˼ماھ شݕ چہاردھ˹
کاش میشد چیزهایی که دوست داریم رو با ادما درمیون بزاریم
مثلا بگیم من صداتو دوست دارم لطفا بیشتر بهم زنگ بزن/ویس بده
ای بعض لانه کرده در دل
رها شو
امشب جای ماندن در گلو نیس
بزار چشمانم ببارد ❤️🩹
ایا امشب به دل های شکسته مان نگاه میکنی؟
یا بخاطر این دل شکسته مارو میبخشی؟
یا بهتر بگویم امشب پدرانه در اغوشمان میگیری؟
شاید سنگینی قلب ما بخاطر داغ توست
چرا میگویم شاید
حتما قلبی که از کودکی عشق تو را پرورش داده اینک بیتاب است
کاش میشد انقدر روابط انسان ها پیچیده نبود
تو با من قهری اما دلیلی ندارد برایت دل نگران نشوم
تو از من دوری اما دلیلی ندارد به فکرت نباشم
تو به من فکر نمیکنی اما دلیلی ندارد در فکر من نباشی
و او هیچگاه این هارا نمیفهمد
اما میشود جای دور از او
درجایی بین صفحات کتاب
بین جملات ذخیر شده در قاب گوشی یا حتی در ذهن نوشت:
مراقب خودت باش!
˼ماھ شݕ چہاردھ˹
اگه احترام به دیگران برام مهم نبود حتما به بعضیا میگفتم کم چرت و پرت بگن
بقیه رو خر فرض میکنی منو که دیگه نکن
از وقتی پامو گذاشتم تو غسالخونه و جنازه هارو دیدم
از وقتی ادم های کفن پیچ شده غرق خواب رو دیدم
از وقتی صورت پوشیده شده از پنبه ادمهارو دیدم
از وقتی نگام به گودی قبر افتاد
از وقتی یکی یکی چیده شدن سنگ لحد رو دیدم
قلبم برای لحظهای اروم نداره
مرگ پایان ترسناکیه
ایستادم و تک به تک مراحل مردنم رو دیدم
اینکه روزی میان پشت پنجرههای غسالخانه منتظرم میایستن
اینکه کیا وانمود میکنن غمگینن و کیا واقعا حالشون بده
اینکه محکم در بین کفن خوابیدم
اینکه اخرین نماز برام خونده میشه
اینکه در امبولانس سرد همراهی میشم
اینکه قدم به قدم نزدیک خاکم میکنن
اینکه تلقینم میدن
اینکه تنهام میزارن و دونه دونه سنگهارو میچینن
اینکه خاک کار رو تموم میکنه..