eitaa logo
کانال نوای عاشقان
19.8هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
1.8هزار ویدیو
443 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
همه جا بروم به بهانه تو که مگر برسم در خانه تو همه جا دنبال تو می گردم که تویی درمان همه دردم یا ابا صالح مددی مولا نشوم به جز از تو گدای کسی بی ولای تو من نکشم نفسی که تو لیلای من مجنونی همه هست من دلخونی یا ابا صالح مددی مولا اگرم نبود دل لایق تو نظری که دلم شده عاشق تو به خدا هستی همه هستم به تو دل بستم به تو دل بستم یا ابا صالح مددی مولا دل خود زده ام گره بر در تو چه شود که رسم بر محضر تو من نا قابل به تو دل بستم نکشی دامان خود از دستم یا ابا صالح مددی مولا همه درد و غمم، تو دوای منی تو صفای صفا، تو منای منی تو گل زیبای منی مهدی (عج) تو مه شبهای منی مهدی (عج) یا ابا صالح مددی مولا
« سرود جدید فوق العاده زیبا » 🎤کربلایی محمد حسین حدادیان بند اول . قسم به اون سجاده و مهری که روش سر میزاری بیا یه مهر کربلا بده به ما یادگاری به یاده هر دعای تو ، به یاده ربنای تو دم میگیرم برای تو یابن امیر المومنین ، یا زین العابدین (4) بند دوم . شب دلای عاشق و شب سرور و شادیه خواهر قرآن خداست صحیفه سجادیه کبوتر دل تو سینه ، پر میگیره مدینه بقیع تو ببینه یابن امیر المومنین ، یا زین العابدین (4) بند سوم . به نام اون پهلوونی که بازوهاش حیدریه به نام اون چشایی که الهه ی دلبریه به نام خالق ادب ، به نام فارس العرب یه عمره دارم روی لب عباس علمداره حسین (4) بند چهارم . علم کشا به هم میگن برو علمدار و ببین فاطمه این شبا میگه مبارکه ام البنین قرار عاشقا همه ، به اذن بی بی فاطمه شبای قدر علقمه عباس علمداره حسین (4) @navaye_asheghaan
306.mp3
5.21M
🎵 قسم به اون سجاده و... 💛 🌺 میلاد امام سجاد ع
4_5778572037966528761.m4a
1.6M
🎤🌹سرودمیلادامام حسین(ع) 🌺🌺🌺🌺🌺🌺_______________ ساقيا ده به من باده و جام را ببر از دل غم و رنج ايّام را آمد اندر جهان نوگل مرتضي شد شكوفا كنون سنبل مرتضي روي دامان زهرا شكفته گلي كه ز نور رخش شد جهان منجلي سیدی یاحسین2 🌺🌺🌺🌺🌺_______________ شب ميلاد اوست و جهان شاد شد هم زمين خنده كرد هم زمان‌شاد‌شد چشم ما روشن از نور روي حسين دل ما بسته بر تار موي حسين نوگل فاطمه مست بوي توئيم ماهمه آرزومند كوي توئيم گفت جدّت كه تو شمس مشرقيني كه حسينُ مِنّي اَنَا مِنْ حسيني سیدی یا حسین2 🌺🌺🌺🌺🌺🌺_____________ همه شهر مدينه گل افشان شده خانه ی شير حق نور باران شده مطرب از شور عشق ني خودسازكن با ترنّم كنون خيز و اعجاز كن ماه شعبان رسيد مژده يار آمده از سوي شهر عشق شهر يار آمده سیدی یاحسین2 یوسف لاطف ✾🍃🌼🍃✾ 🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃 🇮🇷اللّٰهمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّكَ ٱلْفَرَجَ🇮🇷
ای که لب تشنه ترین سقای این دنیا شدی با همه نیروت حامی بنی الزهرا شدی تا قیامت داده ای درس ادب بر شیعیان تو سپهسالار لشکر بودی و سقا شدی ای حلالت شیر مادر ! پهلوان با وفا آخرین ساعات هم گریه کن آقا شدی بشکند دستی که پاره پاره کرده مشک را از همه شرمنده تر در روز عاشورا شدی فکر فرداهای زینب عاقبت جانت گرفت تو همانی که کفیل زینب کبری شدی تا خبر پیچید افتاده عموی خیمه ها حرمله با لشکرش آمد به سوی خیمه ها محمدحسین رحیمیان
مولا که دو چشم حیدری وا می کرد یک لحظه نظر به هر دو دنیا می کرد اما گهِ سِیر قامتت یا عباس با گردش سر، تـو را تماشا می کرد او با تو که تمرین منظم می کرد تصویر جوانی اش مجسم می کرد اما عجبا که ذوالفقار حیدر در پیش غضب‌های تو سر خم می کرد یک جلوه ز نور اهل بیت عباس است تکبیر سرور اهل بیت عباس است نامی که طلاکوب نمودست خدا بر تاج غرور اهل بیت عباس است قاسم نعمتی
مشک تو اقیانوس را سیراب خواهد کرد هُرم نفس هایت زمین را آب خواهد کرد دریا برای دیدنت آغوش وا کرده ست دیوانه ات، مرز جنون را جا به جا کرده ست خورشیدی و سیاره ها دور تو می گردند سلطانی و شاه و گدا دور تو می گردند افلاک را گشتم ، نداری هیچ مانندی یعنی تماشایی ترین خلق خداوندی در آسمان کربلا زیباترین ماهی مصداق عبد الصالحی، فانیّ فی اللهی ای تکیه گاه آسمان، ای حافظ پرچم بالاتر از دست تو دستی نیست در عالم "حُر" را نگاه لطف تو مانند عابس کرد در چشم تو نور علی را می توان حس کرد با دیدنت دنیا زبانش بند می آید روی لب ارباب مان لبخند می آید پای تو می ریزد خدا دار و ندارش را حیدر به دستت می سپارد ذوالفقارش را نبض زمین و آسمان در دست های توست بی شک تمام کهکشان ها زیر پای توست باران عشقی! قبله ی امواج دریایی هر جا که حرفی از جوانمردی ست آنجایی در آسمان علقمه پرواز خواهی کرد با دست های خود گره ها باز خواهی کرد با دست هایی که برآنها بوسه زد حیدر با دست هایی که شود گهواره اصغر . .. قبل از ازل بودی... شبیه حیدر و زهرا پلکی زدی و بعد از آن آغاز شد دنیا با یک نگاهت آسمان را آفراز روح خود در جسم این دنیا دمیدی، بعد مشکی به دوش انداختی، سقا شدی... سقا زانو زدی در پیشگاه زینب کبری ای آنکه میگردی به گِرد محمل زینب با دیدنت آرام می گیرد دل زینب از پیشگاهت قطره، اقیانوس برگشته کی سائلی از کوی تو مایوس برگشته دست کریمت عالمی را بنده ی خود کرد لبهای خشکت آب را شرمنده ی خود کرد احسان نرگسی رضاپور
یا علی! این کیست می‌آید شتابان سوی تو؟ با قدی رعنا و بازویی چنان بازوی تو؟ او که می‌آید تو احساس جوانی می‌کنی باز یاد رزم و شور پهلوانی می‌کنی آمده پیش تو تا مشق سپه‌داری کند تا به سبک حیدری تمرین کرّاری کند می‌زند زانو که رسمت را بیاموزد، علی! با چه شوقی بر لبانت چشم می‌دوزد، علی! مانده‌ام در بهت شاگردی که استادش تویی هم چراغ رفتن و هم نور ایجادش تویی بارها آن اسم زیبا را شنیدم من ولی چیز دیگر بود عباسی که تو گفتی علی! با صدایی مهربان گفتی: بیا عباس من! تیغ را بردار با نام خدا عباس من! نور چشمان علی! پیش پدر چرخی بزن شیرِ من! شمشیر را بالا ببر، چرخی بزن این چنین با هر دو دستت تیغ را حرکت بده دست چپ را هم به وزن تیغ خود عادت بده فکر کن هر حالتی بر جنگ حاکم می‌شود دستِ چپ، عباس من! یک وقت لازم می‌شود الامان از چشم شور و تیر پنهانی پسر! کاش می‌شد چشم‌هایت را بپوشانی پسر! بی‌نقاب ای جلوهٔ حُسن خدادادی نجنگ سعی کن تا می‌شود بی خُودِ فولادی نجنگ... تشنه‌ای، فهمیدم از آنجا که شیداتر شدی تا لبانت خشک شد عباس، زیباتر شدی... قاسم صرافان
پرداخت جوهر قلم عاشقان به تو وابسته است طبع همه شاعران به تو عرض نياز ميكند اى ماه شب به شب دست توسل همه آسمان به تو خورشيد عاشقت شده ، از شوق هر غروب وقت وصال ميدهد اى ماه ، جان به تو روزى سه بار اى پسر سوم على بايد سلام داد دم هر اذان به تو هم افتخار ميكند ام البنين به تو هم افتخار كرده امام زمان به تو حالا که روزگار به ناسازگارى است افتاده است شكر خدا كارمان به تو حاجت زياد و درد زياد است و غم زياد چشم اميد بسته ام عباس جان به تو لاجرعه مستها همگی یکدلندو بس مدیون چشمهای ابوفاضلندو بس آماده ام دوباره مسلمان کنى مرا با یک نظر ابوذر و سلمان کنى مرا از جلوه های ذاتی چشمت بعید نیست یعقوب و خضر و نوح و سليمان کنى مرا كشكول خالى ام دو برابر گدا شده وقتش شده عطاى دوچندان کنى مرا خرده مگیر پشت حرم زوزه میکشم قلاده بسته ام سگ دربان کنى مرا باب الحسین میشوى و بنده ميخرى آماده ام که کلب نگهبان کنى مرا دست مرا ز دست جدايت جدا نكن هرگز مباد بى سر و سامان کنى مرا وقت ورود دسته به هیات خدا کند پاى علم بگيرى و قربان کنى مرا آنانکه از سرای تو پا پس کشیده اند واللهِ ارمنی علم کش ندیده اند تو آمدى كه پاى برادر بايستى تحت لواى پرچم حيدر بايستى در طول عمر تو بخدا هيچكس نديد يكبار از حسين جلوتر بايستى بر بام كعبه ميروى و خطبه ميكنى وقتى بناست بر روى منبر بايستى حق است غبطه شهدا بر مقام تو حق است كه فقط تو فراتر بايستي زهرا به دست هاى تو سوگند ميدهد وقت شفاعت از صف محشر ، بايستى در بين معركه غضب چشم تو بس است تا يك تنه مقابل لشگر بايستى ام البنين چقدر سفارش نموده است دائم كنار محمل خواهر بايستى هستى امامزاده مأنوس اهل بيت محرم ترين محافظ ناموس اهل بيت تا بود پرچم تو حرم ماتمى نداشت تا بود شانه تو رقيه غمى نداشت تا بود قامت تو امان بود خيمه را خاتون آل فاطمه قد خمى نداشت رفتى و بعد رفتن تو هيچ دخترى در خيمه گاه روسرى محكمى نداشت بيخود نبود سنگ به پاى سكينه خورد بعد از تو خيمه ها دژ مستحكمى نداشت زينب پس از تو ناقه عريان سوار شد زينب به شام رفت ولى محرمى نداشت ارباب ما بدون علمدار مانده بود حق ميدهيم پيرهن و خاتمى نداشت از بوريا بپرس چه آمد سر حسين زخم مرمل بالدما مرهمى نداشت تو آمدى دل همه را ترجمه كنى سقا و آب و علقمه را ترجمه كنى .. محمد جواد پرچمی
دوباره از نجف گفتم نسیمِ صبحگاهی را که پَر دادیم دلها را کبوترهایِ چاهی را زیارت‌نامه شد شعرم  همین که از علی گفتم شرافت میدهد این نام  کاغذهایِ کاهی را نه عالم بود نه آدم که آندَم دستِ حق می‌دوخت به قد و قامتِ مولا  قَبایِ پادشاهی را همیشه مادرم میگفت خلقت کارِ دستِ اوست که بر این سقفِ شب پاشیده پولکهایِ ماهی را میانِ نقطه‌هایِ نور   ماهی بی‌نظیر آمد شبم روز است حالا که امیر بنِ امیر آمد که هست اینکه علی دارد سرش را روی دامانش که بوسه می‌زنند از شوق امامان هم به دستانش خجالت می‌کشد مهتاب از نور جبینِ او حسودی می‌کند خورشید بر ماهِ شبستانش اگر بیرق بیافرازد اگر قامت بیاراید فلک را سقف بشکافد کجیِ تیغِ بُریانش که هست این سربه‌زیرِ بی‌نظیرِ شیرگیری که خیال فاطمه تخت است با او از عزیزانش تعالی‌لله از این چشم و تعالی‌الله از آن اَبرو که حیران میشود حتی علی از این کمان اَبرو شجاعت را شهامت را عَلَم را محترم کرده خدا نامِ بُلندش را به عِلیین عَلَم کرده برای خطی از مدحش که می‌خواهد خدا گوید مُرکب کرده دریا را درختان را قلم کرده پَری در زیر پایش  شَهپری هم رویِ خودِ اوست دو بال از جبرئیلش را خدا اینگونه کَم کرده دهان‌ها وا ، تپش‌ها تند ، بند آمد نَفس‌هاشان عرق می‌ریزد این لشکر  زمین انگار دَم کرده اگر جامه بِدَر کردند  اگر شلوار تَر کردند جوانیِ علی اینجاست اگر یک دشت رَم کرده کسی می‌آید از غوغایِ او عالم زمین گیر است اگر بَد می‌رَمَد لشکر  فقط تقصیرِ این شیر است حرم از روز روشن‌تر چه حاجت ماه را هرشب حرم وقتی که دارد نورِ بسم‌الله را هرشب من از نوری که دارد علقمه هر روز فهمیدم بغل می‌کرده این بِرکه جمالِ ماه را هرشب "به مژگانش سیه کرده" ... چه غوغا با مناجاتش  چه خوش با گریه تَر کرده سپاهِ شاه را هرشب زمانِ پاسداری‌اش  زمانِ آب آوردن فقط میگفت یازینب تمامِ راه را هرشب فقط از مَشک می‌پرسند طفلانِ پریشانش چه رازی داشت لبخندش که پیدا بود دندانش... حسن لطفی
قطره ام با رود تا آغوش دریا می‌روم ذرِّه‌ام تا دامن خورشید بالا می‌روم تشنه‌ام تا التماس مشک سقا می‌روم باز تا می‌خانه مستان مولا می‌روم مژّه و ابرو و چشم اوست توحید آفرین عطر زلفش دست باد افتاد شد بیدآفرین چون نگاه نافذ سقاست خورشید آفرین سنگ بودم آمدم؛ گوهر از اینجا می‌روم از نگاهش میشود فهمید حسی ناب را نور خواهد داد چشمش صورت مهتاب را ابروانش برده زیر دین خود محراب را پس برای کسب فیضش با تمنّا می‌روم می‌رسم آنجا که زد بوسه نجف بر دست‌هاش جبرئیل از شوق دارد ساز و دف بر دست‌هاش هدیه داده حضرت حق هم شرف بر دست‌هاش دست هایم خالی و ... قربان آقا می‌روم آمد آنکه در مثَل‌ها با ادب بشناسی‌اش ماه باشد؛ در دل تاریک شب بشناسی‌اش باید او را پور قتّال العرب بشناسی‌اش با نگاهی بر قدش تا عرش اعلا می‌روم می‌روم آنجا که باید سر بریزد محضرش شخص عزرائیل باید پر بریزد محضرش چند اقیانوس از ساغر بریزد محضرش پس به ساغر بوسی این ماه زیبا می‌روم مست باید دید رزمی را که توفان می‌شود از نگاه نافذش خورشید پنهان می‌شود هر که می‌آید به جنگ او پشیمان ‌می‌شود مست بودم، بعد رزمش شوخ و شیدا می‌روم آه از رزمی که بی شمشیر باشد، آه آه چشم‌های قدر بر تقدیر باشد، آه آه کار دشمن خنده و تکبیر باشد، آه آه دیده‌ام در خواب دارم بی محابا می‌روم_ _سمت آن داسی که دارد غنچه را وا می‌کند سمت آن رودی که دریا را تماشا می‌کند قامتی خم که غزل را بیت پیدا می‌کند دید دیگر دست بر دامان زهرا ... می‌رود ایمان کریمی
قلمو را ز طهورای بهشت آب کشید چشم انداخت به ابروی تو محراب کشید خواست تا یک اثر از چشم شما خلق کند دور خورشید مداری زد و یک قاب کشید بر بلندای قَدَر شوکت پیشانی تو یکصد و سی و سه تا جلوه­ ی مهتاب کشید مانده بود از لب مست تو چه نقشی بزند که لبت باز شد و منّت ارباب کشید خوش به حالت که از اول زده بر خال لبت نام زیبای حسین آمد و زد بال، لبت بال زد دوروبر ساحت گهواره­ ی تو روح جبریل و از برکت گهواره­ ی تو پخش می کرد خدا اشک برای عالم محشری بود شب هیئت گهواره­ ی تو اولش نور دمیدند به هر گوشه­ ی عرش بعد اعجاز شد و نوبت گهواره­ ی تو خانه­ ی حیدر کرار تماشایی شد نقل جمع همه شد صحبت گهواره­ ی تو دوره کردند تو را هرچه قمر داشت خدا تو رسیدی همه گفتند که گُل کاشت خدا هوس خوردن انگور به سر داشت علی طعمی از گونه­ ی شیرین تو برداشت علی شربتی از قدح باده­ ی چشمت نوشید ار خُمستان نگاه تو گذر داشت علی از حَرای نفست  بوی خدا می­ آید از لب جوی لبت رزق سحر داشت علی تا بغل کرد تو را زود در آغوش کشید اصلاً انگار همین یکّه پسر داشت علی اشک می­ ریخت چو می­ دید یل بدر و حنین حک شده روی دو بازوت اَنَا ذُخرُ حسین می­ دهد یک پر اشکت به دل نیل، برات لهله لعل لبت را زند انگار، فرات خلقت ماه جمال تو، نه اینکه نشود بلکه از قصد خدا آینه نگذاشت برات عین سیب اید که از بین دوتایش کردند در نگاه تو نوشتند قتیل العبرات عرش را قامت رعنات نگه داشته است پس یقیناً به حسینی تو، ستون فقرات روی قنداقه­ ی تو مشک شده نقاشی آمدی ساقی لب های برادر باشی باده از جام لب مست تو خوردن دارد حکمت کار به دست تو سپردن دارد چون مسیح است نفس های تو، صدها عیسی در مسیر قدمت حسرت مردن دارد روی دیوار به دیوار بهشت آوردند دل عشاق شماهاست که بردن دارد گفته­ ای تا بنویسند به روی علمت نفس دشمن عباس شمردن دارد شاخ شمشادی و آئینه­ ی حیدر شده­ ای اول آمدنت فاتح خیبر شده­ ای تو که هستی؟ همه بر پات سر انداخته­ اند پهلوان ها همه اینجا سپر انداخته­ اند معجزات عَلم و تیغ تو ثابت شده است که تو را پیش یلان قَدر انداخته­ اند باید از دشنه ی تو قبر خودش را بکند هر که را بی خردان با تو درانداخته­ اند مطمئناً همه جا بُرد نهایی با توست با تو هرکس که درافتاد ورانداخته­ اند دست در پنجه­ ی تقدیر تو انداخته­ ایم سرِ خود را لب شمشیر تو انداخته­ ایم در غیاب تو رقیبان قَدَت می گفتند چقدر دست تو و تیر و کمانت جفتند دشمنانت همه یا «اَینَ مَفَرّ » بر لبشان یا که از ترس تو بر روی زمین می­ افتند خشم کردی همه گفتند جهنم شده­ است یا که چشمان غضب کرده­ ات اینجا خفتند تا که ابروی تو از زیر نقابت دیدند هول کردند حریفان تو و آشفتند چشم­هایت همه را روی زمین می­ پاید بیرق خیمه­ ی ارباب به تو می­ آید آفریده دم عیسائیت اینجاها را تکیه دادند به دستان تو موسی­ ها را از رخت پرده بینداز برِ یوسف­ ها تا ببرّند همه دست و سر و پاها را آن امیری که تو را منصب سقا داده خاک بوس تو نوشته لب سقاها را شعبه­ ی علقمه­ ی تو شده سقاخانه به دعایت طلبد چشم رضا(ع) ماها را یک دل سیر زیارت به خدا می چسبد بعدِ مشهد سفر کرب و بلا می چسبد همچو سیمرغ، هما، فاخته­ ای، تاخته­ ای مشک بر شانه­ ات انداخته­ ای، تاخته­ ای تا که جان بر لب بی­ جان حرم برگردد همه­ ی هستی خود باخته­ ای، تاخته­ ای ذوب در جذبه­ ی احساس حسینت شده­ ای زرهت را به جنون آخته­ ای، تاخته­ ای کفنی را که نخ چادر زهرا دارد بر تنت کرده­ ای و تاخته­ ای، تاخته­ ای با چنین تاختنت محشر کبری کردی سفره­ ی ام ­بنین نذر تو تا برگردی تنت افتاد کنار علم دستانت مرحبا بر علمت، بر جَنم دستانت آه از آب که می­ ریخت به هر گوشه­ ی دشت آه از چشم تو و عمر کم دستانت عاقبت مزد دل سوخته ات را دادند فاطمه آمده از پاقدم دستانت دو نفر با کمر خرد و شکسته شده اند سینه زنهای تو گِرد حرم دستانت با خدا فاطمه تا آخر محشر بسته­ است در قیامت همه­ ی کار به دستِ دست است رضا دین پرور