875.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنی بود شنیدارم.سارینا،آیلین
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_7ajt6j5&btn=Sarina
ادمیکنم
@janqbwjeoqo
هدایت شده از 𝓓ᥙrᥱliᥲ
ᥕᥲkᥱ ᥙp iᥒ thᥱ ძᥲrk ᥲᥒძ fiᥒძ ᥡ᥆ᥙrsᥱlf
هدایت شده از ریپم
دم عمیقی از گردنم گرفت . بعد از چند ثانیه نفسش و تو گردنم خالی کرد .
مورمورم شد و شونم و جمع کردم.
زمزمه زیرلبیش و شنیدم _بوی اون و میدی..
متعجب خواستم خودم و کنار بکشم ولی سریع به خودش اومد و محکم نگهم داشت _او او کجا با این عجله؟ اینجا راه برگشتی نداره بیب.
بعد از این حرف تفنگش و روی شقیقم جا به جا کرد و منو با خودش به جلو کشید.
با داد و بیداد خواستم خودم و ازش جدا کنم_ولم کن عوضی...ولم کننن...
چشمام پره اشک شد_آبجی کوچولومم انقد اذیت کردی؟...چقد تو پستی....چقددد.
یهو وایساد . بعد مکث کوتاهی گفت_تو کی هستی؟
با گریه خودم و از بغلش کشیدم بیرون و جیغ زنون مشتم و روی قفسه سینم کوبیدم_من همونیم که بدبختش کردی....همونی که همه چیزش و ازش گرفتی...کل زندگیش و با غم یکی کردی ...
با نفس نفس درحالی که فین فین میکردم صدام توی تاریکی اتاق طنین انداخت _اره...من همونیم که خواهرش و کشتی .
با حس دستش روی بازوم چاقو رو محکم تر درون دستم فشردم .
تو یک حرکت از جیبم کشیدمش بیرون و با شتاب به قصد زدن بهش دستم و جلو بردم و جیغی زدم که تو جایی فرو رفت.
با خوشحالی از اینکه آرزوم برآورده شد اشکام سرازیر شدن و هیستیریک وار شروع به خندیدن کردم .
گرمی خونش و روی دستم حس میکردم .
با لذت چشم بسته بودم ولی یهو.....
ادامه این پارت جنجالی رو همین الان از لینک زیر بخون (سریع جوین شو تا پاک نشده!)
https://eitaa.com/joinchat/3120367264C265386f079