نترس. سرانجام فریاد میزند ناخدا که جزیرهای پیداست؛ جزیرهای کوچک، جزیرهای سرد اما امن... نقطهای در انتهای دریا که رنجها را تمام میکند. :)
یسری آدما مقاومن،هی دارن مقاومت میکنن؛
مقاومت میکنن که گریه نکنن، غصه نخورن، ناراحتی نکنن،
عصبی نشن، کم نیارن و رها نکنن و...
من از همین آدمای مقاومم.
انقدر مقاوم بودم و به روی خودم نیاوردم که
الان کوچیکترین چیزا باعث میشه ناراحتی کنم،
انگار از یه جا به بعد باطری مقاومتت تموم میشه
و تو میمونی و مشکلاتی که باعث میشن
ناراحتیت بروز پیدا کنه…
« زندگی عزیز! امروز هم برای گرفتن حال ما، زور خودت را بزن، مهم نیست. ما به خودمان قول دادهایم همه جوره حالمان خوب باشد.^^ »
آب را در بطری ها خلاصه کردیم! هوا را در کپسول های اکسیژن، جنگل را در چند گلدان خانه و دریا هم که در وهم آکواریوم جا شد! ما زیبایی را نشستیم روی مبل تا از تلویزیون تماشا کنیم و حالا نگران همه ی چیزهای اندکمانیم که در حال اتمام است...
گذشتهای که حالمان را گرفته است؛
آیندهای که حالی برای رسیدنش نداریم
و حالی که حالمان را به هم میزند؛
چه زندگی خوبی!
مقایسه کردن خودت با بقیه بیهودست!
اونم وقتی که خیلیاشون هیچکدوم تروماهای تورو نداشتن و حتی خونواده های حمایت گر داشتن
در حالی که تو ماه ها وقت گذاشتی فقط برای التیام بخشیدن به خودت