانده مصطفی آه و واویلا آه و واویلا @navaye_asheghaan
─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌┅─‌ بسم الله الرحمن رحیم... یا رحمن یا رحیم... 🔸ای امت رسول قیامت بپا کنید 🔸لبریز جام دیده ز اشک عزا کنید ایام مصیبت پیغمبر خدا... و از طرفی هم ایام شهادت آقای غریب... کریم اهل بیت امام حسن مجتبی است 🔸در ماتم پیمبر و تنهایی علی 🔸باید برای حضرت زهرا دعا کنید از فردا دیگه ایام تنهایی و غربت امیرالمومنین شروع میشه... دیگه مادرمون زهرای مرضیه یتیم میشه... 🔸داغ پیغمبر است و بلاییست بس عظیم 🔸حیدر غریب گشته و زهرا شده یتیم دلت اینجا نباشه... با پای دل بریم مدینه... ای مدینه... عجب روزهایی رو دیدی... 🔸حیدر غریب گشته و زهرا شده یتیم امان از یتیمی ... مثل فردایی پیغمبر خدا در بستر بیماریه... زهرای مرضیه مثل پروانه دور بستر بابا میگرده... هی به صورت زیبای بابا نگاه میکنه... اشک میریزه... میگه بابا جان یا رسول الله خوب میشی بابا... بلاخره از بستر بیماری بلند میشی بابا... خیلی سخته برای خونواده ای... ببینند بابا تو بستر بیماری باشه و... نتونن کاری کنن... هی رسول خدا بیهوش میشدن... هی به هوش می اومدن... بچه ها طاقت نیاوردند... حسن و حسین اومدن... خودشون رو انداختن روی سینه ی پیغمبر... رسول خدا رو در آغوش گرفتند... گریه میکنند... تا امیرالمومنین اومد بچه ها رو از رو سینه پیغمبر خدا بلند کنه... حضرت چشمان مبارک رو باز کردند... فرمودن علی جان... بگذار بچه ها کنارم باشن... بگذار با بچه ها وداع کنم... حسنش رو در آغوش گرفت... حسینش رو در آغوش گرفت... لحظات آخره... دیگه دست های پیغمبر خدا رمق در بدن نداره... هر طوری بود با بچه ها وداع کرد... یکوقت دیدند حضرت آروم آروم چشماشون رو از این دنیا بستند و... راحت شدند... عرضه بداریم یا رسول الله... آقا... شما خیلی در دنیا اذیت شدید... خیلی به شما ظلم کردند... اما لحظات آخر وقتی چشمان مبارک رو‌ باز کردین... یک طرف حسن و حسین کنارتون بودن... یک طرف امیرالمومنین کنارتون بودن... یک طرف هم زهرای مرضیه مثل پروانه دور بستر شما... دل ها بسوزه... برا اون آقایی که لحظات آخر وقتی چشماش رو باز کرد ببینه... و الشمر جالس علی صدره شمر روی سینه حسین هر کجا نشستی صدا بزن... ای غریب حسین... یک نفر دیگه هم اومد کنار ابی عبدالله... خواهرش زینب کبری اومد کنار برادر... اما دیر رسید... از بالای تل زینبیه یه نگاه کرد دید دارن بردارش حسین رو سر میبرن... چکار کنه بی بی زینب، یا الله... دستهاش رو گذاشت روی سر... صدا زد... وا محمدا... واعلیا... یا رسول الله منو ببخشید آقا... چیزی نگذشت... یکدفعه زینب کبری ببینه... زمین و زمان بلرزه در اومد... هوا متغیر شد... نگاه کرد دید... سر حسینش روی نیزه... 🔸سری به نیزه بلند است در مقابل زینب 🔸خدا کند که نباشد سر برادر زینب الا لعنت الله علی القوم الظالمین،،، ─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃ ༅࿇༅❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─ @navaye_asheghaan
─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌┅─‌ گریز دوم👇 گریز دوم: تا امیرالمومنین اومد بچه ها رو از روی سینه پیغمبر خدا بلند کنه... حضرت فرمودن علی جان... بگذار بچه ها کنارم باشن... با دست هایی که رمق نداشت... حسن و حسینش رو در آغوش گرفت... عرضه بداریم یا رسول الله... لحظات آخر طاقت نداشتید ببینید بچه ها رو از کنار شما دور کنند... اما ای کاش شما کربلا میبودین... وقتی دختر ابی عبدالله اومد کنار بدن بابا... صدا زد عمه جان زینب... (هذا نعش من) عمه جان این بدن کیه خدایا با بدن حسین چکار کردند... دختر... بدن بابا رو نمیشناسه... سر در بدن نداره... همه بدن غرق خون... انگشت و انگشتر نداره... صدا زد جانان عمه... این بدن بابای غریبت حسینه... خودش رو انداخت روی بدن بابا... شروع کرد به درد و دل کردن... یدفعه دیدن چند نفر با تازیانه دارن می آیند... خدایا اینا میخوان چکار کنن... کنار بدن بابا ... هم دختر رو زدن هم عمه جانش زینب رو زدن... یدفعه دختر بی تاب شد... صدا زد بابا... أُنظُر إلی عَمَّتِیَ المَضروُبَة بابا بلند شو ببین... دارن عمه جانم زینب رو میزنند... 🔸با همان دستی كه زهرا را زدند 🔸در كنار ِ پیكرت ما را زدند هر کجا نشستی... دهانت رو خوش بو کن... بگو یا حسین... (و سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مَنقَلَبٍ ینقَلِبونَ. سوره: شعراء آیه: 227) ─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃ ༅࿇༅❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─ @navaye_asheghaan
─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌┅─‌ گریز سوم👇 عرضه بداریم یا رسول الله... طاقت نداشتید ببینید... نور دیدگان شما حسن و حسین رو از روی سینه ی شما بلند کنن... اما نبودید ببینید با این گل های شما چه کردند... منو ببخشید یا رسول الله... بعد شما... 🔸از دو طشت آمد نوای شور و شین 🔸گاه از طشت حسن، گاه از حسین 🔸اندر اینجا قلب زینب خسته بود 🔸و اندر آنجا دست زینب بسته بود یا رسول الله... 🔸از دو لب های حسن خون میچکید یا رسول الله... چقدر سفارش کردید... فرمودید حسنم غریبه... یک روز تکه های جگرش داخل طشت در مقابل زینب... 🔸از دو لب های حسن خون میچکید بگم یا نه آی کربلایی ها... 🔸خورد لب های حسین چوب یزید یه روزی هم سر مقدس حسینت داخل طشت در مقابل یزید... هی با چوب خیزران به لب و دندان حسینت میزد... 🔸خورد لب های حسین چوب یزید الا لعنت الله علی القوم الظالمین ─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃ ༅࿇༅❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─ @navaye_asheghaan
─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌┅─‌ بسم الله الرحمن الرحیم یا رحمن و یا رحیم 🔸ای غریبی که ز جد و پدر خویش جدایی ای امام‌ رضا آقا جانم... 🔸خفته در خاک خراسان تو غریب الغربایی قربون غریبیت برم‌ امام رضا... 🔸اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند 🔸جان به قربان تو شاها که تو حج فقرایی شب شهادت امام رضاست... آی اونایی که آرزوی حرم با صفاش رو دارید اما چند ساله نرفتید... ( بعد منزل نبود در سفر روحانی) امشب کبوتر دلتون رو با من همراه کنید... بریم کنار پنجره فولاد امام رضا... 🔸جان به قربان تو شاها که تو حج فقرایی فرمود اباصلت من میرم مجلس مامون... ساعتی بعد برمیگردم اگه دیدی عبا رو سرم کشیدم دیگه با من حرف نزن... بدان کارم تمامه... یا صاحب الزمان... اباصلت میگه دیدم امام رضا از مجلس مامون بیرون اومدن... عبا روی سر کشیدن... حالشون منقلبه... هی روی زمین میشینه... هی بلند میشه... وارد حجره شد... صدا زد اباصلت... درها رو ببند... میخام تنها باشم... یه گوشه ای داخل حجره... این فرش ها رو کنار زد... روی زمین نشست... مثل مار گزیده ای از شدت درد به خودش میپیچه و‌ناله میزنه... خدایا یدفعه دید یه جوانی اومده... یه گوشه ای ایستاده... اباصلت میگه اومدم نزدیکتر... عرضه داشتم... من تمام درها رو بسته بودم شما از کجا وارد شدید... فرمود اباصلت... اون خدایی که منو از مدینه تا طوس آورده... از در های بسته هم عبور میده... میگه دیدم تا این‌ آقازاده وارد حجره امام رضا شد... حضرت خوشحال شدند... از جاشون بلند شدند ... هی صدا میزدند... پسرم خوش آمدی بابا... جوانم جواد... خوش آمدی بابا... فهمیدم میوه‌ی دل امام رضا... آقام جوادالائمه است... سر بابا رو در آغوش گرفت... دارن با هم نجوا میکنن ... عجب لحظات سختیه... امام رضا داره وصیت میکنه... اما طولی نکشید... یه دفعه دیدن حضرت آرام آرام چشمانشون رو از این دنیا بستند... صدای اقا جوادالائمه به ناله بلند شد... اما خود امام رضا فرمودند... یَا ابْنَ شَبِیبٍ إِنْ کُنْتَ بَاکِیاً لِشَیْ ءٍ فَابْکِ لِلْحُسَیْنِ همه روضه ها به کربلا ختم میشه... اگر اینجا پسر سر بابا رو در آغوش گرفت... کربلا قضیه برعکس بود... ابی عبدالله سر پسر رو در آغوش گرفت... آماده ای بگم یا نه... 🔸سپه کوفه و شام استاده 🔸به تماشای شه و شهزاده 🔸شه به روی پسرش افتاده 🔸همه گفتن حسین جان داده اومد کنار جوانش نشست... سر علی اکبرش رو به دامن گرفت... دلش طاقت نیاورد... سر جوانش رو به سینه چسباند... دید دلش طاقت نمیاره... لحظات آخره... خدایا... ابی عبدالله چکار کنه... علی اکبرش داره جلو چشماش جان میده...😭 یدفعه دیدند حسین صورت به صورت علی چسباند... هی صدا میزنه... عَلَى الدُّنْیا بَعْدَکَ الْعَفا علی جان... بابا... اُف بر این دنیا بعد از تو علی... تسلای دل ابی عبدالله... ناله بزن یاحسین... الا لعنت الله علی القوم الظالمین ─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃ ༅࿇༅❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─ @navaye_asheghaan
─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃﷽ ❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌┅─‌ 👇 👇 آقای خوبم... جان عالم به فدای مظلومیت شما... در عالم غربت به‌ شهادت رسیدید... اما وقتی شیعیان خبردار شدن... کفن قیمتی آوردند... برای تشییع جنازه همه آمده بودند... بدن شما رو با عزت و احترام تشییع کردند... با چه عظمتی بدن مبارک دفن شد... اما لا یوم کیومک یا اباعبدالله... دلها بسوزه... برا اون آقایی که بدنش سه روز روی زمین کربلا... بدون غسل و کفن... ای خدا... کاش به همین اکتفا میکردند... صدا زدند اسبهاتون رو نعل تازه بزنید... ده نفر اونقدر با اسب روی بدن عزیز زهرا اسب دواندند... جلو چشمان بچه های حسین... جلو چشمان خانم زینب کبری... تمام استخوان ها شکست... 🔸به کربلا کفن مگر بغیر بوریا نبود 🔸مگر حسین فاطمه عزیز مصطفی نبود 🔸مگر کسی که کشته شد تنش برهنه میکنند 🔸مگر که پاره پیروهن به پیکرش روا نبود 🔸سرش به نوک نیزه ها تنش به خاک کربلا 🔸کفن برای او بجز شکسته نیزه ها نبود الا لعنت الله علی القوم الظالمين ─‌┅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌༅࿇༅ ❃ ༅࿇༅❃ ༅࿇༅═‎‌‌‌‌‌‌═‎‌‌‌‌‌‌┅─ @navaye_asheghaan
نوحه یاد امام و شهدا سعید حدادیان ───┤ ♩♬♫♪♭ ├─── یاد امام و شهدا؛ دلو میبره کرببلا! بعضی شبا؛ وقتی بابام کنجِ دلش غوغا میشه یا بعضی وقتا دلِ شب، وقتی که از خواب پا میشه میره یه گوشه میشینه آلبومشو وا میکنه… خوب میدونم گذشتشو با اونا پیدا میکنه! درد و دلِ این روزاشو با اونا نجوا میکنه میگم بابا اینا کی ان که با لباس خاکی ان؟ اما هزار تا کهکشون سرتاسرِ هفت آسمون؛ مونده به زیر پرشون! میگه پسرم نور دلم باغ گلم؛ همه حاصلم! الهی هیچ مسافری از رفیقاش جا نمونه… تو هم دعا کن، که بابات غریب و تنها نمونه بعد امام و شهدا؛ زیاد تو دنیا نمونه! اینا تو آسمون من ستاره های سحرن! به جون تو برای من، عزیزتر از برادرن! به کی بگم چجور بگم؟! بعضیاشون تو بیداری، بعضیاشون تو رویاها… جلوه ی مولا رو دیدن! جذبه ی آقا رو دیدن! یاد امام و شهدا دلو میبره کرب و بلا… میگم بابا چرا هر وقت پیش شما میون کل جبهه ها اسم شلمچه که میاد؛ چه سریه چه رازیه فوری بر افروخته میشی؟! مثل شمعِ سوخته میشی؟ میگه پسرم ای پسرم! نمک نزن بازم به زخم جگرم! سر تا سر جبهه همش طور تجلی خدا بود؛ به خدا آخر دنیا بود! به خدا کرب و بلا بود به خدا… حضرت زهرای بتول با این که ما نوکرشیم؛ مادر ما بود به خدا اما میون جبهه ها، شلمچه بیشتر از همه گرفته بوی فاطمه  شب حمله همهمه بود روی لبا زمزمه بود… کی تو دلا واهمه بود؟ دعوا سر سربند یا فاطمه بود! ذکر لبا وقتی که یا زهرا میشد، همه گره هامون وا می شد یاد امام و شهدا دلو میبره کرببلا… میگم بابا این که علم تو دستشه؛ صبح دو کوهه مستشه روی لباش یه زمزمه اس، این که جلوتر از همه اس بگو کیه؟ این رفیقم که میبینی میون دارِ هیئتا بود… مسجدی بود بی ریا بود؛ با صفا بود با خدا بود یه شب توی میدون مین، آخر به آرزوش رسید! ترکشای خمپاره ها هر دو تا دستاشو برید… این رفیقم پور احمده؛ تو عاشقا سرآمده دیگه مثلش نیومده! عاشق با صفایی بود؛ خیلی امام رضایی بود این رفیقم که میبینی اهل نظر بود به خدا… مرغِ سحر بود به خدا؛ مرد خطر بود به خدا… یه شب توی میدون مین، دیدم بی سر بود به خدا این رفیقم که میبینی؛ انیس و یار و یاورم… عزیزتر از برادرم نور دو چشمونِ ترم! وقت وداع آخرش میگفت؛ بگو به مادرم از خدا خواستم همیشه که برنگرده پیکرم! این رفیقم غلامعلی، نوحه خونه روضه خونه… وقتی دل بابات میگیره؛ شعرای اونو میخونه آخرش حاجتمو من میگیرم؛ یه روز از عشق تو مولا میمیرم! قربون کبوترای حرمت قربون این همه لطف و کرمت… یاد امام و شهدا؛ دلو میبره کرببلا! سعید حدادیان یاد امام و شهدا @navaye_asheghaan
Ganjineh Marefat 02.mp3
456.7K
🎙 🔻 در رفتن جان از بدن ... 🎤 🏴 محرم ۱۳۹۰ @navaye_asheghaan
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ﷽ «جا ماندگان سفراربعین و آرزومندان زیارت مرقد شش گوشه حتما با تفکر و تامل بخوانند» •┈┈••✾•✿•✾••┈┈• اربعین طی شد و بـــادیـده ودل گریانیم دل غــمین غــم و آلام شـــــه خــوبانیم قسمت مانشد امسال به کویش برویم هــمره پـــاک دلان زائر کویـــش بشویم چون نشد ما برویم سینهٔ ماغم باراست لیـک باور بکنید مــصلحتی در کار است انــکه رفتست خــداوند مدد کارش باد حی سبحان هـمه جا دادگر و یارش باد هــر که مانـدست بـباید که توکل بکند از تـــه دل؛ به ابـــوالفضل تـوسل بــکند بیشتر از هـمه ایـــام پـــریـشان بـــشود دسـت بر دامن سـالار شـــــهیدان بشود او پـــنـاهــنده شـــود؛ بر درَ اُم النــجبا بــنماید هــمه دم نـــاله و افغان و بکا ز غــم زیـنب مـظلومه دمی یــــاد کـــند اربـعین بر دل خــود غـــمکده ایجاد کند قبرشش گوشه توان ساخت به دلها به خدا می توان دید حسین را بخدا در همه جا فاخرا خــانه تـکانی بـنما از دل و جان بطلب حاجت دل را ز شـه کون و مکان نـیم نــگاهی بـکند هــر گـرهی وا بشود بی گمان تذکره ها یک به یک امضا بشود "" "" "" "" "" "" گنجینه اشعار مذهبی ترکی و فارسی و اشعار انتقادی اجتماعی شاعر : مسلم فرتوت(فاخر) @navaye_asheghaan
❣﷽❣ 🕯 🕯 زبانحال عبدالله جعفر به زینب سلام الله علیها (زینب من که چنین پیر نبود زینب من که زمین گیر نبود ) زینبم دیده به راهت بودم آرزو مند نگاهت بودم رفته بودی زبرم سوی سفر ای مسافر ز سفر گو چه خبر ؟ قامتت از چه کمانی شده است گل باغ تو خزانی شده است ؟! بگشا لب تو بگو یارت کو پاسخم ده که علمدارت کو زینبم نور دو عینت به کجاست باز کن لب که حسینت به کجاست جان من آمده است برلب من بی برادر شده ای زینب من ؟ بی حسین آمده ای با ناله شده پرپر ز تو هجده لاله سر او را به روی نی دیدی حنجر خونی او بوسیدی وا حسینا شده ورد لب من تسلیت زینب من زینب من بچه هایم به فدای یارت فانی کرب وبلای یارت جان عابد به فدای زینب شده مرثیه سرای زینب (حاج اکبر عابدی) @navaye_asheghaan
❣﷽❣ 🌾 من که بر گشته ام از کرب و بلا هست در صحن دلم روضه به پا منکه بی یار و حبیب آمده ام به مدینه چه غریب آمده ام دیده ام داغ همه همسفران شده ام همسفر خونجگران دیدگانم که زغم گریانند روضه خوان بدنی عریانند بدنی که سر او بر نی بود پای آن سر شده چهره کبود بدنی که موی من کرد سپید زخم و داغ از سم مرکب ها دید آنکه شد پیر غم این دوران اشک او کرد عدو را خندان بیشتر از همه من رنجیدم داغ یک غافله یوسف دیدم گر قد و قامت من خم گشته داغ بر دوش محرم گشته من که پیغمبر عاشورایم خجل از مادر خود زهرایم چونکه از یوسف خونین بدنش درکفم هست فقط پیرهنش دلم از غصه یارم تنگ است آه سوغات سفر خونرنگ است منکه از داغ حسین افسردم کاش در کرب و بلا می مردم (جواد حیدری) @navaye_asheghaan
❣﷽❣ 🏴 🏴 سوگواری ام البنین(س) برای فرزندان پس از واقعه کربلا بشیر به فرمان امام سجاد(علیه السلام) وارد مدینه شد تا خبر بازگشت اسرای آل الله(ع) را بدهد، در راه ام البنین(س) به بشیر برخورد فرمود: ای بشیر از امام حسین(ع) چه خبر داری؟ بشیر گفت: ای ام البنین خدا تو را صبر دهد که عباست کشته شد. ام البنین(س) فرمود: از حسین مرا خبر ده. بدین گونه بشیر خبر شهادت یک یک فرزندانش را به او داد اما ام البنین(س) پیاپی از امام حسین(ع) خبر می گرفت و می گفت فرزندان من و آن چه در زیر آسمان است فدای حسینم باد و چون بشیر خبر قتل آن حضرت را به او داد صیحه ای کشید و گفت: ای بشیر رگ قلبم را پاره کردی! و صدا به ناله و شیون بلند کرد... معاویه بن عمار از امام صادق (ع) روایت کرده که ام البنین به بقیع می رفت و بر پسران خویش شیون می کرد، ناله ای غم انگیز و جانگداز که مردم بر گرد او جمع می شدند و گوش می دادند و گریه می کردند. حتی مروان هم که از بزرگ ترین دشمنان خاندان رسالت بود می آمد و زاری او را می شنید با آن سنگدلی گریه می کرد. 📚منبع: اصفهانی؛ مقاتل الطالبیین؛ ص ۸۵ @navaye_asheghaan
4_5951703148920834346.mp3
1.85M
❣﷽❣ ➖ ندارد چشم من سویی ندارد پای من قدرت بیا مادر سر راهم که بر می گردم از غربت گلم از من جدا مانده دلم در نینوا مانده وجودم مبتلا مانده حسینم کربلا مانده ➖حسین جانم(۲) ➖حسین ای جان جانانم(۲) چه سوغات سفر مادر ز فرزندت من آوردم ببین خونین ببین گلگون همان پیراهن آوردم به فرزندت جفا گشته لبِ تشنه فدا گشته اسیر کینه ها گشته جدا سر از قفا گشته ➖حسین جانم(۲) ➖حسین ای جان جانانم(۲) چهل منزل اسیری و چهل منزل کتک خوردن چهل منزل به پای سر به روی نیزه ها مُردن تمامی یه طرف مادر امان بزم و طشت زر امان از خواهری مضطر لب و چوب و شراب و سر ➖حسین جانم(۲) ➖حسین ای جان جانانم(۲) (حسن ثابت جو) 🌹هدیه به حضرت معصومه سلام الله علیها (صلوات)🌹 @navaye_asheghaan
🌟💫🌾💫 💫🌻🌼 🌾🌼 💫 روضه و گریز امام حسن علیه السلام 📜 صاحب (کشف الغمّه) از کتاب (حلیة الاولیاء) روایت کرده است که روزی رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم حضرت حسن علیه السّلام را بر دوش خود سوار کرد و فرمود هر که مرا دوست دارد باید که این را دوست دارد، و از ابوهریره روایت کرده است که می‌گفت هیچ وقت حسن علیه السّلام را نمی بینم مگر آنکه اشک چشمم جاری می‌شود و سببش آن است که روزی حاضر بودم در خدمت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله و سلّم که حضرت حسن علیه السّلام دوید و آمد تا در دامان حضرت پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم نشست، پس آن حضرت دهان او را باز کرد و دهان خود را به دهان او برد و می‌گفت: خداوندا! من دوست می‌دارم حسن را و دوست می‌دارم دوست او را و این را سه مرتبه فرمود.(١) 👆جا دارد عرض كنيم يا رسول الله با بوسه بر اين لبها كه شما بر آن بوسه مي زديد خواستيد حرمت آنرا به ديگران گوشزد كنيد ، اما مى دانيد چه گذشت بر اين لب و دهان ؟ راوي مي گويد ، دشمنان ايشان بارها به امام كريم ما سم خورانده اند . و هر بار از آن رهایی می‌یافت ، اما امان از سم مرتبه ی آخر . روايت داريم سم به قدری شدید بود که پارهای جگر امام از گلویشان خارج شد. (٢) 📚 منابع ١- دانستنيهاى كريم اهل بيت عليه السلام به نقل از ترجمه (کشف الغمه) ٢/١٤٠، (حلیة الاولیاء) ٢/٣٧ ٢- دانستنی های کریم اهل بیت علیه السلام به نقل از (مناقب) ابن شهر آشوب جلد٤ صفحه ٣٤ @navaye_asheghaan
اشاره ای به مقتل امام مجتبی (سلام الله علیه) از مصائب امام مجتبی (سلام الله علیه) که کمتر گفته شده اینست که جعده (لعنةالله علیها) با زهرى كه معاويه (ملعون) فرستاده بود، امام مجتبی (سلام الله علیه) را مسموم كرد. وقتی خبر به سیدالشهداء (علیه السلام) رسید، خود را به بالین برادر رسانید. امام حسن (سلام الله علیه) برادرش را بغل کرد و فرمود؛ ای برادر! دیدار به قیامت افتاد. و بعد فرمود؛ وقتی از این کوزه، آب نوشیدم از حلق تا نافم پاره پاره شد. امام حسین (علیه السلام) وقتی این کلام را شنیدند از شدت ناراحتی و گریه، کوزه آب مسموم را برداشتند و فرمودند من هم از این آب میخورم. امام مجتبی (سلام الله علیه) با همان درد شدید با دست مبارک چنان به کوزه زدند تا از دست سیدالشهداء (علیه السلام) به زمین افتاد و شکست. و آن موضعی که آب ریخت بجوش آمده و تکه تکه شد. صدای گریه بلند و درد برحضرت غلبه میکرد و بر روی زمین می غلطید. حضرت زینب و حضرت ام کلثوم (سلام الله علیهما) آنجا حاضر شدند و به برادر خویش میگریستند. برای امام مجتبی (سلام الله علیه) طشتی آوردند و پاره های جگر حضرت تا هفتاد پاره یا به قولی صد و هفتاد پاره جگر درون طشت افتاد. رنگ امام مجتبی (سلام الله علیه) سبز شد و فرمود که پیامبر خبر داد که حسن (سلام الله علیه) به سبب زهر رخسارش سبز میشود. و حسین (سلام الله علیه) بر اثر زخم ها رخسارش سرخ میگردد. در این حین رو کردند به حضرت ام کلثوم (سلام الله علیها) و فرمودند؛ ای یادگار مادر برو و فرزندم قاسم را بیاور. حضرت ام کلثوم (سلام الله علیها) میفرمایند؛ وقتی قاسم را به نزد پدر آوردم، او را در برگرفت و صورت به صورت او گذاشت و های های گریستند. بعد دست قاسم را به دست امام حسین (علیه السلام) گذاشت و فرمود ای برادر دخترت را نامزد پسرخود قاسم کردم و به موقعی که میدانی این دو را به ازدواج همدیگر در بیاور. امام حسین و حضرت اباالفضل (علیهم السلام) از امام مجتبی (علیه السلام) پرسیدند که چه کسی شما را مسموم نموده است؟ حضرت فرمودند؛ میخواهید آن را بکشید؟ پاسخ دادند؛آری، حضرت فرمودند؛ غضب خداوند برای او سختتر است و من نمیخواهم اسمی از او ببرم. پیکر حضرت را برای وداع بطرف قبر پیامبر تشییع نمودند ولی عایشه ملعونه مانع شد و دستور داد که بدن را تیرباران کنند و هفتاد چوبه تیر بر بدن مطهرش اصابت کرد. اما معاويه (ملعون) همراه با زهر، صدهزار درهم برای جعده ملعونه فرستاد بود و وعده كرد كه اگر حسن بن علی (سلام الله علیه) را مسموم کند او را به عقد يزيد (ملعون) در آورد، ولى به وعده خود وفا نكرد که هیچ، بلکه دستور داد که جعده (ملعونه) را از شهر خارج کرده و بکشند تا کسی از این جنایت باخبر نشود. جعده (ملعونه) را به بیابانی بردند و موهایش را به دم اسب بسته و اسب را درصحرا رها کردند و بدنش تکه تکه و بدنش به مارمولک و چلپاسه مسخ میشد. 📗روضةالشهدا و اضافاتی از کتب دیگر @navaye_asheghaan
شهادت امام حسن (ع) دلی دارم گرفتارِت حسن جان گدای کوچه بازارتِ حسن جان دلم دردِ هزاران شعله ی آه! لبم زخمیِ گفتارِ ت حسن جان ز بس که مِهرِ او در سینه دارم جهانم رنگِ رخسارِ ت حسن جان اگر سر را دهم در مسلخِ او هنوز این تن بدهکارِ ت حسن جان بیا ای دل بنال از غربتِ او که این غم کی سزاوارِ ت حسن جان دلِ شیدای من بی تابِ رویش گداست امّا خریدارِت حسن جان هزاران جانِ نا قابل نثارِ فقط یک روی دیدارِت حسن جان خوشا بر من سرا پای وجودم دو عالم عبدِ دربارِت حسن جان تمامِ هست و نیستم نذرِ عشقِ دو دستانِ علمدارِ ت حسن جان به تا روزی که در قبرم گذارند دلم مرهونِ ایثارِ ت حسن جان عرب بادیه نشینه، تبلیغات بدی در مورد امام حسن (ع) شنیده، اومد مدینه دنبال خونه ی امام حسن  (ع) می گشت تو کوچه ی بنی هاشم امام حسن پیدا کرد، گریبان گرفت، محکم چسبوند به دیوار چشم تو چشم امام حسن، شروع کرد گفت، هرچی لایق دشمن بود گفت و گفت، تموم شد حرفاش، وایساد جواب بشنوه، آقا امام مجتبی یه نگاهی تو صورتش کرد، فرمود: غریبی، سرش شل شد، فرمود: گرسنه ام هستی، دستاش شل شد، فرمود: تو راه موندی، بیا بریم خونه ی ما غذا بخور، پاهاش شل شد رو زانوهاش نشست، آقا امام حسن خواست بلندش کنه، تا دولا شد دید افتاد رو پای امام حسن، گفت: آقا یه حرف هایی میزنن، لال بشم، من دیگه از این حرفا نمی زنم، از این به بعد، هرکی حرف بزنه خودم جگرش پاره میکنم... من گدای همیشه محتاجم تا امام چو مجتبی دارم  از مدینه ست، از دعای حسن  من اگر شور کربلا دارم  چشم من بی دلیل ابری نیست  در گلو بغض بی صدا دارم  سینه ام گر گرفته میسوزد بین این سینه شعله ها دارم من دچار غم حسن شده ام غصه دار غم حسن شده ام درد دلش به عباسش نمی گفت، چرا؟ آخه عباس دلش طاقت نمی آورد درد دلش گوش کنه، یه ضرف دلی مثل ابی عبدالله می خواست، بعضی وقتا دو تایی می نشستن براش روضه می خوند تو کوچه رو نبودی... گفت آقا جان دیر برسی حسینت یه نفر داره می کشه، دوید امام مجتبی تو کوچه، دید ابی عبدالله نانجیبی رو زمین خوابونده، روسینه اش نشسته و شمشیر دستشه همه میگن حسین جان رهاش کن، رهاش نمی کرد، اومدم دستش گرفت؛ حسینم، جان مادر این مرد رو رها کن، شمشیر از دستش افتاد، داشتن بر می گشتن امام مجتبی گفت: چی شد؟ گفت: داداش اینقدر ناسزا به بابام گفت، فرمود: من چی بگم پای منبر... ساکت از ضعف پیکرت هستی فکر افتادن پرت هستی دست هایت چقدر می لرزد در نفس های آخرت هستی گفته بودی که تشت را ببرد چقدر فکر خواهرت هستی تن تو تیر می خورد وقتی پیش چشم برادرت هستی تکه ها جگر قسم می خورد زخمی از داغ مادرت هستی رفتی و گوشواره باقی ماند شاهد اشک دلبرت هستی ماجرای تو مو سفیدت کرد غربت کوچه ها شهیدت کرد گفتن: آقا مگه شما چند سالتون موهاتون اینقدر سفید شده، فرمود: اولاً، ما بنی هاشم زود پیر میشیم، دوماً، صحنه ای که من تو کوچه دیدم، همون موقع پیر شدم... برخیز ای حسن، سرِ خود بر زمین نکش تو زخم خورده ای پَر خود را زمین نکش *سیدا برن بیرون من روضه میخوام بگم ...* ای مادر ی تر از همه کم دستُ پا بزن ای مادری تر از همه کم دستُ پا بزن پهلو شبیهِ مادرِ خود بر زمین نکش جعده تورابه زهرجفاکشت یاحسن صورت به پیشِ همسر خود بر زمین نکش غربت کوچه ها چه سنگین است گریه ی بی صدا چه سنگین است مادرت بی دلیل ناله نزد ضربه ی بی هوا چه سنگین است کوچه بنی هاشم خیلی باریکه، وقتی دستت باز کنی دست به دوتا دیوارها می خوره، داشت برمی گشت دید راه بسته شده، اینقده این نامرد خبیث بوده به یک زن باردار یه نگاه خضبناک کرد، این زن بچه اش سقط کرد، چه کسایی با سیلیش از دنیا رفتن امام صادق فرمود: قاتل مادرم ضربه های غلاف بود، ضربه های لگد بود؛ اما نفرمودن فقط این دوتا مورد، شاید روز قیامت همون سیلی کار خودش کرد...... بغض خود بشکن خلاصم کن بغض بی انتها چه سنگین است زن همسایه سر تکان می داد دست آن بی حیا چه سنگین است رفتی آستین به دندانت گریه بی صدا چه سنگین است سایه ات بر سر اهالی شهر مادر این روزها چه سنگین است کمتر از یه فته دیگه همین ماجرا اتفاق می افته، هنوز کفن پیغمبر خشک نشده بود، اونطوری با دخترش تا کردن، امام حسن شاهد ماجرا بود، دیگه راحت شد از غم غصه ها، لحظه آخر دید ابی عبدالله داره زار میزنه، امام حسن هم گریه اش بلند شد، ابی عبدالله گفت: داداش ناله ات عجیب شد، برا چی داری اینطوری زار میزنی، اولین کسی در اهل بیت این عبارت به کار برده امام حسنه، فرمود: لا یوم کیومک یا اباعبدالله، الان همه ی شما هستید، سرم روی زانوی تو، می بینم اون ساعتی که به رو، روی خاک می خوابوننت، حسین...... @navaye_asheghaan
امام حسن المجتبی حسن مجتبی_علیه_السلام . 🌹 پادشاه کل عالم گر امام مجتباست ما گداییم و دگر سرور امام مجتباست این ارادت را قیامت میخرد باهربدی شافع من در صف محشر امام مجتباست خلق تصویر خدا باشدبه رخسارحسن سوژه ی تصویر صورتگر امام مجتباست بخشش وجود وکرم باشدبه شان وروی او جلوه ای از ایه ی مضطر امام مجتباست میکشدبر روی دوشش درصلات خودنبی چون به روی دوش پیغمبر امام مجتباست ضربه ی شمشیردرجنگ جمل اثبات کرد تک یل آن لشکر حیدر امام مجتباست همنشین با یلان لشگرحیدرخوش است مقتدای مالک اشتر امام مجتباست بی زره در کربلا شدقاسمت داماد چون آن ملاک عقد یک دختر امام مجتباست برلب خلق جهانی ذکر الله الکریم ذکر نقش سنگ انگشتر امام مجتباست در تقیه بوده اما انتقامش کربلاست واعظ بنشسته بر منبر امام مجتباست گفت (مجنون ) بارها توصیف اربابش حسن (ع) ناظر اشعار این دفتر امام مجتباست ✅ مداح @navaye_asheghaan