به یه جایی میرسی که دیگه نه کسی رو دوست خودت می دونی و نه کسی رو دشمنت ، همه مثل غریبه ها خاطرات بد و خوب میسازن و میرن .
«گاهی اوقات دلم میخواهد در تاریکی گم بشوم. از خودم میگریزم. از خودم که همیشه مایهی آزار خودم بودهام. از خودم که نمیدانم چه میکنم و چه میخواهم...»
اونی که باید لایک نمیکنه ، اونی که باید تکست نمیده ، اونی که باید پست نمیفرسته ، اونی که باید زنگ نمیزنه ، اونی که باید مرده ، معلوم نیست کجاست و داره چه غلطی میکنه .