جدیدا قلبم بدون دلیل هم میشکنه،
یعنی نشستم یه گوشه دارم گذران عمر میکنم
یهو تق، صدای شکستنش میاد .
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی باده گلرنگ نمیباید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست
در حیاط،
درخت آلویی هست!
درختی کوچک؛
که کسی باورش ندارد!
دستی به او نمی رسد؛
نردهها احاطه اش کرده اند.
دلش می خواهد رشد کند
درخت کوچک!
آری،
دلش میخواهد رشد کند؛
و برای کسی مهم نیست
سهم اندکش از آفتاب!
چه کسی باور میکند
آلو بودن درخت را
وقتی یک دانه آلو ندارد؟
اما تو میتوانی؛
وقتی متوجه برگهایش باشی!
این پرسش همیشه برایم وجود دارد
که چگونه انسان ها میتوانند،
با تحقیر دیگران احساس بزرگی کنند!
چقدر بد که همهی ما برای مردن بزرگ شدهایم. بله ما زندگی میکنیم یا حداقل به ما فرصت زندگی داده شده ولی گاهی اوقات زندگی به خاطر ترس سخت و پیچیده میشود.
📖_ هر دو در نهایت میمیرند.