هدایت شده از Empty dray
روز۴۶
خودمم رفتم مغازه
قهوه
خوراکی
ماه
شروع کردن درست کردن یه چیزی که تو دست میکنی و اسمشو نمیدونم
وینچنزو کاسانو
عر زدن با رقیه
کتابی با طعم نسکافه؛
روز۴۶ خودمم رفتم مغازه قهوه خوراکی ماه شروع کردن درست کردن یه چیزی که تو دست میکنی و اسمشو نمیدونم
خلاصه که برم بمیرم...
( واقعی تو حنانه زدی؟)
کتابی با طعم نسکافه؛
تا صد روز کار هایی که خوشحالت کردن و بگو
1
برگشتن به خونه
ترکیب ابر، ستاره ها و ماه
انتقام گرفتن آقای سالاد ذرت(وینچنزو)
چاقو
جر خوردن دستم
خون
هدایت شده از Empty dray
میدونید. تو این هفته هیچ کاری نکردم. از هیچ کاری منظورم هیچچچچ کاریه. دو تا امتحان داشتیم که هر دو تا رو با تقلب دادم از ریاضی هم تقریبا هیچی نفهمیدم پروژه علوم رو انجام ندادم مشاقی دو روزمم ننوشتم نقاشی مربوط به هنرم نکشیدم اتاقمم که مثل بازار شامه. حموم نرفتم .