31.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سیری در سفر راهیان نور غرب
بیمارستان سوسن
بیمارستانی سه طبقه و ۱۴۴ تختی در قصرشیرین بود. در آستانه افتتاح بیمارستان، جنگ عراق و ایران آغاز شد و پس از تصرف قصرشیرین توسط ارتش عراق به مدت دو سال و نیم در تصرف عراق بود ارتش عراق پیش از عقبنشینی خود از قصرشیرین بیمارستان را تخریب کرد....
و اما ارتفاعات بازی دراز
غربت و غریبی بازی دراز را میتونیم فقط با حضور در این منطقه ببینیم شهیدانی که تیر میخوردند و از ارتفاع پرت میشدند و پیکرشون پاره پاره میشد و هنوز کلی از شهدا رو تفحص نکردند اینجا جایگاه شهدایی است که به خدا وصل شدند و نوشیدن شربت شهادت برای همیشه جاودانه شدند...
پاوه
نمی خوام بگم اینجا نقطه رهاییه اینجا بلکه خود رهاییه...
واقعا به این جمله رسیدم که اینجا نه قسمت نه رزق و فقط فقط دعوت است❤️
#نازح #شهدا #راهیان_نور
#کاردست
@nazeh313
#کلام_شهید
از در انداختنت بیرون از پنجره بیا تو
بجنگ واسه خواستت نا امید نشو..
خدا ببینه به خواسته ات سفت و سخت چسبیدی خواسته ات رو بهت میده !
#داداش_مصطفی #شهید_مصطفی_صدرزاده #شهدا #نازح
@nazeh313
هدایت شده از خآنومِ میم میم:)
رفیق آرمان میگه اومدیم بالا سر مزار شهید سجاد زبرجدی، آرمان خسته شده بود، نگاهی به اطراف انداخت و وقتی دید کسی نیست، بالای سر شهید زیرجدی دراز کشید (درست محل دفنش بعد شهادتش)؛ و گفت: حاجی چی میشه ما شهید بشیم و ما را بیاورند اینجا..... ؟(:♥️
ولی الان قبر داداش آرمان دقیقا بغل قبر شهید سجاد زبرجدیه!
#شهید_سجاد_زبرجدی
#شهیدانه
@MIM_MI
#معرفی_شهید
روي جلد نوشته بود: دفترچه محاسبات نفس
در وصيتنامه اش نوشته:
"ولا تكونوا كالذين نسوا الله فانسٰهم انفسهم"...
همانند كساني كه خداي را فراموش كردند
و خداوند به كيفر خدافراموشي،خودشان را از يادشان برد، نباشيد...
#شهدا #شهید_علی_بلورچی #نازح #کلام_نور #کلام_شهید
@nazeh313
پيكر شــهيد هم روي دوشش بود. خستگي در چهره اش موج ميزد. صبح، برگه مرخصي را گرفت. بعد با پيكر شــهيد حركت كرديم. ابراهيم خسته بود و خوشحال. ميگفت: يك ماه قبل روي ارتفاعات بازي دراز عمليات داشتيم. فقط همين شــهيد جامانده بود. حالا بعد از آرامش منطقه، خدا لطف كرد و توانستيم او را بياوريم پيرمردي جلو آمد پدر همان شهید بود گفت آقا ابراهیم دست شما درد نکنه اما...اما پسرم از دست شما ناراحته ديشــب پســرم را در خواب ديدم. به من گفت: در مدتي كــه ما گمنام و بينشــان بر خاك جبهه افتاده بوديم، هرشب مادر سادات حضرت زهرا به ما سر ميزد. اما حالا، ديگر چنين خبري نيست پسرم گفت: «شهداي گمنام مهمانان ويژه حضرت صديقه سلام الله علیها هستند!»
پيرمرد ديگر ادامه نداد. سكوت جمع ما را گرفته بود.به ابراهيم نگاه كردم. دانه هاي درشــت اشــك از گوشــه چشمانش غلط ميخورد و پايين مي آمد. ميتوانســتم فكرش را بخوانم. گمشــده اش را پيدا كرده بود. «گمنامی»
#گمنام_نه_خوشنام
#شهدا #کلام_شهید #داداش_ابراهیم #شهید_ابراهیم_هادی #نازح
@nazeh313