درمورد خیلی چیزا فکر میکنم ولی درموردش با کسی حرف نمیزنم ، شاید این غمانگیز ترین بخش از وجود من باشه .
اگر شبی به مزارم رسیدی و باد وزید ، بدان سلام من بود که گونه ات را نوازش کرد ، من رفته ام اما میان خاطراتت هنوز راه میروم .
اگر زنده ماندم و یک روزی باهم در یک خانه چای خوردیم ، برایت تعریف می کنم که این روز ها چقدر سخت و دیر گذشت ..
امید داشته باش و به آسمان نگاه کن ، میبینی هنوز ماه و ستارههایش برای تابیدن روشن هستند .