آدمها هم مثل درخت ها بودند . یک برف سنگین همیشه بر شانه های آدم وجود داشت و سنگینی اش تا بهار دیگر حس می شد ..
فهمیدم که اگه با یکی خیلی راحت بشم و برام اهمیت داشته باشه ، شروع می کنم داستان های بی سر و ته و بی نتیجه واسش تعریف میکنم چون صرفا دوست دارم در جریانش بذارم و همینطوری الکی در مورد موضوعات عجیب و بی اهمیت صحبت کنم .