گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکَن آینه اینقدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایقت را بشکن، روح تو دریایی نیست
آه در آینه، تنها کِدرت خواهد کرد
آه دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست
باز باران با تَرانه
میخُورَد بَر بام خانه
خانه اَم کو ؟
خانه اَت کو؟
آن دِله دیوانِه اَت کو؟
روز هایِ کودَکی کو؟
فَصل خوبِه سادِگی کو؟
کودَک شادِ دیروز
غَرق دَر غَم هایِ اِمروز
یادِ باران رَفته از یاد
آرزو ها رَفته بَر باد..:)
-هَوایَت
مزخرف ترین تجربه سال..
هر دو می دانستیم
آنکه بیشتر سکوت می کرد،زخمی تر بود....!