بسم الله الرحمن الرحیم
#روایت_فتح یادداشت پنجم
دو سال پیش آخر دیدار قول داد، حالا که نشد سید را ببینید از ایشان برایتان یک هدیه اختصاصی میگیرم و به دستتان میرسانم. همان پیکر مطهری را میگویم که دیروز در دیرقانون به خاک سپردند. همان که رفت در جنوب تا اگر شمال امام زاده سید عباس موسوی را بعنوان محور دارد، بیروت امام زاده سید حسن را، خب جنوب هم امام زاده سید هاشم را داشته باشد. آخر نمیشد ژنوب! بی امامزاده باقی بماند
دیدارش آرامش عمیقی به من داد برای روزهای نبودن سید، اما چه کنیم که جان او طاقت جهان بیسید را نداشت، او نفر دوم بودن را خیلی بیشتر از امین العام شدن بعد از نفر اول دوست داشت. ترجیح داد تا در شهادت هم نفر دوم باشد.
عمیق بود، فکور بود، امام بلد بود، آقا را سرباز بود، مدیر بود، تدبیر از صورتش مشخص بود، مؤمن و نورانی بود و مثل همه حزب اللهیهای اصیل مظلوم بود گرچه مقتدر چون همهشان شبیه امامشان هستند.
صورت همه رزمندگان و خانواده شهدا همین شادی توأم با غم را دارد
شادی عمل به تکلیف، غم مظلومیت حق
ژنوب یا همان ترانه معروف خودشان که میخوانند هوا ألبی ژنوبیٌ، ژنوبیٌّ هوا ألبی ( هوای دلم جنوبیست)
ژنوب و ما ادراک ما الژنوب؟
باید یک یادداشت مجزا فقط برای جنوب بنویسم
در این سفر، دو روز و نصفی فرصت شد در جنوب بگذرانیم.
تا مرزهای سرزمینمان تا حدود دویست متری سربازان غاصب رفتیم.
مزارع اشغال شده شبعا، از کِفِر کلا، عدیسه، طیبة و خیام همه را دیدیم و شنیدیم و باری دیگر دیدیم!
کنار همان شهرداری معروف خیام که آتشش زدند و عکس مثلا پیروزی گرفتند، همانجا که سیصد شهید در ایستادگی تقدیم کرد، همان سرزمین های که گوشه ای از آن را یک رزمنده و فقط یک نفر، حدود بیست و چند روز تنهایی حفظ کرد، همان که غاصبان، زندان معروف خیام را دهه ۸۰ میلادی با اشغال در آن تأسیس کردند، همان که شکنجهگرانش هم از مسیحیان خائن روستای مسیحی خائن این طرف تر است، همان که با چشم میشد کیریات شمون را دید، شهرک های اشغالی را نظاره کرد و حتی پایگاه مخفی رژیم که وعده صادق ۲ این را مورد اصابت قرار داد با چشم نظاره کرد، همان جایی که میگویند آتش از زمین و هوا قطع نشد، خانه ای را در آن سالم نگذاشته بودند اما رزمندگان حزب خدا عقب ننشستند.
اینجا سرزمین نور است، مرز مبارزه با شقیترین دشمن حق، اینجا مرز ورود به سرزمین های مقدس است، اینجا مردمانی از قلب ایمان حسینی ع، همسایه چشم در چشم شهرکنشینان حریص غاصب یزیدی دوران هستند.
اینجا تمام مردمان نه راهی نور که ساکن نور هستند.
کجایی سید مرتضی آوینی؟ کجایی تا دوباره زنده شوی و روایت فتح دوران ۲۰۲۵ میلادی را اینبار برایمان بنویسی و بنوشانی؟
ببین چه اندازه به مرز یزید نزدیک شده اند
ببین با خطاب شریف چقدر فاصله کم شده؟
يَٰقَوۡمِ ٱدۡخُلُواْ ٱلۡأَرۡضَ ٱلۡمُقَدَّسَةَ ٱلَّتِي كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمۡ...(٢١)
اى قوم من! به سرزمين مقدسى كه خدا برايتان مقرّر فرموده در آييد بازنگرديد كه زيانكار مى شويد
ًببین اینبار کسی بهانه نمیآورد که إن فیها قوماً جبارین؟ ببین اینها را که بأبی أنتم و نفسی و أهلی و مالی و أولادی را چگونه زندگی میکنند؟
قَالَ رَجُلَانِ مِنَ ٱلَّذِينَ يَخَافُونَ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِمَا ٱدۡخُلُواْ عَلَيۡهِمُ ٱلۡبَابَ فَإِذَا دَخَلۡتُمُوهُ فَإِنَّكُمۡ غَٰلِبُونَۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَتَوَكَّلُوٓاْ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ(٢٣)
دو مرد از كسانى كه[از خدا]مىترسيدند و خدا به هر دو نعمتِ [ولایت] داده بود، گفتند: از اين دروازه به آنان يورش بريد، چون به آنجا درآييد يقيناً پيروزيد؛ و اگر مؤمن هستيد بر خدا توكل كنيد
میبینی دو مرد خداترس الهی اهل ولایت یعنی همین دو سید اینبار گفتند به حرف موسای زمان گوش کنید و وارد شوید، همینکه داخل شوید بساط اینها جمع خواهد شد، میبینی مردمانی که اینبار باور کردند و در آستانه ورود قرار گرفتهاند ؟
میبینی مردمانی را که آماده فرمان مهدی عج برای ورود هستند؟ژنوب چنین سرزمینی است
اینجا آستانه و مرز ایستادن تمام حق در برابر تمام کفر است
و البته پای سخن هر زن و مرد مرزبان حقی که در جنوب مینشینی برای شما یک حرف دارد: «مراقب ایران باشید، ما همه فدای ایران، ایران خیمه و ستون اصلی است»
آری جنوب لایق امام زاده ای چون سید هاشم است تا محور اجتماع و جامعهسازی اصحاب آخر الزمانی جنوب بشود!
سید! ما شما را صادق الوعد میدانیم، در دنیانشد به وعده ات عمل کنی اما بدان که آمدم تا وعده ای که به ما دادی را با شفاعت خودت و سید حسن، با دیدار در شهادت، با پادرمیانی بین ما و امام زمان، با نظر و اصلاح و آماده سازی ما، بارساندن ما به بهشت سربازان خمینی و خامنه ای وفا کنی
الوعده وفا سید عزیز
ما بر عهدمان ماندیم
پس به امید دیدار در روز پیروزی خون بر شمشیر،به امید دیدار در شهادت،به امید دیدار در رجعت
#إنا_علی_العهد
@nazare3
هدایت شده از نظم مقاومت|م.ص.صاد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مادر ابوقاسم
#حزبالله #انسان_مقاوم #جامعه_مقاومت #نصرالله #انا_علی_العهد #نظممقاومت
در روستای دیرانطار، سه روز پس از تشییع پسرش به دیدنش رفتیم
چند بار که گریهام را در آورد، گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم. گفت راحت گریه کن. بعد به دخترش اشاره کرد که فیلم را نشانم دهد. باز مرا در بهت و حیرت و دریایی از اشک برد.
این زن قوی بود، در ایمان و در اراده. گفت پسرهای دیگرش را در هم در راه مقاومت خواهد داد و بعد از آن خودش سلاح بدست خواهد گرفت.
https://eitaa.com/mssadeghi_ir