وقتی تو زندگيت به مشکل برميخوری اولين نکته اينه که مشکل تو برای هيچکس مهم نيست!
پس درد دلو فراموش کن
کاش فرشته ای هم بود
به نام "عشقائیل"
که روزی در صور خود بدمد و
بگوید دلتنگی
تمام شد
هر کسی عشقش را بردارد و ببرد:)
هرگز شب را باور نکردم؛ چرا که در فراسوهای دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم. :)
نترس. سرانجام فریاد میزند ناخدا که جزیرهای پیداست؛ جزیرهای کوچک، جزیرهای سرد اما امن... نقطهای در انتهای دریا که رنجها را تمام میکند. :)
یسری آدما مقاومن،هی دارن مقاومت میکنن؛
مقاومت میکنن که گریه نکنن، غصه نخورن، ناراحتی نکنن،
عصبی نشن، کم نیارن و رها نکنن و...
من از همین آدمای مقاومم.
انقدر مقاوم بودم و به روی خودم نیاوردم که
الان کوچیکترین چیزا باعث میشه ناراحتی کنم،
انگار از یه جا به بعد باطری مقاومتت تموم میشه
و تو میمونی و مشکلاتی که باعث میشن
ناراحتیت بروز پیدا کنه…
« زندگی عزیز! امروز هم برای گرفتن حال ما، زور خودت را بزن، مهم نیست. ما به خودمان قول دادهایم همه جوره حالمان خوب باشد.^^ »
آب را در بطری ها خلاصه کردیم! هوا را در کپسول های اکسیژن، جنگل را در چند گلدان خانه و دریا هم که در وهم آکواریوم جا شد! ما زیبایی را نشستیم روی مبل تا از تلویزیون تماشا کنیم و حالا نگران همه ی چیزهای اندکمانیم که در حال اتمام است...