شازده كوچولو پرسيد:
غم انگيزتر از اينكه بياى و كسى خوشحال نشه چيه؟
روباه گفت: برى و كسى متوجه نشه
با آدمها که هستم، چه خوب باشند و چه بد، تمام احساساتم تعطیل و خسته میشوند تسلیم میشوم، سر تکان میدهم، تظاهر میکنم میفهمم، چون دوست ندارم کسی را برنجانم. این یکی از نقطه ضعفهایم است که بیشترین مشکل را برایم درست کرده. معمولا وقتی سعی میکنم با دیگران مهربان باشم روحم چنان پاره پاره میشود که به شکل ماکارونی از جنس روح در میآید. کرکرهی مغزم پایین میآید، گوش میکنم، جواب میدهم و آنها احمقتر از آنند که بفهمند من آنجا نیستم.
حرف زدن هيچگاه بارى از قلبم نمیكاهد
تنها سكوت جهان درونم را برهم میزند
و غمهاى خفتهام را بيدار میكند، اندوه من شخصیتر از آن است كه كسى بتواند آن را از من بگيرد.
یه تیکه کاغذ بردار و برای خودت بنویس:
یه وقتایی بار بعدی وجود نداره شانس دومی نیست.
وقت اضافه و استراحتی نیست؛
گاهی وقتا یا الان هست و یا هرگز.
بزار جلوی چشمات باشه بذار بدونی که اگر امروزت سخت میگذره واسه چیزای مهمتر و با ارزش تریه که میخوای.
در این مدت
زنذگی به گونهای سپری شده است که میتوانم سالها بدون آنکه هیچ اتفاق غمانگیزی رخ دهد، غمگین بمانم...
تاحالا براتون پیش اومده تو مغزتون داد بزنید، همهی ظرفا رو بشکونید، میزا رو برگردونین، همهچیو بهم بریزین و برین، در حالیکه آروم نشستین و به یه نقطه خیره شدید؟