.
#اشعار_شهادت_و_مصائب_اهل_بیت
#شهادت_حضرت_فاطمه_زهرا_س
متن شعر حضرت زهرا سلام الله علیها -(درد من اين روزها از درد پهلو بدتر است)
@emame3vom
درد من اين روزها از درد پهلو بدتر است
دردهاي مرتضي از درد بازو بدتر است
حال من خوب است وقتي خوب باشد حال او
حال من وقتي بگيرد سر به زانو بدتر است
گوئيا مانده سلامش بي جواب اين روزها
تازه وقتي بشنود حرف دو پهلو بدتر است
كاش ميزد بي حيا خنجر فقط از پشت سر
خنجر از اين نامسلمان خوردن از رو بدتر است
من براي او فقط اينقدر گريه ميكنم
از تمام دردهايم گريه ي او بدتر است
چشم خورده، بودن ما در كنار يكدگر
چشم هاي شورشان از سحر و جادو بدتر است
ميكشم بار غم حيدر به تنهائي به دوش
درد من اين روزها از درد پهلو بدتر است...
شاعر: #محسن_صرامی
@emame3vom
.
.
#امام_رضا فقط به جبر زمانه به تو سلام از دور
فقط به جبر زمانه به تو سلام از دور
دوباره عرض ادب عرض احترام از دور
رسيده ساعت هشت و قرار دل با تو
ببين كه مست تو هستم علي الدوام از دور
همينكه بغض مرا ديده اي از اين غربت
صدا زدي من بيچاره را به نام از دور
براي ديدن گنبد شديد دلتنگم
من و نگاه به گنبد،من و قيام از دور
شنيده اي سخنم را هميشه از نزديك
گرفته درد به عشق تو التيام از دور
هواي ديدن باب الجواد را دارم
نگاه مرحمتي كن به اين غلام از دور
اگر چه قدر حضور تو را ندانستم
ببخش غيبت من را،ببخش امام از دور...
شاعر: #محسن_صرامی
#کرونا
خدا خلقت نموده آيه آيه كوثری ديگر
همين كه داده بر زهرا دوباره دختری ديگر
خديجه آمده يا فاطمه بنت اسد دنيا
تمامأ مادرش بود و تمامأ حيدری ديگر
چه ارثی برده از مادر بلاغت در سخن دارد
به گوش آمد صدای مرتضی از حنجری ديگر
فدای ام كلثومم غلامم خادمين اش را
ملائک آستان بوس اش نخواهد نوكری ديگر
به نام او گره خورده غم و مظلومی و غربت
زده كل وجودش را به نام خواهری ديگر
كنار اصلأ نيامد با غم داغ برادرها
به پا كرده است اين ام البكا هم محشری ديگر
نشد خم قامت اش جز لحظه ی بوسيدن حنجر
همان جائی كه او شد روبرو با پيكری ديگر
دلش می خواست بر شانه بچسباند سرش را حيف
ندارد پيكر پامال مركب ها سری ديگر...
#محسن_صرامی
#حضرت_ام_کلثوم_س
.
#میلاد_امام_حسن
#امام_حسن_مدح
جز كريمان حاجتت را با كسي ديگر نگو
حاجت خود را به جز با آل پيغمبر نگو
دست خود بگذار تادر دست كريم اهلبيت
نام تو پرسيد اگر چيزي به جز نوكر نگو
چشم و دل سيريم ما از بس كرامت ديده ايم
از كرامت هاي حاتم روي اين منبر نگو
حاجت ما از گدائي بوسه بر دستان اوست
در ركوع اش آمديم اما از انگشتر نگو
چون حسن خيلي به نام مادرش حساس بود
هر چه ميخواهي بگو از روضه ي مادر نگو
روضه سنگين است،سنگين بود دست بي حيا
روضه هاي را كوچه را با گوش هاي كر نگو
خون دل خورد و نگفت اين راز را با هيچ كس
تا ابد راز حسن را محضر خواهر نگو...
#محسن_صرامی✍
.
@navaye_asheghaan
بيست و سه سال اين همه حرف پيمبر است
اصل و اساس دين خدا حب حيدر است
پس حب بدون بغض به دردي نميخورد
اين دو همان دو بال براي كبوتر است
هر كس به پاي عشق علي ريخت آبرو
فردا به پيش فاطمه با آبروتر است
بيزارم از كسي كه به دنبال وحدت است
دارم يقين كه در دوجهان خاك بر سر است
نان علي حرام كسي كه به نام او
نان خورده است و بر لب او نام ديگر است
آن كس كه رفت منبر و از مرتضي نگفت
چوب است چوب خشك نگوئيد منبر است
با بغض دشمنان علي مي كشم نفس
حال دل خراب من اينگونه بهتر است
يك جانشين پيمبر ما دارد و تمام
مولي الموحدين اسدالله حيدر است...
#محسن_صرامی
@navaye_asheghaan
#امام_زمان_عج
#جمعه_های_انتظار
به نبي ثمر به علي پسر زده رو بشر به گداي تو
بدهم ضرر نروم اگر سر هرگذر به هواي تو
دل و دلبري سر و سروري ز همه نظر خود مادري
نه فقط بشر كه ملائكه شده گرم مدح و ثناي تو
تو حسيني و حسني دگر نرسد به حسن تو صد قمر
چه ملاحتي چه نجابتي همه محو و مات لقاي تو
شده هر كسي به تو مبتلا سر و جان كند به رهت فدا
كه تو باقري و تو صادقي شده حق رضا به رضاي تو
توئي هادي و تو هدايتي توئي حسن كل به روايتي
پدرت به دور تو گشته و پدرم گداي عطاي تو
نظري به اين دل مضطرم غم خود بگو به كجا برم
به که رو زند به که رو کند سگ بینوای سرای تو
متحيرم چه بخوانمت،نه توئي خدا نه از او جدا
به فداي تو سر و جان من سر و جان من به فداي تو
منم آن كه دل به تو داده ام نگران آن همه باده ام
بده باده تا ز محبتت نشوم جدا به دعاي تو...
#محسن_صرامی
#صلوات
@navaye_asheghaan
.
#حضرت_رقیه_ولادت
ظاهر شد از حق جلوه اي ديگر مجدد
خون خدا شد صاحب دختر مجدد
در جاي جاي شهر پيغمبر مدينه
پيچيده عطر و بوئي از مادر مجدد
از بس شباهت داشت بر صديقه گفتند
داده خدا زهرا به پيغمبر مجدد
جبرييل از سوي خدا در ماه شعبان
نازل نموده سوره ي كوثر مجدد...
زينب بيان ميكرد حسن ديگرش را
مي ديد در او جلوه هاي مادرش را
بوسه گرفت از دست هاي كوچك او
اكبر همينكه ديد روي خواهرش را
مي ريخت اشك شوق خاتون ام كلثوم
دست برادر داد وقتي دخترش را
يك ماه سر بر شانه ي ماهي دگر داشت
آري بغل كرده ست سقا دلبرش را...
كارش شد از بدو تولد دلربائي
در خانه ي دل هاي ديوانه خدائي
تا هفت نسل خود يقيناً بي نياز است
هر كس مي آيد محضر خاتون گدائي
مثل همه اجداد پاك خود كريمه ست
با سفره اي ساده كند مشكل گشائي
بي شك به امضاي رقيه بستگي داشت
هر جاي عالم هر كسي شد كربلائي...
داده خدا انگار كه مادر به بابا
خيره شد با ديده هاي تر به بابا
اين دختر و بابا به هم وابسته بودند
بابا به دختر داده دل دختر به بابا
پس فجر و كوثر در كنار هم چه زيباست
اين نكته را ميگفت علي اكبر به بابا
بابا و عمه گريه ميكردند وقتي
ميگفت مي آيد چه انگشتر به بابا...
مي ديد بابا دخترش را گريه ميكرد
محكم گره زد معجرش را گريه ميكرد
وقتي نشان ميداد اين دختر به بابا
سنجاق سر يا زيورش را گريه ميكرد
هر وقت اين دردانه دختر پيش بابا
شانه زده موي سرش را گريه ميكرد
تا كه رقيه مي نشاند وقت بازي
بر زانوي خود اصغرش را گريه ميكرد...
#محسن_صرامی ✍
#میلاد_حضرت_رقیه
.
@navaye_asheghaan
.
#حضرت_رقیه_ولادت
ظاهر شد از حق جلوه اي ديگر مجدد
خون خدا شد صاحب دختر مجدد
در جاي جاي شهر پيغمبر مدينه
پيچيده عطر و بوئي از مادر مجدد
از بس شباهت داشت بر صديقه گفتند
داده خدا زهرا به پيغمبر مجدد
جبرييل از سوي خدا در ماه شعبان
نازل نموده سوره ي كوثر مجدد...
زينب بيان ميكرد حسن ديگرش را
مي ديد در او جلوه هاي مادرش را
بوسه گرفت از دست هاي كوچك او
اكبر همينكه ديد روي خواهرش را
مي ريخت اشك شوق خاتون ام كلثوم
دست برادر داد وقتي دخترش را
يك ماه سر بر شانه ي ماهي دگر داشت
آري بغل كرده ست سقا دلبرش را...
كارش شد از بدو تولد دلربائي
در خانه ي دل هاي ديوانه خدائي
تا هفت نسل خود يقيناً بي نياز است
هر كس مي آيد محضر خاتون گدائي
مثل همه اجداد پاك خود كريمه ست
با سفره اي ساده كند مشكل گشائي
بي شك به امضاي رقيه بستگي داشت
هر جاي عالم هر كسي شد كربلائي...
داده خدا انگار كه مادر به بابا
خيره شد با ديده هاي تر به بابا
اين دختر و بابا به هم وابسته بودند
بابا به دختر داده دل دختر به بابا
پس فجر و كوثر در كنار هم چه زيباست
اين نكته را ميگفت علي اكبر به بابا
بابا و عمه گريه ميكردند وقتي
ميگفت مي آيد چه انگشتر به بابا...
مي ديد بابا دخترش را گريه ميكرد
محكم گره زد معجرش را گريه ميكرد
وقتي نشان ميداد اين دختر به بابا
سنجاق سر يا زيورش را گريه ميكرد
هر وقت اين دردانه دختر پيش بابا
شانه زده موي سرش را گريه ميكرد
تا كه رقيه مي نشاند وقت بازي
بر زانوي خود اصغرش را گريه ميكرد...
#محسن_صرامی ✍
#میلاد_حضرت_رقیه
.@navaye_asheghaan