˼ماھ شݕ چہاردھ˹
ولی صدات وای از اون لحظه که صدات جنون را روانه تن و روحم کرد
مانده ام در بلا تکلیفی..
به چه چیزی دقت کنم؟
امواج دریا
یا امواج صدایِ تو؟
طومار های بلند را هم در پی تو گشتم،
به خط کوفی و نسخ و شکسته نستعلیق؛
و در هر نقطه، ایستادم
تا در هر کشیدگی، محراب چشمانت را بیینم ...
دلم میخواد یکیو پیدا کنم،
همونطوری که سالهاست توی سرم با خودم حرف میزنم با اونم بتونم صحبت کنم...
آدمارو نه تو مسافرت،
بلكه از مدلِ حرف زدنشون راجع به آدمايي كه تو زندگيشون بودن و الان ديگه نيستن بشناسيم...