نیجف ؛
نترسیدم چون با هرکسی رو در رو میشدم قطعا میکشتمِش ..
[ پینوشت خودم : حاجی مولا گنگ بوده وا اصن گنگ بودن رو از مولا گرفتن ]
نیجف ؛
مولا میفرماد که
پس به کمک خدا به خودت تلقین کن پسرم که میزنی دهنشون رو صاف میکنی
نیجف ؛
مولا میفرماد که
پسرم کم اعتمادی به خودت تورو نابود میکنه
کم اعتمادی به خودت رو بزا کنار
محَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع لِابْنِهِ مُحَمَّدٍ «خُذِ الرَّايَةَ وَ امْضِ» وَ عَلِيٌّ ع خَلْفَهُ فَنَادَاهُ «يَا أَبَا الْقَاسِمِ» فَقَالَ لَبَّيْكَ يَا أَبَتِ فَقَالَ «يَا بُنَيَّ لَا يَسْتَفِزَّكَ مَا تَرَى قَدْ حَمَلْتُ الرَّايَةَ وَ أَنَا أَصْغَرُ مِنْكَ فَمَا اسْتَفَزَّنِي عَدُوِّي وَ ذَلِكَ أَنَّنِي لَمْ أَلْقَ أَحَداً إِلَّا حَدَّثَتْنِي نَفْسِي بِقَتْلِهِ فَحَدِّثْ نَفْسَكَ بِعَوْنِ اللَّهِ بِظُهُورِكَ عَلَيْهِمْ وَ لَا يَخْذُلْكَ ضَعْفُ النَّفْسِ بِالْيَقِينِ فَإِنَّ ذَلِكَ أَشَدُّ الْخِذْلَانِ» قَالَ: فَقُلْتُ: يَا أَبَتِ أَرْجُو أَنْ أَكُونَ كَمَا تُحِبُّ إِنْ شَاءَ اللَّهُ
نیجف ؛
محَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ دِينَارٍ قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع لِابْن
عمرو بن دينار گوید:
امير مؤمنان به فرزندش محمد فرمودند:
«پرچم را بگير و حركت كن» و على عليه السلام پشت سرِ او بود.
پس [على عليه السلام] او را صدا كرد:
«اى ابو القاسم!».
گفت: بله، اى پدر!
فرمود: «فرزندم! آنچه مىبينى، تو را به وحشت نيندازد. من در حالى كه كوچكتر از تو بودم، پرچم را بر دوش مىكشيدم، ولى دشمن، مرا به وحشت نينداخت؛ چرا كه با كسى رو به رو نشدم، جز آنكه به خود تلقين مىكردم كه او را مىكشم. پس به كمك خداوند، به خود، تلقين كن كه بر آنان پيروز مىشوى، و كم اعتمادى به خود، تو را ناتوان نسازد كه اين، بدترين درماندگى است».
[محمّد] گويد كه گفتم:
اى پدر! اميدوارم چنان باشم كه شما دوست مىدارى. إن شاء اللّه!