-تو نمیدانی،
اما نبودنت
هوا را سنگینتر میکند…
آنقدر که نفس کشیدن هم
بهانهی حضور تو را کم دارد.
مرا ببوس که چشم از کتاب بردارم
مرا ببند که دست از شراب بردارم
کجاست آنکه کنارش شبی خودم باشم
کجاست آنکه کنارش نقاب بردارم
به توبه کردن من هیچ اعتباری نیست
که دست از تو مگر توی خواب بردارم
تو مثل چشمهی زاینده در دل کوهی
چگونه از دل سنگ تو آب بردارم
چگونه چشم بدوزم به آفتاب تنت
چگونه چشم از آن آفتاب بردارم
چگونه پیش تو باشم تو را هدر نکنم
چگونه بوسهی سفت از حباب بردارم
پریده نئشگیام، جام بعد را باید
که از میانهی مشتی خراب بردارم
حساب دفتر میخانه شرح عشق من است
حساب کن، نکند بی حساب بردارم..