eitaa logo
کانال نوای عاشقان
19.8هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
1.8هزار ویدیو
443 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
مهمان رسیده، ای تن بی‌سر! برای تو زینب ز شام آمده تا کربلای تو یک میزبان و این همه مهمان به نیم شب دشوار نیست، گر چه پذیرش برای تو ای میزبان! سلام شب و روز بر تو! خیز بر‌گو جواب تا شنوم من صدای تو خیز از کرم ز جا، قدمی چند پیش آی تا خواهرت به دیده کشد، خاک پای تو برخیز و با من از بدن بی‌سرت بگو تا من بگویم از سرِ پُر ماجرای تو من زینبم که از سفر شام می‌رسم جز آب دیده، تحفه ندارم برای تو از رنج‌های کوفه و شامم بیان کنم؟ خود دیده‌ای، دگر چه بگویم برای تو؟ «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» . @emame3vom .
. وادی به وادی می‌‌روم دنبال محمل آهسته‌تر ‌ای ساربان، دل می‌‌بری، دل اشک ملائک می‌‌چکد از کهکشان‌ها پیچیده در هفت آسمان بانگ سلاسل ای آسمان پایین بیا! منظومه اینجاست هم اختران بر گرد او، هم ماه کامل گاهی به زانوی پیمبر، گه به نیزه عشق است و او را می‌‌برد منزل به منزل صوفی بِهِل این اربعین در اربعین را با ذکر او یک روزه طی گردد مراحل صوفی، سماع راستین در کربلا بود در خون خود چرخیدن مردان بسمل او محشر است، او رستخیز ناگهان است می‌افکند در سینه‌ها ذکرش زلازل ای روضه‌خوان! تنها بگو نامش حسین است دیگر چه حاجت خواندن از روی مقاتل! «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» . @emame3vom
باور نمی‌کنم که رسیدم کنار تو باور نمی‌کنم، من و خاک دیار تو؟ یک اربعین، اسیر بلایم، بلای عشق یک اربعین دچار فراقم، دچار تو یک اربعین، به جای همه سنگ خورده‌ام یک اربعین، شده بدنم سنگسار تو یک اربعین، به روی سرم شعله ریختند با چادری که سوخت، رسیدم کنار تو مثل رباب، مثل همه، تار گشته‌اند چشمان خستۀ من، چشم انتظار تو روز تولّدم، که زدم خنده در برت باور نداشتم، که شوم سوگوار تو با تیغ و تیر و دشنه، تو را بوریا کنند با سنگ و تازیانه، مرا داغدار تو یادم نمی‌رود به لبت، آب آب بود یادم نمی‌رود بدن نیزه زار تو حالا سرت کجاست که بالای سر روم؟ گریه کنم به زخم تن بی شمار تو یک مشت خاک روی تو و من دعا کنان شاید شوم نشان تو سنگ مزار تو «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» . @emame3vom
آمد هوای کرببلا باز بر سرم ای کاروان! گذر کن از آن‌ کوی دلبرم زینب ز شام آمد و بر نینوا رسید گفتا که ای عزیز‌تر از جان! برادرم! ظلم کدام فرقه برایت دهیم شرح؟ جور کدام عدّه برای تو بشْمرم؟ آن ظلم‌ها که بر منِ غم‌دیده می‌رسید کی بودم این امید که طاقت بیاورم؟ ای کاش مرده بودم از آن ظلم کوفیان! تا من سر شریف تو بر نیزه ننْگرم اطفال خردسال تو را آب و نان نبود دادم ز پاره‌های دل و دیده‌ی ترم بودی به روی دامن من، مهد نازشان لیکن خرابه بود همی جا و بسترم چون سایۀ سر تو، مرا بود روی سر از آفتاب چرخ، شکایت کجا برم؟ یک مدّتی رُخت به رُخم بود روبه‌رو چندی به نیزه بود، سرت در برابرم کردی وداع با شه دین، نوگل بتول آورْد در مدینه شکایت برِ رسول «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» . @emame3vom
به زخم‌های تنت، چون اشاره می‌کردم به دامن از مژه جاری، ستاره می‌کردم برای رفتنِ تا کوفه داشتم تردید به مصحف بدنت، استخاره می‌کردم ز سیل گریۀ لرزان خویش در کوفه خراب، پایۀ «دار ‌الاماره» می‌کردم کبوتران حریم تو را به هر منزل به قصد منزل دیگر، شماره می‌کردم شبی که یک تن از آنان، میان ره گم شد به سینه، پیرهن صبر، پاره می‌کردم به طشت زر به لبت،چوب خیز‌ران می‌زد یزید و من به تحیّر، نظاره می‌کردم به سینه چنگ‌زنان خیره می‌شدم به رباب چو یادِ تشنگی شیر‌خواره می‌کردم به قطره‌قطرۀ اشکم از این سفر،«تائب»! هماره آب، دل سنگ خاره می‌کردم «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» . @emame3vom
داستان‌هایی که از شام خراب آورده‌ام عالمی از صبر خود، در اضطراب آورده‌ام رأس خونین تو بر نی بود با من هم‌سفر خود تو دانی زآن چه از شام خراب آورده‌ام ای کتاب الله ناطق! بین تو بر بیمار خویش آیه‌ای از سوره‌ی «اُمُّ ‌الکتاب» آورده‌ام تا ز قلب داغ‌دارت، گَرد غم شویَم ز مهر از سرشک دیدگان، بهرت گلاب آورده‌ام سر زدم بر چوب محمل تا سرت دیدم به نی وین سر بشْکسته را، از خون خضاب آورده‌ام پیش چشم من، عزیزت، در خرابه جان سپُرد سخت‌جانی بین که با این غصّه، تاب آورده‌ام کودک شش‌ماهه‌ات گر خفته روی سینه‌ات از پی دیدار او، همره رباب آورده‌ام ای شه خونین کفن! ای نور چشم بوتراب! بهرت، ای عطشان جگر! از دیده آب آورده‌ام «خوشدلا»! بر‌بند لب از ماتم سلطان دین چون براتِ رحمتِ «یومُ‌ الحساب» آورده‌ام «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» 📚 دیوان خوشدل . @emame3vom
برگشتم از سفر، گل در خون تپیده‌ام! ای سرو سرفراز! ببین قد خمیده‌ام وقتی دلم به خون جگر، موج می‌زند گویی که من به جای تو در خون تپیده‌ام با بوسه بر گلوی تو رفتم ز کربلا با شوق بوسه‌ای به مزارت رسیده‌ام شمعم که از شرار غمت، آب گشته‌ام گر قطره‌قطره بر روی خاکت چکیده‌ام آتش گرفته است، دلم از شرار آه از بس که آه از جگر خود کشیده‌ام از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام تنها به شوق دیدن رویت دویده‌ام از زخم تازیانه ندارم شکایتی زخم زبان ز کوفی و شامی شنیده‌ام از جذبۀ نگاه تو از روی نیزه بود با خطبه‌ام، حماسه اگر آفریده‌ام داغ رقیّۀ تو در آن شام غم نهاد یک داغِ دیگری به دلِ داغ‌دیده‌ام این چامه‌ای که گفت «وفایی» ز قول من تنها اشاره‌ای بُوَد از آن‌ چه دیده‌ام «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» . @emame3vom
هرگز خیال سلسله از خاطرم نرفت شام و شراب و هلهله از خاطرم نرفت خیلی به اشکِ ماتم ما خنده شد ولی آن نیشخندِ حرمله از خاطرم نرفت «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» @emame3vom
سر ِ تو را به رويِ نيزه آشيان دادند مرا به مجلس نامحرمان مكان دادند جماعتي كه نمك خوردۀ علي بودند به خواهرت سر ِ بازار ِ كوفه نان دادند «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» @emame3vom
. تمام دشت به حالم نظاره مي‌كردند به يكدگر پي ِغارت اشاره مي‌كردند برايِ بردنِ يك گوشواره‌‌ای ناچيز حراميان به خدا گوش پاره مي‌كردند «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» @emame3vom
ای کربلا! ای کعبه عشق و امیدم! بعد از جدایی‌ها به دیدارت رسیدم ای کربلا! آغوش بگْشا، زینب آمد من زینبم کز رنج دوری‌ها خمیدم هر روز دیدم کربلای تازه‌ای را ای کربلا! تا بر سر کویت رسیدم منزل به منزل، داغ بر داغم فزون شد جان کَنده‌ام تا رَخت در این‌جا کشیدم از بهر انجام رسالت، زنده ماندم گر زنده‌ام من، زندۀ هر دم شهیدم ای کاروان‌سالار زینب! دیده بگشا تا گویمت با دیدۀ گریان، چه دیدم با آن ‌که با دستت به قلبم صبر دادی، چندان ‌که در هر جا شهامت آفریدم، امّا دو جا دست غمم از پا درآورد بی‌خود ز خود گشتم، گریبان بردریدم یک ‌جا که دشمن بر لبانت چوب می‌زد یک ‌جا سرت چون بر فراز نیزه دیدم بشْنیده بودم صوت قرآنت بسی لیک نشْنیده بودم من ز نی کآن ‌هم شنیدم داغ دل من، کم‌تر از زخم تنت نیست این را گواهی می‌دهد موی سپیدم «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» 📚 گلهای اشک @emame3vom
بی گلِ رویت پدر از زندگی دل برگرفتم دست‌شستم از دو عالم چون‌ترا در برگرفتم یاد داری قتلگه نشناختم جسم شریفت خم شدم بابا نشانت را ز انگشتر گرفتم هر چه‌کردم جستجو انگشت و انگشتر ندیدم پس سراغ حضرتت از عمّه مضطر گرفتم در مقام قرب بودم، ماتِ جسم چاک چاکت تا برای شیعیان پیغام زان حنجر گرفتم سوختم آتش گرفتم چون شنیدم نالۀ تو ز اوّلین پیغام تو دستور تا آخر گرفتم داشتم می‌مُردم از غم در کنار کشتۀ تو لب بر آن حنجر نهادم زندگی از سر گرفتم بر تن آزردۀ من بوسه می زد تازیانه من برای توشۀ ره بوسه زان پیکر گرفتم بس که سیلی زد عدو در راه وصلت‌ بر رخ من صورتم نیلی شده سنّت ز نیلوفر گرفتم خواهر کوچکترم چون دید رأست در خرابه داد جان در پیش رویم من غمی دیگر گرفتم خوش به حال او که جان را کرد قربان سر تو من گران جانم که ماندم قبر تو در بر گرفتم این من و این جان ناقابل فدای خاک کویت تا نپنداری که جز تو مونس دیگر گرفتم مجلس نامحرمان دیدی مرا بازوی بسته آستین را پیش رویم چون نَبُد معجر گرفتم ای پدر بعد از تو من دیگر نخواهم زندگی را مرگ را زین زندگانی ای پدر خوشتر گرفتم «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک‌َالفَرَج» 📚 کاروان عشق @emame3vom