Нила-🤎
یار من زیبا و چشم شور دشمنها زیاد میسپارم عشق خود را به دست و اِن یکاد
جان من گر عاشقی ، عاشق چُنین را میکند
بر سر کوی دل یار جهان میسازد
#کیمیا
موهای ابریشمی اش در هم گره خورده بودند. انگشتانم را در میان ان تار های زربافت میکشیدم و سرش را که روی پاهایم بود نوازش میکردم..با نجوای ارامی گفت: دوستت دارم،. میدانستم.. دروغ بود.. اما با تلخندی گفتم: من هم همینطور. من هم دروغ میگفتم، من عاشقش بودم.. خم شدم و بوسه ای بر پیشانی اش زدم و همان لحظه از خواب بیدار شدم..اری، دوباره مغزم مرا گول زد...او هیچوقت به من اعتراف نکرد،حتی به دروغ!