در هر پلکی؛
میان خواب و بیداری
فاصله ها را کنار زدم..
هنوز
عطر حضورت از لباسم نرفته بود :)
تو این شبا که خدا بی حساب میبخشه کم نخواه ازش
من هم دعا کن شاید تو نزدیک تر از من به خدا باشی :)
بلدم شعر ببافم، بلدی ناز کنی؟!
بلدی گیس ببافی؟... بلدی باز کنی؟!
تو که استاد سخن نام گرفتی امروز
بلدی عشق خودت را به من ابراز کنی؟
دل من مرده، نفسهاش همه عاریت است
بلدی همچو مسیحا شده، اعجاز کنی؟
تا بگویم که: دلم از همه عالم شده سیر
حرف من قطع نمایی و تو آغاز کنی؟!
و بگویی که: دلم قاصد مهر است... فقط
بلدم عشق ببافم، بلدی ناز کنی؟؟!!..
یهو به خودت میای میبینی پنجشنبه هست و دلتنگ اونی هستی که زیره خاکه و دیگه نداریش:)